مقاله چهاردهم ( فلسفه عدالت تربیتی)
چکیده:
هدف اصلی این پژوهش، بررسی مفهوم عدالت تربیتی و اصول توزیع مواهب تربیتی از دیدگاه جان رالز به عنوان نماینده لیبرالیسم و مایکل والزر به عنوان نماینده جامعه گرایی است. براي دستیابی به این هدف از روش تحلیل مفهومی و تحلیل تطبیقی استفاده شد. نتایج به دست آمده حاکی از آن است که مفهوم عدالت تربیتی در گذر زمان ودر فرهنگهای گوناگون داراي بار معنایی متفاوت و متضمن دلالت هاي تربیتی مختلفی است. وفاداري جان رالز به مبانی لیبرالیسم مساوات طلبانه و طرح اصول عدالت مبتنی بر آن، جایگاه ویژه اي به تفرد و مساوات بخشیده است.
همچنین، تقدم جامعه بر فرد از نگاه والزر سبب شده تا او مدافع تعلیم و تربیت همگانی و یکسان در مراحل اولیه تعلیم و تربیت باشد.
واژه هاي کلیدي: عدالت تربیتی، کفایت، برابري، جان رالز، مایکل والزر
مقدمه:
در بررسی تحول تعلیم و تربیت در جوامع انسانی مختلف، با تاریخ پرفراز و نشیبی از انواع تعلیم وتربیت مواجه می شویم که در آنها نوع تعلیم و تربیت و نهادهاي مسئول در این امر متفاوت بوده اند باوجود این، در بررسی هدفهاي همه آنها به این نتیجه میرسیم که از وجوه اشتراك زیادي برخورداربوده اند که به نوعی فلسفه وجودي تعلیم و تربیت به حساب می آیند. گرچه کارکردها و تفاوتهاي بین
آنها نیز قابل بحث و بررسی است.برداشت ما از مفهوم تعلیم و تربیت، تعلیم و تربیت رسمی است که برعهده نهاد تعلیم و تربیت هر جامعه و سازمان آموزشی آن از قبیل مدرسه و دانشگاه است
براي هوس( 2008) بر این باور است که در این معنا تعلیم و تربیت به عنوان رابطی بین جامعه و چشم انداز فردي افرادعمل میکند و به طور عمیق تحت تأثیر ویژگی ها و نظم اجتماعی است. اگر دولتها از نظا مهاي آموزشی به عنوان ابزاري براي جهتگیري دینی و سیاسی استفاده کنند، متفاوت با نوعی از تربیت خواهند بود که هدفش تقویت استقلال و خود مختاري دانش آموزان است.
براي هوس( 2008) بر این باور است که در این معنا تعلیم و تربیت به عنوان رابطی بین جامعه و چشم انداز فردي افرادعمل میکند و به طور عمیق تحت تأثیر ویژگی ها و نظم اجتماعی است. اگر دولتها از نظا مهاي آموزشی به عنوان ابزاري براي جهتگیري دینی و سیاسی استفاده کنند، متفاوت با نوعی از تربیت خواهند بود که هدفش تقویت استقلال و خود مختاري دانش آموزان است.
نگاه حوزه هاي فکري مختلف نسبت به فرد و جامعه باعث شکل گیري نظریه هاي مختلفی نخست
در حوزه عدالت و به تبع آن در عدالت تربیتی شده است. فیلسوفان لیبرال به نقش فرد در مقابل جامعه
اهمیت بیشتري میدهند و برخی اصول فکري آنان عبارتند از: محوریت انسان (از دیدگاه لیبرالیسم،
موجودي و نه مخلوقی، شریف
تر
و کامل تر از انسان در نظام هستی یافت نمیشود)آزادي (ضرورت آزادي براي دستیابی به هدفهاي مطلوب، مهم ترین صفت لیبرالیسم است.(برابري برابری حقوقی،اجتماعی و سیاسی) (پرچمی، 1389( در حالی که جامعه گرایان تقدم جامعه بر فرد را باور دارند و معتقدند هویت و فردیت شخص در قالب عضوي از جامعه و در مقایسه با دیگران براي فرد معنادار و قابل شناخت است.
مقایسه نظریه هاي مایکل والزر و جا ن رالز از دو نظر اهمیت دارد. نخست اینکه هر دو در نظریه خویش از اصطلا حهاي مشترك مانند برابري، شهروندي، تفاو ت و جامعه عادلانه استفاده کردند، اما برداشت هاي مشترکی از این مفاهیم ندارند. نکته دوم آن که هر کدام از این نظریه پردازان متعلق به حوزه هاي جداگانه محسوب می
شوند.
جان رالز نماینده لیبرالیسم و مایکل والزر نماینده جامعه گرایی است. بدین ترتیب، تفاوت دو دیدگاه در اساسی ترین اصول منجر به بروز تفاوت در نظریه هاي مختلف آنها خواهد شد که عدالت تربیتی نیز پیروهمین امر میباشد. اهمیت چگونگی توزیع امکانات و فرص تهاي تربیتی و نیز نوع تعلیم و تربیت زمینه طرح موضوع عدالت تربیتی را فراهم نموده است که در عرصه نظر و عمل چالش برانگیز محسوب میشود.
در این مقاله به بررسی مفهوم عدالت، عدالت تربیتی و دیدگاه نظریه پردازان مختلف پیرامون آن وهمچنین، فرایند حاکم بر نظا مهاي آموزشی پرداخته می شود. در ادامه، با نگاهی تطبیقی، نظریه دو تن ازنظریه پردازان حوزه عدالت در دوره معاصر جان رالز به عنوان نظریه پرداز لیبرال و مایکل والزر به عنوان نظریه پرداز جامعه گرا مورد تحلیل قرار می گیرد و دلالت هاي آنها در حوزه عدالت تربیتی استنتاج می شود.
بدین ترتیب سئوالهای اصلی این پژوهش عبارتند از:
1) ماهیت عدالت چیست؟
2) عدالت تربیتی چه جایگاهی در نظریه های عدالت دارد؟
3) چگونه میتوان عدالت تربیتی را در نظامهای آموزشی برقرار نمود؟
4) فرصتها و امکانات تربیتی چگونه باید توزیع شوند؟
روش:
در این مقاله از روش تحلیل تطبیقی و تحلیل مفهومی استفاده شده است. روش تحلیل تطبیقی روشی منظم براي مطالعه تطبیقی نظریه ها، فرهنگ ها و نمونه هاي مختلف است.(اولسن2010)
همچنین، به منظور دستیابی به تعریفی دقیق و روشن از عدالت تربیتی از روش تحلیل مفهومی استفاده شد. تحلیل مفهومی، تحلیلی است که به واسطه آن به فهم معتبر از معناي عادي یک مفهوم یا مجموعه اي از مفاهیم دست پیدا می کنیم (کومبز و دنیلز 1387)
در این مقاله ، مفهوم عدالت تربیتی تا حدي مورد تحلیل قرار می گیرد که بتوانیم معیاري براي
تشخیص در عرصه عمل داشته باشیم.
ماهیت عدالت و عدالت تربیتی:
تعریف هاي بسیار متنوعی از عدالت در میان فرهنگهاي جهان وجود دارد. هسته مشترك تمام این تعریف ها از عدالت، مفهوم انصاف است که معناي آن نیز نه تنها در میان افراد بلکه در میان فرهنگها، تمدن ها و حوز ههاي تاریخی متفاوت است.(ایسنبرگ و ماسن1975)
در یک نگاه مقوله عدالت قابل تقسیم به دو حوزه فردي و اجتماعی است . بسیط بودن عدالت درحوز ههاي فردي و پیچیدگی شگفت انگیز عدالت در حوز ههاي سیاسی اجتماعی قابل قیاس نیست.
با تمرکز بر حوزه اجتماعی، عدالت یک ارزش اجتماعی است که در زندگی سیاسی انسان ها تبلور مییابد و در واقع آنچه به عنوان حق یا ناحق درك می کنیم و سعی داریم آنها را از هم متمایز کنیم، در درجه اول به ارز شهاي اجتماعی بستگی دارد. بنابراین، امري اکتسابی است که در اجتماع فرا میگیریم. از سوي دیگر، عدالت گرچه نیاز فطري است، اما به صرف اتکا به غریزه نمی تواند تحقق یابد؛ فضیلتی که نیاز به تمرین علمی و عملی دارد(علیخانی1388) .
در یک نگاه مقوله عدالت قابل تقسیم به دو حوزه فردي و اجتماعی است . بسیط بودن عدالت درحوز ههاي فردي و پیچیدگی شگفت انگیز عدالت در حوز ههاي سیاسی اجتماعی قابل قیاس نیست.
با تمرکز بر حوزه اجتماعی، عدالت یک ارزش اجتماعی است که در زندگی سیاسی انسان ها تبلور مییابد و در واقع آنچه به عنوان حق یا ناحق درك می کنیم و سعی داریم آنها را از هم متمایز کنیم، در درجه اول به ارز شهاي اجتماعی بستگی دارد. بنابراین، امري اکتسابی است که در اجتماع فرا میگیریم. از سوي دیگر، عدالت گرچه نیاز فطري است، اما به صرف اتکا به غریزه نمی تواند تحقق یابد؛ فضیلتی که نیاز به تمرین علمی و عملی دارد(علیخانی1388) .
اجراي عدالت در عرصه زندگی عمومی، مبناي
اصلی
اطاعت و فرمان برداري اتباع از قدرت عمومی را تشکیل میدهد .یکی از حوز ههاي کاربردي عدالت، بحث عدالت در تعلیم و تربیت است که همانند خود مفهوم تربیت، هم در تعریف و هم در مصادیق آن اختلاف نظرهاي زیادي مشاهده میشود. اصطلاح عدالت تربیتی مفهومی گسترده و داراي کاربردي متفاوت از دیدگا ههاي مختلف است. شاید در نگاه نخست معانی که از این واژه به ذهن متبادر شود، این موارد را شامل شود: مساوات در منابع و امکانات آموزشی
مراکز آموزشی مختلف، برخورد یکسان معلمان با دانش آموزان مختلف، آموزش تفکر انتقادي به
دانش
آموزان جهت بررسی موقعیت اجتماعی خود و تحلیل ساختار طبقاتی بعضاً ناعادلانه در جامعه براي
رسیدن به برابري فارغ از زمینه اجتماعی و اقتصادي، فرایند مقابله با موانع امیدبخشی، تحرك اجتماعی و
تفکر
انتقادي در بین دانش آموزان و کل سیستم آموزشی. نگرش هاي مختلفی در باب عدالت تربیتی در
عرصه
عمل و چارچوب کلاس درس مطرح شده است که در ادامه به آن اشاره میشود. آشکار خواهد شد که تا چه اندازه تعریفهاي متفاوت از عدالت تربیتی میتواند منجر به برخوردهاي متفاوت و گاه مغایر
در
کلاس درس شود.
عدالت تربیتی دموکراتیک:
در این دیدگاه معلم باید زمان و توجه یکسانی براي همه
دانش
آموزان اختصاص دهد، صرف نظر از این که کدام یک از آنها به توجه بیشتري نیاز دارند یا تا
چه اندازه نسبت به سایر همکلاسی هاي خود از قوت و یا ضعف برخوردارند.
عدالت تربیتی اخلاق گرایانه:
معلم در این دیدگاه به دان شآموزان تلاشگر توجه بیشتري مبذول میدارد و به دانش آموزان کم فعالیت توجه و تشویق کمتري ارائه میکند. در این دیدگاه، معلم کلاس درس را به عنوان جامعه ا ي اخلاقی در نظر میگیرد و طبق یک قرارداد نا نوشته، این شعار را که عملکرد من به عنوان معلم وابسته به عملکرد شما دانش آموزان است و هر کسی به این قرارداد پایبند بوده و به آن احترام بگذارد، سود بیشتري نصیب او میشود. در این دیدگاه به مفهوم تلاش در کلاس درس بیشتر از مفهوم پیشرفت توجه میشود.
عدالت تربیتی اخلاق گرایانه:
معلم در این دیدگاه به دان شآموزان تلاشگر توجه بیشتري مبذول میدارد و به دانش آموزان کم فعالیت توجه و تشویق کمتري ارائه میکند. در این دیدگاه، معلم کلاس درس را به عنوان جامعه ا ي اخلاقی در نظر میگیرد و طبق یک قرارداد نا نوشته، این شعار را که عملکرد من به عنوان معلم وابسته به عملکرد شما دانش آموزان است و هر کسی به این قرارداد پایبند بوده و به آن احترام بگذارد، سود بیشتري نصیب او میشود. در این دیدگاه به مفهوم تلاش در کلاس درس بیشتر از مفهوم پیشرفت توجه میشود.
عدالت تربیتی انسانی حداقلی:
از آنجا که بعضی از دانش آموزان از امتیازات کمتري نسبت به
استعدادها و قابلیت هایشان در گذشته برخوردار بوده اند. عدالت انسانی حکم میکند که معلم در کلاس
درس
توجه بیشتري به آنها داشته باشد. اما گنجاندن مفهوم حداقلی به این معناست که توجه بیشتر از طرف
معلم
فقط به دانش آموزانی تعلق میگیرد که در خانواده و یا پایه هاي پایین تر مدرسه
مورد کم لطفی قرار گرفته اند نه دانش آموزانی که به لحاظ وراثتی پایین تر از سطح معمول میباشند.
عدالت انسانی تربیتی حداکثري:
در این دیدگاه عدالتی از معلم انتظار می رود تمام کمبودهایی را که دانش آموز در گذشته با خود حمل می کند، جبران کند. نقص هاي وراثتی را نیز شامل می شود.
سودگرایی
سودگرایان بر این باورند که در کلاس درس و کل فرایند برخورداري از امکانات
آموزشی، حالت رقابتی وجود دارد. به شرطی که عرصه این رقابت به روي همگان به یک اندازه باز باشد
در
این صورت توجه معلم نوعی پاداش محسوب میشود و تنها به دانش آموزانی تعلق میگیرد که فعالیت بهتری داشته باشد.(جنکر1988( برقراري عدالت تربیتی و ارائه امکانات آموزشی نیز می تواند به صورت استحقاقی و شایسته سالاري توزیع شود. هم توزیع جبرانی و ترمیمی میتواند ملاك عمل باشد و هم توزیع برابر امکانات آموزشی. مفهوم استحقا ق
گونه
عدالت تربیتی می تواند به نفع افرادي باشد که تلاش
بیشتري نسبت به سایرین دارند. در حالی که عدالت تربیتی ترمیمی به نفع دانش آموزانی خواهد بود که ازمعلولیت و یا پیشرفت تحصیلی پایین تری برخوردارند.
مفهوم عدالت تربیتی متضمن دلالت هاي خاصی است: تدارك تعلیم و تربیت رایگان براي همه
کودکان تا حدي که افراد به سطحی برسند که بعد از تمام شدن تحصیلات بتوانند وارد بازار کار شوند،تدارك یک برنامه درسی عمومی براي همه کودکان بدون توجه به زمینه هاي قبلی آنها، برخورداري همه کودکان از مدارس یکسان با امکانات مشابه بدون توجه به محل سکونتشان از جمله این دلالتها به شمار می روند(میلیبند2003)اگر بحث عدالت تربیتی را محدود به محی طهاي آموزشی کنیم، می توان سه دسته عوامل را در آن دخیل دانست: 1) موقعیت، منابع و امکاناتی که از طرف مسئولان نظام آموزشی تدارك دیده میشوند مانند معلم، منابع اولیه، برنامه درسی، محیط آموزشی؛ 2) ویژگی هایی که از طرف دان شآموزانوارد محیطآموزشی م یشود. مانند زمینه اقتصادي، فرهنگی و موقعیت اجتماعی دانش آموزان و 3) ویژگی هاي نامحسوس که در نتیجه برخوردمتقابل همه این عوامل به وجود می آید مانند نوع برخورد معلمان با کودکان و نوع برخورد دانش آموزان با یکدیگر(اندرسون2007 )
کودکان تا حدي که افراد به سطحی برسند که بعد از تمام شدن تحصیلات بتوانند وارد بازار کار شوند،تدارك یک برنامه درسی عمومی براي همه کودکان بدون توجه به زمینه هاي قبلی آنها، برخورداري همه کودکان از مدارس یکسان با امکانات مشابه بدون توجه به محل سکونتشان از جمله این دلالتها به شمار می روند(میلیبند2003)اگر بحث عدالت تربیتی را محدود به محی طهاي آموزشی کنیم، می توان سه دسته عوامل را در آن دخیل دانست: 1) موقعیت، منابع و امکاناتی که از طرف مسئولان نظام آموزشی تدارك دیده میشوند مانند معلم، منابع اولیه، برنامه درسی، محیط آموزشی؛ 2) ویژگی هایی که از طرف دان شآموزانوارد محیطآموزشی م یشود. مانند زمینه اقتصادي، فرهنگی و موقعیت اجتماعی دانش آموزان و 3) ویژگی هاي نامحسوس که در نتیجه برخوردمتقابل همه این عوامل به وجود می آید مانند نوع برخورد معلمان با کودکان و نوع برخورد دانش آموزان با یکدیگر(اندرسون2007 )
در پایان این بخش پس از بررسی دیدگاه هاي مختلف درباره عدالت تربیتی با استفاده از تحلیل
مفهومی به تعریف زیر رهنمون میشویم که عدالت تربیتی عبارت است از یک فرایند که الف) به دنبال توزیع یا بازتوزیع منابع، فرصت ها و امکانات است؛ ب) ریشه ها، عوامل،
محدودیت ها و ناعدالتی هاي تربیتی را به چالش میکشد؛ ج) به دنبال تقویت توانایی هاي افراد بوده تا
بتوانند با استفاده از کشف استعدادهاي خویش به خود مختاري برسند و د) با استفاده از جلب رضایت همه
افراد از طریق توزیع امکانات تربیتی، نوعی مشارکت اجتماعی داوطلبانه در بین افراد به وجود می آورد.
کثرت گرایی و برابري پیچیده
مایکل والزر از فیلسوفان سیاسی معاصر است که در زمره جامعه گرایان قرار می گیرد. نوآوري در نظریه عدالت او را در مقایسه با نظریه پردازان پیشین به عنوان یک چهره شاخص در حوزه عدالت معرفی کرده است. عمده ترین مباحث او درباره عدالت اجتماعی در اثر معروفش به نام *حوزه های عدالت * منتشر شده است.
والزر در بحث از عدالت توزیعی از دو نوع برابري سخن به میان می آورد؛ برابري ساده و برابري پیچیده. برابري ساده به آن نوع عدالت توزیعی اطلاق میشود که مواهب اجتماعی به روشی مساوي بین اعضاي جامعه تقسیم شود. حفظ چارچوب چنین عدالتی مستلزم وجود نهادي متمرکز و بسیار نیرومند در قالب دولت است. به طور مثال، در این نوع برابري همه دانش آموزان در تمام مناطق یک کشور و با وجود تنوع در استعدادها از یک نوع امکانات آموزشی برخوردار خواهند بود. به این ترتیب، برابري ساد ه اي که دولت برقرا میکند باعث نابودي تنوع و کثرت گرایی میشود. از این رو، والزر برابري ساده را به تخت پروکروستی 1 تشبیه میکند و بر ناکارآمدي آن تاکید می کند تا به اهمیت برابري پیچیده برسد و این نوع برابري را ارج می نهد.
کثرت گرایی و برابري پیچیده
مایکل والزر از فیلسوفان سیاسی معاصر است که در زمره جامعه گرایان قرار می گیرد. نوآوري در نظریه عدالت او را در مقایسه با نظریه پردازان پیشین به عنوان یک چهره شاخص در حوزه عدالت معرفی کرده است. عمده ترین مباحث او درباره عدالت اجتماعی در اثر معروفش به نام *حوزه های عدالت * منتشر شده است.
والزر در بحث از عدالت توزیعی از دو نوع برابري سخن به میان می آورد؛ برابري ساده و برابري پیچیده. برابري ساده به آن نوع عدالت توزیعی اطلاق میشود که مواهب اجتماعی به روشی مساوي بین اعضاي جامعه تقسیم شود. حفظ چارچوب چنین عدالتی مستلزم وجود نهادي متمرکز و بسیار نیرومند در قالب دولت است. به طور مثال، در این نوع برابري همه دانش آموزان در تمام مناطق یک کشور و با وجود تنوع در استعدادها از یک نوع امکانات آموزشی برخوردار خواهند بود. به این ترتیب، برابري ساد ه اي که دولت برقرا میکند باعث نابودي تنوع و کثرت گرایی میشود. از این رو، والزر برابري ساده را به تخت پروکروستی 1 تشبیه میکند و بر ناکارآمدي آن تاکید می کند تا به اهمیت برابري پیچیده برسد و این نوع برابري را ارج می نهد.
برابري پیچیده یکی از مفاهیم مهم در نظریه والزر محسوب
می شود.
به طور خلاصه برابري پیچیده
عبارت است: از اینکه هر نفع و خیري مطابق معنا و تفسیر اجتماعی خودش تقسیم و توزیع شود و هیچ
منفعتی مانند قدرت اقتصادي و قدرت سیاسی بر منافع دیگري برتري ندارد. در معناي دیگري، برابري
پیچیده یعنی جایگاه هیچ شهروندي در یک حوزه یا نسبت به یک موهبت اجتماعی را نمی توان با استناد به
جایگاه او در حوز هاي دیگر و در نسبت با مواهب اجتماعی تضعیف کرد (والزر، 1389)
کثرت گرایی در اصول عدالت
عدالت برساخته بشري است و بعید است که بتوان آن را فقط به یک شیوه ساخت.... اصول عدالت، خود به لحاظ ظاهري، کثرت گرا هستند؛ مواهب اجتماعی متفاوت باید به دلایل مختلف در انطباق با روا ل هاي مختلف و به دست کارگزاران مختلف توزیع شوند و همه این تفاو تها از استنبا طهاي متفاوت حاصل از خود مواهب اجتماعی نشأت میگیرند(والزر1389)
کثرت گرایی در اصول عدالت
عدالت برساخته بشري است و بعید است که بتوان آن را فقط به یک شیوه ساخت.... اصول عدالت، خود به لحاظ ظاهري، کثرت گرا هستند؛ مواهب اجتماعی متفاوت باید به دلایل مختلف در انطباق با روا ل هاي مختلف و به دست کارگزاران مختلف توزیع شوند و همه این تفاو تها از استنبا طهاي متفاوت حاصل از خود مواهب اجتماعی نشأت میگیرند(والزر1389)
نظریه عدالت به مثابه انصاف
رالز مهمترین اثرش، نظریه عدالت، را در آغاز دهه هفتاد میلادي منتشر کرد. نظریه هاي که نه تنها
او
را به عنوان احیاء کننده فلسفه سیاسی در نیمه قرن بیستم معرفی نمود، بلکه عنوان بزر گترین طرفدار وناجی لیبرالیسم را نیز به خود اختصاص داد.
وضع نخستین : وضع نخستین وضعیتی است که افراد نسبت به واقعیت هاي خاص در پرده غفلت و بی خبري قرار دارند و نسبت به حقایق عام آگاهی دارند. عدالت به مثابه انصاف بیانگر این ایده است که در یک وضع نخستین که خود منصفانه است، بر سر اصول عدالت توافق میشود.
اصول عدالت
رالز دو اصل عدالت را چنین بیان می دارد: اصل نخست، هر شخص قرار است حق برابري نسبت به گسترده ترین آزادي اساسی سازگار با آزادي مشابه دیگران داشته باشد. اصل دوم، قرار است نابرابر يهاي اجتماعی و اقتصادي به گونه اي ساماندهی شود که الف) بیشترین نفع را براي افراد بی نصیب داشته باشد) ب) وابسته به مشاغل و مناصبی باشند که دسترسی به آنها براي همگان امکا نپذیر باشد(.اگر بخواهیم این اصول را نام گذاري کنیم، اصل اول را باید اصل آزادی و بخش اول اصل دوم را اصل تفاوت و بخش دوم اصل دوم را اصل فرصت برابر بنامیم.
برابري
برابري ارزشی است که رالز به آن توجه زیادي دارد. فیلسوفان لیبرال به برابري، البته نه به مفهوم تساوي اقتصادي، تعهد عمیقی دارند. تساوي مورد نظر آنها، برابري ارزش ذاتی و اساسی هر یک از انسا نهاست. آنها معتقدند که همه باید به طور مساوي در طراحی و عملکرد نهادهاي جامعه سهیم باشند.
برابري در نظریه رالز اهمیت ویژهاي دارد، هم در اصل اول با عنوان اصل برابري در آزادي هاي سیاسی و هم در بند دوم اصل تمایز. والزر نیز با تفکیک برابري ساده از برابري پیچیده به این مقوله توجه نموده است
. وجه تمایز دیدگاه رالز در بحث برابري با دیدگاه والزر این است که رالز برابري را در آن دسته از اصول عدالت که قبل از تشکیل جامعه در وضع نخستین شکل می گیرد، مورد توجه قرار می دهد. درحالی که، والزر با پرهیز از ارائه هرگونه اصول عدالت جهان شمول و کلی، برابري را در عرصه عمل مورد تاکید قرار می دهد. اما وجه اشتراك هر دو نظری هپرداز در مفهوم برابري، نگاه اخلاقی به انسان فارغ از وجوه تمایز بین آنهاست.
تحلیل تطبیقی اندیشه هاي رالز و والزر در عدالت تربیتی
از آنجا که در تعلیم و تربیت به بررسی استعدادها و قابلیت هاي انسانی و نحوه رشد و پرورش آنها پرداخته میشود، هر نظریه اي که درباره عدالت ارائه می شود، باید به سئوالهایی درباره نحوه تخصیص منابع جهت پرورش استعدادهاي دانش آموزان و همچنین توزیع خیرهاي اولیه در جامعه پاسخ دهد.
یکی از آزمو نهاي سخت نظریه عدالت رالز، توانایی پاسخ گویی به سئوال هاي تعلیم و تربیت
است. نکته مهمی که خود رالز نیز به آن پرداخته است، برخورداري از مواهب طبیعی و جایگاه اجتماعی به شکل کاملاً تصادفی و خارج از اختیار فرد- پس از قرار گرفتن افراد در موقعیت زندگی و خارج شدن از پرده جهل و وضع نخستین- است. دیدگاه رالز درباره جایگاه تعلیم و تربیت سبب میشود که توزیع امکانات و فرصت هاي تربیتی نسبت به توزیع سایر مواهبت، جایگاه بالاتري داشته باشد. او معتقد است که نحوه توزیع مواهب و خیرهاي اولیه به طور کامل از اصل تصادفی بودن تبعیت می کنند. اما تعلیم و تربیت باید به نحوي به رشد و پرورش مواهب موجود در افراد کمک کند که سطح این تفاو تها به حداقل برسد حال این سئول مطرح می شود که توزیع خود امکانات و فرصت هاي تربیتی باید از چه اصولی پیروي کند تا هدف فوق تحقق یابد؟ براي پاسخ به این سؤال به بررسی دو اصل تفاوت و جبران در نظریه عدالت که نحوه توزیع منابع تربیتی را مشخص می کند، پرداخته می شود. به زعم رالز، دلیل اصلی کاربرد این دو اصل در تعلیم و تربیت این است که توانایی ها و استعدادهایی. که افراد از آن برخوردارند، نتیجه شانس و تصادف است. بنابراین، رنجی که برخی افراد از کمبود مواهب طبیعی می برند، حاصل انتخاب و عمل مستقیم آنها نبوده و یا افرادي که از مواهب طبیعی بهتري برخوردارند، حاصل تلاششان نبوده است. لذا، مستحق آن نیستند(رالز،( 1971 از نظر رالز تعلیم و تربیت، نهادي است که از طریق آن می توان تفاوت افراد با توانایی هاي بالا و توانایی هاي پایین را به حداقل رساند. او همچنین معتقد است که اگر ما اجازه دهیم استعدادهایی را که افراد به طور نابرابر دارند، به طورطبیعی پرورش پیدا کنند، به برابري دست پیدا نخواهیم یافت. به همین دلیل نباید اجازه دهیم نابرابري هاي توزیع طبیعی به توزیع سایر مواهب انتقال داده شود.
اصل تفاوت در تعلیم و تربیت
دلالت هاي کاربرد اصل تفاوت در توزیع منابع تعلیم و تربیت چگونه خواهد بود؟ براي پاسخ به این سؤال، تصور کنید که ما در مقام یک تصمیم گیرنده قصد تخصیص بودجه به مدارس را داریم.
یکی از اعضاء این جلسه که مدیر یکی از مدارس است، خواستار تخصیص بودجه بیشتري به مدرسه اش می باشد. استدلال او این است که در مدرسه او دانش آموزانی هستند که در درس ریاضی از هوش فو ق العاد هاي برخوردارند و این بودجه اضافی به منظور اجراي برنامه هاي فو قالعاده جهت پرورش استعدادهاي ریاضی آنهاست. با توصیف این شرایط، چگونه میتوان اصل تفاوت را در این موقعیت به کارگرفت؟ تفاوت تأمین شود. باید به این سئول پاسخ داد که اختصاص بودجه بیشتر به این گروه از دانش آموزان چگونه م یتواند منافعی براي افراد کم برخوردار داشته باشد؟ در مورد نحوه برخورد با دانش آموزان تیزهوش، انطباق اصل تفاوت با اختصاص منابع بیشتر براي آنها به سختی امکا نپذیر است. بنابراین، با توجه به مثالتنها در صورتی می توان بودجه بیشتري به این مدرسه اختصاص داد که شرایط مورد نظر در اصل فوق، حتی اگر این دانش آموزان در آینده به جرگه نظریه پردازان مطرح ریاضی بپیوندند، برخورداري افراد کم برخوردار از مزایاي آن به چالش کشیده می شود. از این رو، کاربرد اصل تفاوت در تعلیم و تربیت منوط به تحقق شدن شرایط آن است؛ یعنی نابرابري هاي اقتصادي و اجتماعی باید به گونه اي ترتیب داده شوند که بیشترین نفع را براي افراد کم برخوردار داشته باشد. حال آنکه اگر این دلیل موجهی براي عدم تخصیص بودجه اضافی به این افراد باشد و به عبارت دیگر استعدادهاي بالقوه آنها شکوفا نشود، از پیامدهاي به کارگیري چنین اصولی در تعلیم و تربیت این خواهد بود که ما را متوجه نقاط قوت و یا ضعف نظریه عدالت می کند.
اصل جبران در نظریه رالز
رالز معتقد است بر اساس اصل جبران، نابرابر يهاي ناشایست و ناحق باید جبران شوند. از آنجا که نابرابري هاي مادرزادي و ناشی از موهبت طبیعی ناحق و ناشایست هستند، این نابرابر يها باید تا اندازه اي جبران شوند. بر اساس این اصل، به منظور رفتار برابر با همه افراد جهت ایجاد برابري ناب، جامعه باید به کسانی که مواهب زیستی آنها کمتر بوده یا در بدو تولد در موقعی تهاي اجتماعی نا برخوردار قرار گرفته اند، توجه بیشتري داشته باشد. هدف این است که تبعیضهاي ناشی از پیشامدهاي طبیعی را در جهت سیر به سوي برابري جبران کرد شود. وجه دیگر تفاوت بین اصل تفاوت و اصل جبران از دیدگاه رالز این است که اصل تفاوت همان اصل جبران خسارت نیست. اصل تفاوت از جامعه نمی خواهد که امتیازات را یکسان کند به نحوي که گویی از همه شرکت کنندگان در مسابقه انتظار برود که منصفانه به رقابت بپردازند. بلکه اصل تفاوت در آموزش و پرورش به این معنی است که منابع به گونه اي مصرف شوند که انتظارات دراز مدت نا برخوردارترین ها را بهبود بخشد. در تفاوت این دو اصل با توجه به تعریف آن اصل تفاوت ناظر بر
کمک به اقشار محروم و اصل جبران به مفهوم جبران نابرابري هاي طبیعی و خانوادگی است- چنین
می توان نتیجه گرفت که دامنه عمل اصل تفاوت گسترده بوده و به سیاست هاي تبعیض مثبت کمک
میکند در حالی که دامنه اصل جبران محدود به نظام آموزشی می شود و تأثیر اجراي این اصل در صورت ، لزوم به خارج از حیطه نظام آموزشی منتقل نمی شود (بولیوار 2005 )
والزر معتقد است نحوه توزیع مواهب آموزشی باید متفاوت و مستقل از الگوهاي اقتصادي و نظام
سیاسی باشد و استدلال وي آن است که مواهبی که در این حیطه عرضه می شود، متفاوت است. وي در بحث از مواهب آموزشی در تعلیم و تربیت به موارد زیر اشاره می کند: موقعیت معلم، جایگاه دانش آموز، اقتدار در مدرسه ها، نمره، رتبه و تشویق و انواع متفاوت و سطوح دانش که عرضه میگردد.
والزر در بیان اهمیت عدالت تربیتی اظهار میدارد که می توانیم بر پایه عدالت تربیتی موجود در
مدارس به قضاوت درباره عدالت اجتماعی موجود در جامعه بپردازیم. وي عدالت در تعلیم و تربیت را از دو جنبه مورد توجه قرار م یدهد؛ عدالت تربیتی در فرایند تعلیم و تربیت و نقش تعلیم و تربیت بر زندگی،جایگاه اجتماعی و آینده شغلی آنها.
برابري در عرضه آموزش
والزر معتقد است هدف تعلیم و تربیت در جامعه دموکراتیک، آموزش دانش آموزان براي تبدیل شدن به شهروندان جامعه دموکراتیک است و تاکید می کند که ایجاد و دوام دموکراسی در یک جامعه نیازمند وجود مدارس دموکراتیک است. حال مدارس دموکراتیک چه ویژگی هایی باید داشته باشد؟
مدرسه هایی که هدف آنها پرورش شهروندان دموکراتیک است، باید به دانش آموزان به عنوان شهروندان یک جامعه، مجموعه دانش هاي شهروندي بیاموزند. به همین دلیل والزر از این سخن ارسطو کمک نظام آموزش و تربیت در یک دولت باید براي همگان یکسان باشد و فراهم سازي این نظام بایداز راه اقدام همگانی انجام پذیرد.(ارسطو به نقل از والزر1982).
از دیدگاه والزر، این نوع آموزش نوعی برابري ساده در حوزه تعلیم و تربیت است هرچند این نوع برابري به زودي از میان می رود به این دلیل که یکی از هدف هاي اصلی والزر است را ثبات میبخشد. از نظر والزر، این برابري ساده با برابري شهروندان متناسب است؛ یک شخص/یک راي، یک کودك/یک مکان در نظام آموزشی. هرچند والزر ابتدا به لزوم تعلیم و تربیت همگانی و برابر در مقاطع پایین اهمیت می دهد و آن را شرط پرورش شهروندان دموکراتیک می داند، اما معتقد است که این همگانی بودن باید تا سطح معینی رعایت شود. بعد از آن باید پرورش استعدادها و قابلیت ها مورد توجه قرار گیرد.
اصل جبران در تعلیم و تربیت از نگاه والزر
والزر معتقد است برابري ساده همین که هسته مرکزي برنامه- تحقق هدف آموزش شهروند دموکراتیک- به دست آید و هدف مشترك تحقق یابد، از حیز فایده ساقط می شود. بعد از آن، آموزش را باید بر مبناي علاقه و استعداد فردي دانش آموزان سرو سامان داد. اما در موقعیت هاي واقعی، مسأله با این شکل ساده قابل حل شدن نیست و ممکن است عوامل مختلفی بیرون از نظام آموزشی فرایند توزیع مواهب تربیتی را تحت الشعاع قرار دهند و صرفاً استعداد، علاقه و تلاش دانش آموز ملاك برخورداري از این مواهب نباشد . اینجاست که مفهوم برابري پیچیده از اهمیتی خاص برخوردار می شود. برابري پیچیده بر این اصل استوار است که منافع مختلف در حوزه هاي مختلف نباید به یکدیگر وابسته باشند. طور مثال، پول و ثروت نباید در حوزه هاي دیگر تأثیر بگذارد و یا عامل برخورداري از آموزش و تحصیلات بهتر شود. به زعم والزر، تاریخ این حقیقت را آشکار می کند که نه خیر خاصی به طور طبیعی خیر غالب است و نه یک خیر غالب وجود دارد، بلکه قدرت سیاسی، سلطه نظامی، منصب و موقعیت مذهبی از خیرهاي اجتماعی اند که می توانند به خیر غالب بدل شوند. از این دیدگاه، برابري پیچیده مجموعه روابطی را پایه گذاري می کند که در آن تسلط غیر ممکن می شود. لذا، نوع تحصیل و آموزش فرزندان نباید وابسته به موقعیت اجتماعی و یا توانایی اقتصادي والدینشان باشد) بولیوار،2005 ).
در نتیجه، والزر از برابري ساده در سطح پایین به اصل پرورش استعدادها و کفایت و شایستگی دانش آموزان در سطوح بالاتر روي می آورد و ملاك تعیین کننده برابري پیچیده در تمام مراحل تعلیم و تربیت، اصلی پذیرفته شده به شمار می آید.
نتیجه گیري
در نظر گرفتن عدالت تربیتی به عنوان یک فرایند از این حیث که به شناسایی عوامل ایجاد بی
عدالتی تربیتی کمک می کند و موجب رضایت و اعتماد دانش آموزان از شرکت در فعالیت هاي اجتماعی می شود، برداشتی موجه تر و کارامد تر از عدالت تربیتی به عنوان یک برونداد است. عملیاتی بودن و پرهیز از نظری هپردازي صرف بدون توجه به قابلیت اجرایی آن از مزیت هاي عمده مفهوم عدالت تربیتی می باشدکه بعد ابزاري تعلیم و تربیت را برجسته تر می کند
" نگاهِ غير عدالتمحور، اين است كه ما در كشور مدارس پيشرفتهى مجهز به بهترين تجهيزات در يك جاهايى، و مدارس محرومِ كپرى يا شبيه كپرى در يك مناطق ديگر داشته باشيم؛ معلم ممتاز برجسته براى تعدادى از مدارس، و معلمان خسته يا كمسواد براى تعداد ديگرى از مدارس داشته باشيم. اين درست ضد نگاه عدالتمحور است. نتيجه چه خواهد شد؟ نتيجه اينكه: جمعى از كودكان امروزِ ما بدون هيچ دليلى- جز اينكه يا پول دارند يا در يك منطقهى برخوردار زندگى مىكنند- از عالىترين تحصيلات برخوردار خواهند شد و يك عدهى ديگر در سطوح بسيار پايينى خواهند ماند، پيش نخواهند رفت و استعدادهايشان رشد نخواهد كرد. البته عدالت به معناى اين نيست كه ما با همهى استعدادها با يك شيوه برخورد كنيم؛ نه، استعدادها بالأخره مختلف است؛ نبايد بگذاريم استعدادى ضايع بشود و براى پرورش استعدادها بايستى تدبير بينديشيم؛ در اين ترديدى نيست.اما ملاك، بايد استعدادها باشد، لاغير. عدالت، اين است. "
از موارد گفته شده میتوان نتیجه گرفت که:
ü ارزش گذاری به تمام آحاد جامعه با هر وابستگی زبانی ، قومی ، نژادی و زمینه برخورداری آن ها را از امکانات آموزشی فراهم آورد .
ü توزیع عادلانه نیروی انسانی تحصیل کرده و فرهنگیان مجرب .
ü تدوین کتب درسی متناسب با موقعیت و شرایط استان های هم جوار .
ü پذیرش روحیه انتقاد پذیری و تبدیل آن به یک فرهنگ در آموزش و پرورش .
ü پرهیز از سیاسی نمودن مدیریت ها و نهادینه نمودن ثبات مدیریت .
ü ایجاد زمینه مناسب برای تحصیل دختران و پسران بازماندگان از تحصیل .
ü اختصاص منابع مالی و سرانه های دانش آموزی .
ü فراگیر نمودن امکانات رایگان در مناطق محروم .
ü ایجاد زمینه مناسب برای بهره مندی معلمان از امکانات رفاهی مطلوب .
ü ایجاد فرصت های مناسب و برتر برای ادامه تحصیل فرهنگیان .
ü بهره گیری از رسانه های فراگیر
منابع:
. بشیریه، حسین( 1382 ). دیباچه اي بر فلسفه عدالت. ماهنامه نقد، سال اول، شماره 1
پرچمی، داود ( 1389 ). اعتقاد دانشجویان به لیبرالیسم: علل و پیامدهاي آن. فصلنامه فلسفه و کلام اسلامی آیینه
رالز، جان ( 1387 ). نظریه عدال . تترجمه سید محمد کمال سروریان و مرتضی بحرانی، تهران: پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم.
علیخانی، علی اکبر( 1388 ). درآمدي بر نظریه سیاسی عدالت در اسلا.م تهران: پژوهشکده مطالعات فرهنگی واجتماعی.
والزر، مایکل ( 1389 ). حوزه هاي عدالت: در دفاع از کثرت گرایی و برابر . ي ترجمه صالح نجفی، تهران: نشر راهنما.
Anderson, E. (2007). Fair opportunity in Education: A Democratic Equality Perspective.
Ethics, 117 (4.
Bolivar, A. (2005). Equidad Educativa Y Teorias De La Justicia. Reice- Revista Electronica
Iberoamericana sobre Ccalidad, Eficacia Cambio en Educacion, 3(2).
Brighouse, H. (2008b). Equality of Opportunity and Complex Equality: The special Place of
Schooling. Res publica 13,147.
Jencks C. (1988). Whom must we Treat Equally for educational Opportunity to be Equal?
Miliband, D. (2003). Opportunity for All: Are We Nearly There Yet?. London, Institute for
Public Policy Research.
Olsen, W.K. (2010). Realist Methodology: A Review. In Realist Methodology, Volume 1,
.
Rawls, J. (1971). A Theory of Justice. Harvard University Press
.
وضع نخستین : وضع نخستین وضعیتی است که افراد نسبت به واقعیت هاي خاص در پرده غفلت و بی خبري قرار دارند و نسبت به حقایق عام آگاهی دارند. عدالت به مثابه انصاف بیانگر این ایده است که در یک وضع نخستین که خود منصفانه است، بر سر اصول عدالت توافق میشود.
اصول عدالت
رالز دو اصل عدالت را چنین بیان می دارد: اصل نخست، هر شخص قرار است حق برابري نسبت به گسترده ترین آزادي اساسی سازگار با آزادي مشابه دیگران داشته باشد. اصل دوم، قرار است نابرابر يهاي اجتماعی و اقتصادي به گونه اي ساماندهی شود که الف) بیشترین نفع را براي افراد بی نصیب داشته باشد) ب) وابسته به مشاغل و مناصبی باشند که دسترسی به آنها براي همگان امکا نپذیر باشد(.اگر بخواهیم این اصول را نام گذاري کنیم، اصل اول را باید اصل آزادی و بخش اول اصل دوم را اصل تفاوت و بخش دوم اصل دوم را اصل فرصت برابر بنامیم.
برابري
برابري ارزشی است که رالز به آن توجه زیادي دارد. فیلسوفان لیبرال به برابري، البته نه به مفهوم تساوي اقتصادي، تعهد عمیقی دارند. تساوي مورد نظر آنها، برابري ارزش ذاتی و اساسی هر یک از انسا نهاست. آنها معتقدند که همه باید به طور مساوي در طراحی و عملکرد نهادهاي جامعه سهیم باشند.
برابري در نظریه رالز اهمیت ویژهاي دارد، هم در اصل اول با عنوان اصل برابري در آزادي هاي سیاسی و هم در بند دوم اصل تمایز. والزر نیز با تفکیک برابري ساده از برابري پیچیده به این مقوله توجه نموده است
. وجه تمایز دیدگاه رالز در بحث برابري با دیدگاه والزر این است که رالز برابري را در آن دسته از اصول عدالت که قبل از تشکیل جامعه در وضع نخستین شکل می گیرد، مورد توجه قرار می دهد. درحالی که، والزر با پرهیز از ارائه هرگونه اصول عدالت جهان شمول و کلی، برابري را در عرصه عمل مورد تاکید قرار می دهد. اما وجه اشتراك هر دو نظری هپرداز در مفهوم برابري، نگاه اخلاقی به انسان فارغ از وجوه تمایز بین آنهاست.
تحلیل تطبیقی اندیشه هاي رالز و والزر در عدالت تربیتی
از آنجا که در تعلیم و تربیت به بررسی استعدادها و قابلیت هاي انسانی و نحوه رشد و پرورش آنها پرداخته میشود، هر نظریه اي که درباره عدالت ارائه می شود، باید به سئوالهایی درباره نحوه تخصیص منابع جهت پرورش استعدادهاي دانش آموزان و همچنین توزیع خیرهاي اولیه در جامعه پاسخ دهد.
یکی از آزمو نهاي سخت نظریه عدالت رالز، توانایی پاسخ گویی به سئوال هاي تعلیم و تربیت
است. نکته مهمی که خود رالز نیز به آن پرداخته است، برخورداري از مواهب طبیعی و جایگاه اجتماعی به شکل کاملاً تصادفی و خارج از اختیار فرد- پس از قرار گرفتن افراد در موقعیت زندگی و خارج شدن از پرده جهل و وضع نخستین- است. دیدگاه رالز درباره جایگاه تعلیم و تربیت سبب میشود که توزیع امکانات و فرصت هاي تربیتی نسبت به توزیع سایر مواهبت، جایگاه بالاتري داشته باشد. او معتقد است که نحوه توزیع مواهب و خیرهاي اولیه به طور کامل از اصل تصادفی بودن تبعیت می کنند. اما تعلیم و تربیت باید به نحوي به رشد و پرورش مواهب موجود در افراد کمک کند که سطح این تفاو تها به حداقل برسد حال این سئول مطرح می شود که توزیع خود امکانات و فرصت هاي تربیتی باید از چه اصولی پیروي کند تا هدف فوق تحقق یابد؟ براي پاسخ به این سؤال به بررسی دو اصل تفاوت و جبران در نظریه عدالت که نحوه توزیع منابع تربیتی را مشخص می کند، پرداخته می شود. به زعم رالز، دلیل اصلی کاربرد این دو اصل در تعلیم و تربیت این است که توانایی ها و استعدادهایی. که افراد از آن برخوردارند، نتیجه شانس و تصادف است. بنابراین، رنجی که برخی افراد از کمبود مواهب طبیعی می برند، حاصل انتخاب و عمل مستقیم آنها نبوده و یا افرادي که از مواهب طبیعی بهتري برخوردارند، حاصل تلاششان نبوده است. لذا، مستحق آن نیستند(رالز،( 1971 از نظر رالز تعلیم و تربیت، نهادي است که از طریق آن می توان تفاوت افراد با توانایی هاي بالا و توانایی هاي پایین را به حداقل رساند. او همچنین معتقد است که اگر ما اجازه دهیم استعدادهایی را که افراد به طور نابرابر دارند، به طورطبیعی پرورش پیدا کنند، به برابري دست پیدا نخواهیم یافت. به همین دلیل نباید اجازه دهیم نابرابري هاي توزیع طبیعی به توزیع سایر مواهب انتقال داده شود.
اصل تفاوت در تعلیم و تربیت
دلالت هاي کاربرد اصل تفاوت در توزیع منابع تعلیم و تربیت چگونه خواهد بود؟ براي پاسخ به این سؤال، تصور کنید که ما در مقام یک تصمیم گیرنده قصد تخصیص بودجه به مدارس را داریم.
یکی از اعضاء این جلسه که مدیر یکی از مدارس است، خواستار تخصیص بودجه بیشتري به مدرسه اش می باشد. استدلال او این است که در مدرسه او دانش آموزانی هستند که در درس ریاضی از هوش فو ق العاد هاي برخوردارند و این بودجه اضافی به منظور اجراي برنامه هاي فو قالعاده جهت پرورش استعدادهاي ریاضی آنهاست. با توصیف این شرایط، چگونه میتوان اصل تفاوت را در این موقعیت به کارگرفت؟ تفاوت تأمین شود. باید به این سئول پاسخ داد که اختصاص بودجه بیشتر به این گروه از دانش آموزان چگونه م یتواند منافعی براي افراد کم برخوردار داشته باشد؟ در مورد نحوه برخورد با دانش آموزان تیزهوش، انطباق اصل تفاوت با اختصاص منابع بیشتر براي آنها به سختی امکا نپذیر است. بنابراین، با توجه به مثالتنها در صورتی می توان بودجه بیشتري به این مدرسه اختصاص داد که شرایط مورد نظر در اصل فوق، حتی اگر این دانش آموزان در آینده به جرگه نظریه پردازان مطرح ریاضی بپیوندند، برخورداري افراد کم برخوردار از مزایاي آن به چالش کشیده می شود. از این رو، کاربرد اصل تفاوت در تعلیم و تربیت منوط به تحقق شدن شرایط آن است؛ یعنی نابرابري هاي اقتصادي و اجتماعی باید به گونه اي ترتیب داده شوند که بیشترین نفع را براي افراد کم برخوردار داشته باشد. حال آنکه اگر این دلیل موجهی براي عدم تخصیص بودجه اضافی به این افراد باشد و به عبارت دیگر استعدادهاي بالقوه آنها شکوفا نشود، از پیامدهاي به کارگیري چنین اصولی در تعلیم و تربیت این خواهد بود که ما را متوجه نقاط قوت و یا ضعف نظریه عدالت می کند.
اصل جبران در نظریه رالز
رالز معتقد است بر اساس اصل جبران، نابرابر يهاي ناشایست و ناحق باید جبران شوند. از آنجا که نابرابري هاي مادرزادي و ناشی از موهبت طبیعی ناحق و ناشایست هستند، این نابرابر يها باید تا اندازه اي جبران شوند. بر اساس این اصل، به منظور رفتار برابر با همه افراد جهت ایجاد برابري ناب، جامعه باید به کسانی که مواهب زیستی آنها کمتر بوده یا در بدو تولد در موقعی تهاي اجتماعی نا برخوردار قرار گرفته اند، توجه بیشتري داشته باشد. هدف این است که تبعیضهاي ناشی از پیشامدهاي طبیعی را در جهت سیر به سوي برابري جبران کرد شود. وجه دیگر تفاوت بین اصل تفاوت و اصل جبران از دیدگاه رالز این است که اصل تفاوت همان اصل جبران خسارت نیست. اصل تفاوت از جامعه نمی خواهد که امتیازات را یکسان کند به نحوي که گویی از همه شرکت کنندگان در مسابقه انتظار برود که منصفانه به رقابت بپردازند. بلکه اصل تفاوت در آموزش و پرورش به این معنی است که منابع به گونه اي مصرف شوند که انتظارات دراز مدت نا برخوردارترین ها را بهبود بخشد. در تفاوت این دو اصل با توجه به تعریف آن اصل تفاوت ناظر بر
کمک به اقشار محروم و اصل جبران به مفهوم جبران نابرابري هاي طبیعی و خانوادگی است- چنین
می توان نتیجه گرفت که دامنه عمل اصل تفاوت گسترده بوده و به سیاست هاي تبعیض مثبت کمک
میکند در حالی که دامنه اصل جبران محدود به نظام آموزشی می شود و تأثیر اجراي این اصل در صورت ، لزوم به خارج از حیطه نظام آموزشی منتقل نمی شود (بولیوار 2005 )
والزر معتقد است نحوه توزیع مواهب آموزشی باید متفاوت و مستقل از الگوهاي اقتصادي و نظام
سیاسی باشد و استدلال وي آن است که مواهبی که در این حیطه عرضه می شود، متفاوت است. وي در بحث از مواهب آموزشی در تعلیم و تربیت به موارد زیر اشاره می کند: موقعیت معلم، جایگاه دانش آموز، اقتدار در مدرسه ها، نمره، رتبه و تشویق و انواع متفاوت و سطوح دانش که عرضه میگردد.
والزر در بیان اهمیت عدالت تربیتی اظهار میدارد که می توانیم بر پایه عدالت تربیتی موجود در
مدارس به قضاوت درباره عدالت اجتماعی موجود در جامعه بپردازیم. وي عدالت در تعلیم و تربیت را از دو جنبه مورد توجه قرار م یدهد؛ عدالت تربیتی در فرایند تعلیم و تربیت و نقش تعلیم و تربیت بر زندگی،جایگاه اجتماعی و آینده شغلی آنها.
برابري در عرضه آموزش
والزر معتقد است هدف تعلیم و تربیت در جامعه دموکراتیک، آموزش دانش آموزان براي تبدیل شدن به شهروندان جامعه دموکراتیک است و تاکید می کند که ایجاد و دوام دموکراسی در یک جامعه نیازمند وجود مدارس دموکراتیک است. حال مدارس دموکراتیک چه ویژگی هایی باید داشته باشد؟
مدرسه هایی که هدف آنها پرورش شهروندان دموکراتیک است، باید به دانش آموزان به عنوان شهروندان یک جامعه، مجموعه دانش هاي شهروندي بیاموزند. به همین دلیل والزر از این سخن ارسطو کمک نظام آموزش و تربیت در یک دولت باید براي همگان یکسان باشد و فراهم سازي این نظام بایداز راه اقدام همگانی انجام پذیرد.(ارسطو به نقل از والزر1982).
از دیدگاه والزر، این نوع آموزش نوعی برابري ساده در حوزه تعلیم و تربیت است هرچند این نوع برابري به زودي از میان می رود به این دلیل که یکی از هدف هاي اصلی والزر است را ثبات میبخشد. از نظر والزر، این برابري ساده با برابري شهروندان متناسب است؛ یک شخص/یک راي، یک کودك/یک مکان در نظام آموزشی. هرچند والزر ابتدا به لزوم تعلیم و تربیت همگانی و برابر در مقاطع پایین اهمیت می دهد و آن را شرط پرورش شهروندان دموکراتیک می داند، اما معتقد است که این همگانی بودن باید تا سطح معینی رعایت شود. بعد از آن باید پرورش استعدادها و قابلیت ها مورد توجه قرار گیرد.
اصل جبران در تعلیم و تربیت از نگاه والزر
والزر معتقد است برابري ساده همین که هسته مرکزي برنامه- تحقق هدف آموزش شهروند دموکراتیک- به دست آید و هدف مشترك تحقق یابد، از حیز فایده ساقط می شود. بعد از آن، آموزش را باید بر مبناي علاقه و استعداد فردي دانش آموزان سرو سامان داد. اما در موقعیت هاي واقعی، مسأله با این شکل ساده قابل حل شدن نیست و ممکن است عوامل مختلفی بیرون از نظام آموزشی فرایند توزیع مواهب تربیتی را تحت الشعاع قرار دهند و صرفاً استعداد، علاقه و تلاش دانش آموز ملاك برخورداري از این مواهب نباشد . اینجاست که مفهوم برابري پیچیده از اهمیتی خاص برخوردار می شود. برابري پیچیده بر این اصل استوار است که منافع مختلف در حوزه هاي مختلف نباید به یکدیگر وابسته باشند. طور مثال، پول و ثروت نباید در حوزه هاي دیگر تأثیر بگذارد و یا عامل برخورداري از آموزش و تحصیلات بهتر شود. به زعم والزر، تاریخ این حقیقت را آشکار می کند که نه خیر خاصی به طور طبیعی خیر غالب است و نه یک خیر غالب وجود دارد، بلکه قدرت سیاسی، سلطه نظامی، منصب و موقعیت مذهبی از خیرهاي اجتماعی اند که می توانند به خیر غالب بدل شوند. از این دیدگاه، برابري پیچیده مجموعه روابطی را پایه گذاري می کند که در آن تسلط غیر ممکن می شود. لذا، نوع تحصیل و آموزش فرزندان نباید وابسته به موقعیت اجتماعی و یا توانایی اقتصادي والدینشان باشد) بولیوار،2005 ).
در نتیجه، والزر از برابري ساده در سطح پایین به اصل پرورش استعدادها و کفایت و شایستگی دانش آموزان در سطوح بالاتر روي می آورد و ملاك تعیین کننده برابري پیچیده در تمام مراحل تعلیم و تربیت، اصلی پذیرفته شده به شمار می آید.
نتیجه گیري
در نظر گرفتن عدالت تربیتی به عنوان یک فرایند از این حیث که به شناسایی عوامل ایجاد بی
عدالتی تربیتی کمک می کند و موجب رضایت و اعتماد دانش آموزان از شرکت در فعالیت هاي اجتماعی می شود، برداشتی موجه تر و کارامد تر از عدالت تربیتی به عنوان یک برونداد است. عملیاتی بودن و پرهیز از نظری هپردازي صرف بدون توجه به قابلیت اجرایی آن از مزیت هاي عمده مفهوم عدالت تربیتی می باشدکه بعد ابزاري تعلیم و تربیت را برجسته تر می کند
" نگاهِ غير عدالتمحور، اين است كه ما در كشور مدارس پيشرفتهى مجهز به بهترين تجهيزات در يك جاهايى، و مدارس محرومِ كپرى يا شبيه كپرى در يك مناطق ديگر داشته باشيم؛ معلم ممتاز برجسته براى تعدادى از مدارس، و معلمان خسته يا كمسواد براى تعداد ديگرى از مدارس داشته باشيم. اين درست ضد نگاه عدالتمحور است. نتيجه چه خواهد شد؟ نتيجه اينكه: جمعى از كودكان امروزِ ما بدون هيچ دليلى- جز اينكه يا پول دارند يا در يك منطقهى برخوردار زندگى مىكنند- از عالىترين تحصيلات برخوردار خواهند شد و يك عدهى ديگر در سطوح بسيار پايينى خواهند ماند، پيش نخواهند رفت و استعدادهايشان رشد نخواهد كرد. البته عدالت به معناى اين نيست كه ما با همهى استعدادها با يك شيوه برخورد كنيم؛ نه، استعدادها بالأخره مختلف است؛ نبايد بگذاريم استعدادى ضايع بشود و براى پرورش استعدادها بايستى تدبير بينديشيم؛ در اين ترديدى نيست.اما ملاك، بايد استعدادها باشد، لاغير. عدالت، اين است. "
از موارد گفته شده میتوان نتیجه گرفت که:
ü ارزش گذاری به تمام آحاد جامعه با هر وابستگی زبانی ، قومی ، نژادی و زمینه برخورداری آن ها را از امکانات آموزشی فراهم آورد .
ü توزیع عادلانه نیروی انسانی تحصیل کرده و فرهنگیان مجرب .
ü تدوین کتب درسی متناسب با موقعیت و شرایط استان های هم جوار .
ü پذیرش روحیه انتقاد پذیری و تبدیل آن به یک فرهنگ در آموزش و پرورش .
ü پرهیز از سیاسی نمودن مدیریت ها و نهادینه نمودن ثبات مدیریت .
ü ایجاد زمینه مناسب برای تحصیل دختران و پسران بازماندگان از تحصیل .
ü اختصاص منابع مالی و سرانه های دانش آموزی .
ü فراگیر نمودن امکانات رایگان در مناطق محروم .
ü ایجاد زمینه مناسب برای بهره مندی معلمان از امکانات رفاهی مطلوب .
ü ایجاد فرصت های مناسب و برتر برای ادامه تحصیل فرهنگیان .
ü بهره گیری از رسانه های فراگیر
منابع:
. بشیریه، حسین( 1382 ). دیباچه اي بر فلسفه عدالت. ماهنامه نقد، سال اول، شماره 1
پرچمی، داود ( 1389 ). اعتقاد دانشجویان به لیبرالیسم: علل و پیامدهاي آن. فصلنامه فلسفه و کلام اسلامی آیینه
رالز، جان ( 1387 ). نظریه عدال . تترجمه سید محمد کمال سروریان و مرتضی بحرانی، تهران: پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم.
علیخانی، علی اکبر( 1388 ). درآمدي بر نظریه سیاسی عدالت در اسلا.م تهران: پژوهشکده مطالعات فرهنگی واجتماعی.
والزر، مایکل ( 1389 ). حوزه هاي عدالت: در دفاع از کثرت گرایی و برابر . ي ترجمه صالح نجفی، تهران: نشر راهنما.
Anderson, E. (2007). Fair opportunity in Education: A Democratic Equality Perspective.
Ethics, 117 (4.
Bolivar, A. (2005). Equidad Educativa Y Teorias De La Justicia. Reice- Revista Electronica
Iberoamericana sobre Ccalidad, Eficacia Cambio en Educacion, 3(2).
Brighouse, H. (2008b). Equality of Opportunity and Complex Equality: The special Place of
Schooling. Res publica 13,147.
Jencks C. (1988). Whom must we Treat Equally for educational Opportunity to be Equal?
Miliband, D. (2003). Opportunity for All: Are We Nearly There Yet?. London, Institute for
Public Policy Research.
Olsen, W.K. (2010). Realist Methodology: A Review. In Realist Methodology, Volume 1,
.
Rawls, J. (1971). A Theory of Justice. Harvard University Press
.
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم دی ۱۳۹۲ ساعت 22:47 توسط میرحجت ریحانی
|