چكيده

فلسفة تحليلي فلسفة غالب دركشورهاي انگليسي زبان(آمريكا، انگلستان،كانادا،استرالياونيوزيلند)درقرن بيستم است. مهمترين ويژگي اين نحلة فلسفي توضيح و تحليل ساختار فكر از طريق تحليلهاي منطقي و زباني است.در نزد بسياري از فيلسوفان تحليلي ايضاح گزارههاي فلسفي از طريق تحليل مفاهيم راهگشاي حل مسايل فلسفي است. فلسفه تحليلي داراي سه شاخه اصلي است: مكتب كمبريج،پوزيتويسم منطقي ومكتب آكسفورد.انديشه هاي فيلسوفان تحليلي برحوزه هاي مختلف دانش،ازجمله اخلاق،سياست، حقوق،وتعليم وتربيت تأثيرگذار بوده است. معرفي اجماليِ فلسفة تحليلي و چگونگي تأثير آن بر آموزش وپرورش هدف اصليِ نگارش اين مقاله است.

مقدمه

تاريخ فلسفه غرب در طول حيات خود، دست كم ، شاهد دو انقلاب بوده است :

1- ظهورانديشه هاي فلسفي دكارت دراواخر قرن شانزدهم ميلادي

2- پيدايش فلسفه تحليلي  درقرن بيستم.

درانقلاب اول دكارت با ابداع شك د ستوري پيشفرض هاي فلسفه سنتي راموردانتقادقرارميدهد.دكارت درزماني مي زيست كه افكار دانشمندان پيشين كه برمبناي فهم عرفي شكل گرفته بوددرحال دگرگون شدن بود.مهم ترين آ ن ها مسأله سكون زمين بوددكارت نه ساله بود كه گاليله اقمارسياره مشتري رابا تلسكوپ خود رصد كرد. كشف قمرهاي مشتري توسط گاليله مهم ترين گام درجهت اثبات حركت زمين به حساب مي آمد.دكارت آرام آرام به اين فكر رسيد كه شايدهرعقيده پيشيني نيز مانند ثبوت زمين نادرست باشد پس بايدروشي راتأسيس كردكه براساس آن افكار نادرست بيرون ريخته شوندودرعين حال انديشه هاي درست حفظ گردند. سرانجام دكارت اين روش راتأسيس كردشك دستوري ياشك روش شناختي ، ترديد در معارف پيشين براي دست يابي به يقين است. او بعد ازشك فراگير خود درگام اول، به اثبات وجودخودو در گام هاي بعد به اثبات وجودخداوندوجهان محسوس پرداخت.

دومين انقلاب مربوط به انديشه هايي است كه باعنوان فلسفه تحليلي شناخته مي شوند.فيلسوفان تحليلي روشي جديد دراستدلا ل هاي فلسفي ابداع كردند.آنان معتقدبودندكه فلسفه سنتي مشحون از ابهام وايهام است،بنابراين وظيفة فيلسوف،تحليل مفاهيم و شر حِ گزارههاي فلسفي است.

فلسفة تحليلي

فلسفة تحليلي،ادامة فلسفه مدرن است كه بادكارت آغازشدوبه اوج خوددرعصرروشنگري رسيد.روشنگري حركت فلسفي،فكري وفرهنگي قرن هيجدهم دراروپا است كه به تحولاتي خاص دراين جامعه انجاميد.درعصرروشنگري غربيها به امورجديدي چون اقتصادبازارآزادودولت مدر ن دست يافتندو به لحاظ فكري حوزه هاي مستقلي درعلم،هنرواخلاق گشودندكه باديدگاههاي جهان شمول پيشين بسيارمتفاوت بود.زويژگي هاي اين دوران شكاكيت نظري وعلم گرايي بود.فلسفه تحليلي روح شكاكيت وعلمگرايي دوران روشنگري رادرقرن بيستم احياكرد،مددكارمهم اين نحلة فلسفي پيشرفتهايي بودكه دردوحوزة منطق ورياضيات پديد آمده بود . فيلسوفان تحليلي مانند اسلاف خود به نقدايدآليسم متافيزكي پرداختند.مهم ترين ويژگي هاي فلسفة تحليلي را ميتوان چنين خلاصه كرد:

شكاكيت نسبت به دعاوي متافيزيكي

توجه بيش از حد به روشهاي علوم تجربي

جستجوي مباني مطمئنتري براي حقايق هنري، اخلاقي و ديني

(علاوه بر ويژگ ي هاي بالا ”دامت“زير بناي فلسفه تحليلي را سه اصل زير معرفي مي كند:

1. هدف فلسفه توضيح و تحليل ساختار فكر است.

2. تحليل ساختار فكر فرايندي روانشناسانه نيست كه ازطريق درون نگري حاصل شود.

3. روش صحيح تحليل فكر،تحليل زبان است(چون زبان صورت بيروني فكراست )

فلسفة تحليلي تعليم و تربيت

دردهة پنجاه علاوه برتحليل مفاهيم ذهني كه توسط رايل انجام شد،كارهاي مهم ديگري نيز به وقوع پيوست كه بررشدوشكوفايي فلسفة تحليلي تعليم و تربيت ا ثر داشت .

مانند تحليل مفهوم”درك“و”حقيقت“به وسيلة”آستين“،مفهوم”فهم“ توسط”استراوسون“و”زبان اخلاق“ توسط”هير“.دراين وضعيت پربار ازمتون فلسفي بودكه فيلسوفان تربيتي فعاليت هاي خودراآغاز كردند.نخست دوفيلسوف به نامهاي”هاردي“و”اُكانر“به تقليداز فعاليت هاي تحليلي به شرح وتبيين ايده هاي تربيتي پرداختند.

براي معرفي فلسفة تحليلي تعليم وتربيت لازم است نظرات وآراي فيلسوفان تحليلي تعليم وتربيت بيان شود.بدين منظورآراي سه تن ازمشهورترين فيلسوفان تربيتي به طوراجمال معرفي مي شود.

ريچارد پيترز

پيترزدرسال 1962 رشتة فلسفة تعليم وتربيت رادردانشگاه لندن رونق بخشيدوبابرپايي سمينارهاوسخنراني هاتوجه گروه زيادي را به سوي فلسفة تحليلي تعليم وتربيت جلب كرد.وي درسال 1966 كتاب تأثيرگذارخود بنام اخلاق وتعليم و تربيت رامنتشرنمود. پيترزدرهمة فعاليت هاي فكري خودبه تحليلي دقيق ازمفهوم ”تعليم وتربيت“همت گماشت.هم چنين به تدوين اصول اخلاقي و اجتماعي اي كه براساس آن محتواومحصول تعليم و تربيت را مي توان بنا كرد،مبادرت ورز يد.

پيترز،درنهايت،چهارزمينه رابراي فعاليت فكري فيلسوف تربيت در نظرمي گيرد:

1. تحليل مفاهيم اختصاصي تعليم و تربيت.

2.درنظر گرفتن موضوعات ومفاهيم اخلاقي وروانشناسي اجتماعي براي انتخاب محتواوروش هاي مناسب ومطلوب درتعليم وتربيت.

3.بررسي طرح هاوفرضيه هايي كه به وسيلة روان شناسان تربيتي درفرايندهاي تربيتي به كارگرفته ميشوند.

4.تبيين ويژگي هاي فلسفي محتواي برنامة درسي وپرسشهاي مربوط به يادگيري.

نكته قابل توجه درنظرات پيترزآن است كه وي به زبان متعارف تعليم وتربيت توجه نداشت،برعكس،عمدتاً،تحليل آراي متخصصان تربيتي وروانشناسان عرصة تعليم وتربيت راوجهة همت خويش قرارداده بود وبه بررسي پيش فرضها ومباني نظريه هاي تربيتي

مي پرداخت.

2. ايزرايل شفلر :

ايزرايل شفلر(1922)،فيلسوفي آمريكايي است كه سالهاكرسي استادي دانشگاه هارواردرادارا بوده است.وي داراي تأليفاتي درفلسفة تعليم وتربيت، فلسفة علم ،معرفت شناسي وتربيت ديني است.شفلردرشروع آثارو كتبي كه درزمينه فلسفة تحليلي تعليم وتربيت به رشته تحريردرآورده است،بارهاديدگاه خودرادرباره فلسفه، فلسفة تحليلي وفلسفة تعليم و تربيت شرح ميدهد. شفلرنخست درتعريف فلسفه مي گويد: ”فلسفه، جستجوي يك بينش كلي بر پاية عقلانيت ومنطق است. از لحاظ تاريخي به كساني فيلسوف گفته مي شود كه در موضوعاتي چون طبيعت جهان فيزيكي . ذهن، عليت، فضيلت، قانون، تاريخ و اجتماع تفكر و تفحص كرده اند. يك فيلسوف با ابزار دلايل و شو اهد در جستجوي دقت و وضوح در بارة اشيا است .او براي حداكثر بصيرت و حداقل ابهام تلاش مي كند. منظور شفلر از پاية عقلاني ومنطقي توجه صرف به عقل نيست، بلكه او به اعتبار دلايل و قابل قبول بودن ابزارهاورو شها دردست يابي به دانش تأكيد دارد. براي مثال،شواهد تجربي كه در علوم مد نظر است،خود اساسي  قابل قبول دراستدلال هاي علمي و فلسفي است . از ديدگاه اوتفاوت فلسفه با علم درآن است كه موضوعات فلسفي كلي تر هستند، و فلسفه ، علم راروشي براي دست يابي به فهم بيشتر به حساب مي آورد و آن را نوعي تجربة بشري مي شناسد.

سپس شفلر به وضعيت كنوني فلسفه و آ ن چه دغدغ ة فيلسوفان است مي پردازد . ازديدگاه او فلسفه در صورت كنوني آن به سوي وضوح بخشي مفاهيم ، تصورات  ، بررسي روش هاي استدلال و ارزيابي عقايد بنيادين سوق داده مي شود، تا اين كه به تركيب باورهاي موجود بپردازد و تصويري از جهان ارا يه دهد . اين رويكرد از ابزارهاي منطقي، زبان شناختي و معناشناختي بهر ة فراو ان مي برد. اين برداشت از فلسفه كه امروز فراگير شده است. داراي ريشة كهن در سنت فلسفي است . شيو ة سقراط در بحث و گفتگو براي نقد و ارزيابي مفاهيم و عقايد بي شباهت به تحليل هاي فلسفي معاصر نيست . همانگونه كه سقراط روش خود را در بسياري از موضوعات به كار مي گرفت، تحلي ل هاي فلسفي معاصر نيز به ازآغاز قرن بيستم تحليل هاي فلسفي درعلوم،رياضيات واخلاق متداول شد وپس ازآن عرصه هايي چون حقوق،مذهب،ديدگاههاي اجتماعي و تعليم وتربيت رانيز دربر گرفت.شفلر مانندساير علوم،صاحب نظران ودست اندركاران امرتعليم وتربيت نيز لزوم بازنگري دراصول وتفكرات رايج تربيتي رااحساس كردند.اكنون بايدپرسيدكه تعليم وتربيت چه عرصهاي رابراي تحليل نشان ميدهد.ازديدگاه شفلر توجه به معناوعملكرد مفاهيم زمينة برخي تحليل هادرفلسفة تعليم وتربيت معاصر است.علاوه بر مفاهيم ي چون”دانستن“،”يادگرفتن“،”فكركردن“،”فهميدن“،”توضيح دادن“كه درروانشناسي علمي وادبيات فلسفي هم موردتحليل واقع مي شوند،مفاهيم اختصاصي ترمانند”انضباط ذهني“،”آموزش“، ”برنامةدرسي“و...زمينة فعاليت فكري فيلسوفان تعليم وتربيت درزمان كنوني است.

وي به جنبة عملي تعليم وتربيت عنايتي خاص داردومعتقداست كه فلسفه خودرابا عمل درگير نمي كندولي تبيين وتوضيح مفاهيم اصلي،هدايت پيش فرض هادرشكل گيري نظريههاي تربيتي ازفعاليت هاي فلسفي درعرصة تعليم وتربيت است واگر فلسفه وعمل اينگونه به هم ارتباط يابند براي هردوسودمنداست.

درنظراو تحليل درصورت فعلي داراي سه مشخصة اساسي است:

1.وجهة زبانشناختي؛ يعني در نظر گرفتن نظريه هاي معناشناختي.

2.استفاده ازروحية تجربه گرايي؛يعني دقت درتحليل،پرداختن به جز ييات وعيني بودن روش ها.

3.كاربرد روش هاي منطق نمادين.

از نظر شفلر ويژگي اساسي فلسفة تحليلي اتحادروحية علمي با روش هاي منطقياست.همان روش هايي كه درمنطق صوري كاربرد    دارندودقت،بيشترازنظريه پردازي،اساس چنين فلسفهاي است

مفاهيم كليدي درآثار شفلرعمدتاًدرواژه هاواصطلاحاتي چون”آموزش“،”تعليم وتربيت“،”دانستن“،”يادگرفتن“و...متبلورمي شوند بخش مهمي ازاظهارات اوراتشكيل ميدهند.

3. ولفگانگ برِزينكا

ولفگانگ برزينكا(1928)نظريه پردازصاحب نام درفلسفة تحليلي تعليم وتربيت است .

اوسال ها كرسي استادي ورياست دانشگاه”كنستانس“آلمان به عهده داشته است.برزينكامانندهمةفيلسوفان تحليلي به ويژه فيلسوفان زبان به وضوح بخشي مفاهيم ونظريه هاي تربيتي توجه فوق العاده دارد.وي درآغازهمة تأليفات خود كه دراين زمينه به رشتة تحرير درآورده است،به صراحت بيان كرده است كه آشفتگي درزبان ومفاهيم تعليم و تربيت امري مسلم است ودانش تعليم و تربيت بيشترازهمة موضوعات علمي رايج دستخوش ابهام است

ازديدگاه برزينكاهرفعاليت نظريه اي نظام منددرعلم تعليم و تربيت پس ازتحليل مفاهيم به كارگرفته شده امكان پذيراست.به همين سبب وي يكي ازآثارخود به نام مفاهيم اساسي علم تعليم وتربيت رابه اين موضوع اختصاص مي دهد.دراين كتاب سه مفهوم تعليم وتربيت،اهداف تربيتي ونياز به تعليم وتربيت از جنبه هاي مختلف زبان شناختي و تحليل هاي نقادانه مورد بررسي قرار گرفته اند.برزینکاميگويد:

امروزه درباره تعليم وتربيت زيادنوشته وگفته مي شود،ولي هيچ ”علم تجربي نظام مندتربيتي“وجودندارد.من محتواي اصلي چنين علمي رادرارتباط بين اهداف،ابزارونتايج تعليم وتربيت مي دانم. ابزار تربيتي در حقيقت همان فعاليت هاي تربيتي ونهادهاي تربيتي هستندكه آرمانهاي تربيتي راتحقق مي بخشندآرمانها،هداف يامقاصدتعليم و تربيت نام دارند،هر مطالعه اي كه ارتباط بين اين دورابررسي كندمطالعةسودمندي خواهد بود.اما مسألة مهم ديگري نيزدراينجاوجوددارد،وآن ملاحظةشرايطموفقيت و يادلايل شكست درعملكردهاي تربيتي است .

برزينكا پرداختن به موضوعات ارزشي ودستوري تعليم وتربيت را وظيفة فلسفة تعليم وتربيت مي داند.اوبه صراحت اعلام مي كند كه فلسفه هاي نظري وعلمي تعليم وتربيت ديدگاة بسياركلي در بارة تعليم و تربيت ارايه مي دهند وازوضوح بخشيدن به مسايل

تعليم و تربيت عاجزند وبه حل آنها نميتوانند بپردازند.در حالي كه دست اندركاران تعليم وتربيت نيازمندجهان بيني هاي كلي نيستند،بلكه خواهان دستورالعمل هاي راهگشاهستندتابه هنگام عمل ازآن استفاده كنند.پس بايدگفت وظيفة فلسفة تعليم و تربيت فراهم آوردن معيارهاي دستوري وارزشي براي متوليان امرتعليم وتربيت است واين امردرجوامع وحدتگراآسانترازجوامع كثرت گرااست.با توجه به اين برداشت است كه برزينكافلسفة تعليم و تربيت رافلسفةدستوري تعليم وتربيت مي نامد كه درآن موضوع اساسي تعيين اهداف وهمة تجويزاتي است كه ريشه دراصول ارزشي دارند.

خصوصیاتی که فلسفه تحلیلی را از دیگر مکتبها جدا می سازد

1-فیلسوفان تحلیلی به شدت این نظر را که حقایق مربوط به تجربیات انسان و جهان بوسیله طرق فلسفی قابل کشف هستند مورد تردید قرار می دهند . به نظر انها حقایق مربوط به جهان و امور تجربی را علوم تعیین می کنند نه فلاسفه

2-فیلسوفان تحلیلی ترجیح می دهند که مسائل انسان را یک به یک مورد مطالعه قرار دهند و از بوجود اوردن تئریهای کلی و نظری خودداری می کنند.

3-نظربه اینکه فلسفه تحلیلی با توضیح زبان سروکار دارد، بنابراین می تواند زبان علوم و دیگر رشته ها را مورد تحلیل قرار دهد.(شعاری نژاد ص 89)

4- فیلسوفان تحلیلی عقیده مربوط به وحدت منطقی حقیقت ، خیر و زیبایی را به طور جدی مورد تردید قرار می دهند و بسیاری از انها ان را رد می کنند.بسیاری ازفیلسوفان تحلیلی معتقدند که قضایای مربوط به امور خارجی با قضایای ارزشی کاملااختلاف دارندوطرق بررسی انها متفاوت می باشند.پاره ای ازفیلسوفان این مکتب معتقدندکه قضایای ارزشی جزانچه جنبه شخصی دارد یا به سخن دیگر احساس فرد رابیان می کندمعنای دیگری ندارند.

تعلیم و تربیت یک مسئله فلسفی

تعلیم وتربیت بذاته یک مساله فلسفی است فلاسفه بزرگ از زمان افلاطون انرامطرح کرده اند وبه توضیح ابعادمختلف ان پرداخته اند.وحدت تربیت ناشی ازوحدت ضروری ان با تصورادمی است.توضیح اینکه از کلیه موجودات آدمی تنها موجودی است که می تواندوبایدتربیت شود.چون بدون تربیت فاقد همه خصوصیاتی که ادمیتش منوط بدان است خواهد بود. تربیت مجموعه فرایندهاوروش هایی است که به ادمی اجازه می دهد به فرهنگ دسترسی پیدا کند.

روش‌های تعلیم و تربیت

عمده روشی که برای تعلیم و تربیت توصیه می‌شود، همان روش خود فلسفه تحلیلی است که راه تجزیه مفاهیم و رساندن آن به مفاهیم بسیط رانشان می‌دهدونوع برخوردبا یک ادعاء، بایستی با نقادی معرفتی صورت گیرد و تأکیدبرآن است که نوع استفاده اززبان وحدودآن مورد توجه قرارگیردواستفاده از مفاهیم بی‌معنی موجب به هم ریختگی ذهن نشود.باتوجه به ارزشمندی روش منطقی –ریاضی نزد فیلسوفان تحلیلی،برخی از آنان ساختن تصور منطقی راپیشنهادمی‌کنندیعنی ساختن اشکال منطقی که مارادرروشن کردن ونظم دادن به مفاهیم کمک می‌کند.(شعاري نژاد ص332)

1- اينكه مربيان بايد از تشكيل فلسفه تحليلي تربيتي كه مانند ديگر مككتبها از اصول وعقايدي تشكيل شده باشد خودداري كنند.

2- اينكه نبايدازفلسفه تحليلي نظريات تربيتي را استنباط نمايند

3- اينكه مربيان نبايد بيش از حد تحت تاثير قواعد زبان ومنطق با فلسفه علوم قرار گيرند ودر نتيجه ارتباط تحليل با تعليم وتربيت جنبه سطحي پيدا كند.

4- این فلسفه منطق و زبان مسایل رامورد بررسی قرار می دهد.دیدتربیتی این فلسفه زیاد روشن نیست زیرانمی خواهد خودبه صورت یک مکتب دراید بلکه می خواهد به ماکمک کندکه معنای ایدئولوژی هایا عقاید فلسفی خودرابهتر بفهمیم وبه ماهشدارمی دهدکه درکاربردمفاهیم تربیتی کاملابیدارواگاه باشیم.به نظر پیروان فلسفه تحلیلی بیشتر مشکلات دردرست به کار نبردن زبان و درست روشن نبودن زبان است.

روشهای تدریس درفلسفه تحلیلی

معلم بایدهردانش اموز رابه داشتن گرایش علمی وذهن بازو عینی تشویق کندوفعالیتهای اموزشی خودرابر پایه تجربه های شخصی یادگیرنده وحل مساله به وسیله خوداوانجام بدهد.

( شعاري نژاد ص230)

هدف اموزش و پرورش از نظر فلسفه تحلیلی    

هدف تربیت در نظر فلسفه تحلیلی،پیشبردرشدوتکامل ذهنی واجتماعی فرد است.( شعاري نژاد ص230)

برنامه درسی ازنظر فلسفه تحلیلی

این فلسفه مواد درسی خاصی پیشنهاد نمی کند ولی توصیه اکید می کندکه بین مواد و موضوعهای درسی وحدت کامل وجود داشته باشد وبه جنبه های فلسفی انهادقت بشود.( شعاري نژاد ص231)

نقدوبررسي

فلسفة تحليلي تعليم و تربيت درطول حيات خوددرجنبه هاي مختلف رشد كردوبه قلمرووحيطه هاي علوم گوناگون واردشد.مسلم است كه اين گستردگي درمحتواوعملكرد مي تواند نقدهايي رادرپي دشته باشدظهورفلسفة تحليلي تعليم وتربيت مربوط به نيمة دوم قرن بيستم است ودرحال حاضرفيلسوفان وحامياني داردكه رويههاي تحليل رادرمفاهيم وانديش ههاي تربيتي حفظ كردهاند. نمونة واضحي براينادعابرزينكاست كه آثار عمدةاودرزمينة فلسفةتحليلي تعليم وتربيت،عمدتاًدردهةآخرقرن بيستم به نگارش در آمده است.

آ نچه ازفلسفة تحليلي به فلسفةتعليم وتربيت وارد شد،فعاليت هايي بوددرعرصة زبان متعارف،اين بدان علت است كه تعليم و تربيت هرگزنظام هاي نمادين قدرتمندنداشته است وبيشتر فعاليتي درعرصة زبانمعمولي است.منظورايدل ازاين سخن آن است كه تعليم و تربيت مانندعلوم رياضي و منطق زبان نمادين ندارد . بنابر اين فلس فة تعليم وتربيت تحت تأثيرآن شاخه ازفلسفة تحليلي واقع شد كه فلسفة زبان متعارف نام داشت.فيلسوفان تحليلي به طوركلي وفيلسوفان تحليلي تعليم وتربيت به طور خاص هيچ ادعايي بر اي ورود به مسا يل اجتماعي وحل اين گونه

مشكلات ندارند.وظيفه وكاركرداصلي فلسفة تحليلي وضوح بخشي به مفاهيم،تصورات ونظريه هاي فلسفي است تا بدين وسيله به رفع ابهامات ازانديشه هاوآرا ي فلسفي بپردازند.كار اين فيلسوفان عمدتاً نظري است و حيطة علم و انديشه را بيشتر از عمل در بر ميگيرد.

يكي ازانتقادات سرسخت وجنجال برانگيزايدل به فلسفة تحليلي تعليم وتربيت،اشاره به ضعف رو ش هاي تحليل است،ناقدان ديگري بعدازايدل نيزبه اين ضعف اشاره،كرده وبرسخنان وي صحه گذاشته اند.

آبراهم ايدل دراين باره معتقد است كه فلسفة تحليلي تعليم و تربيت فلسفة ناشادهم براي متخصصان اين رشته وهم دانشجويان است.اين عدم رضايت ريشه درمشكلاتي دارد كه مهم ترين آن ضعف رو ش هاي تحليل است.

 شفلربراي تدريس شروطي رادرنظر مي گيردكه يادگيري دانش آموزان درزمرةآن شروط نيست،ولي بالاخره به دورمنجرمي شود ماننداين كه بگوييم،”تدريس يعني اين كه معلم واردفعاليت هايي شودكه تدريس ناميده ميشود“ دوري بودن اين استدلال امري واضح است.البته لازم به ذكراست كه اورزخودبه صراحت مي گويد:”بررسي كفايت رو ش هاي تحليل كار بسيار دشواري است“، يعني به راحتي نميتوان در بارة روش كار فيلسوفان تحليلي سخن گفت.

دريك جمع بندي كلي ازانتقادات وارد شده به فلسفة تحليلي تعليم وتربيت مي توان گفت كه دوايرادقابل تأمل است:نخست این كه باتبيين مفاهيم ونظريه هاي تربيتي مشكلات تعليم وتربيت حل نشده اند،چون تعليم وتربيت ازاقدامات عملي بشربراي بهبودشرايط زندگي خويش است وبرخي آن رادرزمرة هنربه حساب آورده اند.ولي درعين حال مباني نظري هرعمل وياهنربخش مهم ازآن است وبه گفتة شفلرانسان هيچ گاه ازتحليل انديشه ووضوح بخشي به آن بي نياز نبوده است.

ايراددوم ضعف روش هاي تحليل است:روش شناسي تحقيق وطرق دست يابي انسان به معرفت موضوعي است كه هميشه بيشترين انتقادات رابه خوداختصاص داده است.درحال حاض فلسفة علم عمدتاًبه بررسي وبيان ايرادات موجوددرروش هاي علمي و تجربي براي رسيدن به معرفت علمي ميپردازدومسلم است كه فلسفة تعليم و تربيت نيزازاين موضوع مستثني نيست.

نتیجه گیری

تحلیل فلسفی روش نوی برای کاربا زبان و تلاشی برای روشن ساختن و تثبیت معانی ان است.این روش فلسفی درصددان نیست که نظام های فلسفی جدیدیاجهان بینی هایی ایجادمی کندکه جامع هه تجارب انسانی باشند.فلاسفه تحلیلی بابهره گیری از روش حققت یابی تجربی،سعی می کنندکه گزاره های زبانی را طبقه بندی کنند.انان بی غرضانه می کوشند تازبان توصیف را اززبان ارزش جداسازند.خدمت انها به اموزش وپرورش شامل بررسی مفاهیم،زبان وراهبردهایی است که به تنظیم سیاست هاوتفصیل راهکارهای تعلیم وتعلم مربوط می شوند.وظیفه فلسفه زدودن اشفتگی از زیان وایضاح گزاره هاست نه ایجاد ان ها(پاک سرشت، 89)

 

 

منابع

1.آلستون،ويليام پي،(1381)،فلسفة زبان ،ترجمه احمدايرا ن منش و احمد جلالي، تهران :نشرسهروردي.

2.اديب سلطاني، مير شمس الدين،( 1359)،رساله وين،تهران: مركز ايراني مطالعه فرهنگ ها.

3. اورز، ك،( 1375)،"فلسفه تحليلي تعليم و تربيت ازديدگاهي منطقي "، در ديدگاه هاي جديد در

فلسفه تعليم و تربيت، ترجمه خسرو باقري، تهران: انتشارات نقش هستي.

4.پايا،علي،(1382)،فلسفه تحليلي:مسايل وچشم اندازها،تهران: انتشارات طرح نو.

5.چالمرز،آلن.اف،(1378)،چيستي علم،ترجمه سعيدزيبا كلام،تهران : انتشارات علمي وفرهنگي.

6. سرل، جان، آر، ( 1385 )، افعال گفتاري : جستاري در فلسف ة زبان ، ترجم ة محمد علي عبداللهي،

تهران: پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي.

7. سرل، جان، آر، ( 1380 )،"فلسفه تحليلي"،درنگرش هاي نوين در فلسفه ، ترجمة محمد سعيدي

مهر، قم: نشر طه.

8. ، شریعتمداری، اصول و فلسفه تعلیم و تربیت ،انتشارات امیرکبیر

 

 

 Audi, A, (1995), The Cambridge Dictionary of Philosophy, UK:

Cambridge University Press.

9. Brezinka, W., (1994), Basic Concepts of Educational Science,

Translated by Brice, J. S, University Press of America.

10. Brezinka, W., (1994), Belief, Moral and Education, Translated by

Brice, J. S, England: Ashgate.