چکیده

امروزه دموکراسی وتاسیس آن مقبولیت جهانی پیدا کرده و از مرزهای علمی ونظری فراتر رفته و وارد عهدنامه های گوناگون بین المللی گردیده است . هدف این مقاله،تبیین بنیان های فلسفی تربیت دموکراتیک می باشد.بدین منظور مطابق با مدل اسکو ،ابتدا نظریه های دموکراسی لیبرال،جماعت گرا و تفاهمی مورد بررسی قرارگرفته ،آنگاه از راه استدلال منطقی ،دلالت های تربیتی (اصول،اهداف وروشها) آنها استخراج شده است .

کلید واژه ها: دموکراسی لیبرال ،دموکراسی جماعت گرا ف دموکراسی تفاهمی ، مبانی ، اصول ،اهداف و روش های تربیت .

   

مقدمه

امروزه متعاقب نظراندیشه وران بزرگ از جمله جان پاتریک (1996) وبه استناد مدارک وشواهد عینی، دموکراسی مقبولیت جهانی پیدا کرده است و توجه به این شیوه حکومتی از سوی بسیاری از دولتها وکشورهای مختلف جهان پذیرفته شده است. بنابر این مفهوم مردم سالاری امروزه از مرزهای علمی ونطری فراتر رفته و وارد عهدنامه های گوناگون بین المللی گردیده است. در ایران ندای دموکراسی از  زمان انقلاب مشروطه شروع شده وجهورس اسلامی ایران ،هم به دلیل تعهد بین المللی و هم به علت  التزام به اجرای قانون اساسی ،خود را ملتزم به تجلی این فرایند کرده است .

 

تعریف دموکراسی و سابقه پیدایش آن

مجموعۀ دیدگاههای موجود در تعریف دموکراسی را می توان شامل و دسته اصلی دانست :

1-دیدگاههای مبتنی بر دموکراسی به مثابۀ روش ،یعنی تلقی دموکراسی به عنوان یکی از روش های حکومت و یکی از انواع ساختارهای نظام سیاسی .

2-دیدگاههای مبتنی بردموکراسی به مثابه ارزش یعنی تلقی دموکراسی به عنوان ایدءؤلوژی و فلسفه ای  برای زندگی .

دردیدگاه نخست ،تنها ساختار نظام سیاسی و شکل حکومت مورد نظر است واینکه مردم در حاکمیت تاثیر گذار باشند،ولی در دیدگاه دوم ، مفهوم دموکراسی گستره ای وسیع تر یافته ، تبدیل به مجموعه ای از ارزشها ، اهداف و آرمانهایی می شودکه در پهنه حیات سیاسی –اجتماعی افراد جامعه موثر است .

برخی تعبیر«حکومت اکثریت با رعایت حقوق اقلیت »را در فهم دموکراسی پسندیده اند با آن را شکلی از حکومت که درآن «قدرت فرمانروائی به طور قانونی ،نه تنها به طبقه یا طبقات خاص ، بلکه به همه اعضای جامعه به طور کل واگذار شده است.» ،خوانده اند. چنانکه آبراهام لینکن از «حکومت مردم ، توسط مردم ،برای مردم ،توسط همه ، برای همه»

سابقه دموکراسی به عنوان شکلی از حکومت ،به یونان باستان و دولت و شهرهای آن در سده های پنجم و چهارم قبل از میلاد باز می گردد.

ساختارسیاسی این دولت – شهرها به گونه ای بوده که متضمن مشارکت مستقیم شهروندان هر دولت – شهر در حاکمیت بوده است ، به نحوی که وضع قوانین ، نصب دادرسان دادگاهها و سپردن مناصب اجرایی به تناوب بین افراد ، به دست خود شهروندان انجام می شده است . لذا دموکراسی که به معنی  حکومت دموس یعنی حاکمیت مردم به کار می رفت تنها مترادف با حاکمیت گروهها وطبقات  خاص  بود نه حاکمیت همۀ افراد نوع بشر .

در برخی ار کشورها ،این مسیر با انقلاب های خونین دموکراتیک و حذف اشرافیت و پادشاهی همراه بود ودر برخی از کشورها ، با عقب نشینی مسالمت آمیز اشراف و پادشاه و حفظ برخی از امتیازهایشان در قبال اعطای آزادی و حقوق مردم .

گذار به دموکراسی و روند دموکراسی در جوامع مدرن ، سبب استقرار فعالیت ها و نهادهای حکومت نمایندگی در این جوامع شد . رابرت دال در توضیح این تحول ،آن را «توسعه نهادهای سیاسی در اثر استقرار دموکراسی در دولتهای ملی مدرن قلمداد می کند که براصولی چون انتخاب آزاد ، منصفانه و دربرگیرندۀ همه افراد، همراه با آزادی بیان ،دسترسی افراد به اطلاعات آزاد و استقلال جمعیتها»مبتنی است.

علاوه بر این افزایش میزان سواد ، رشد سطح تحصیلات افراد جامعه و بالارفتن تعدادفارغ التحصیلان دانشگاهی ، زمینه مناسبی برای گسترش ارتباطات خارجی ، استفاده از ابزار ها و فناوریها ی نوین اطلاعاتی و ارتباطی و ارتباط گسترده تر با ابعاد مختلف جهانی شدن ایجاد می کند و از این جهت نیز اهمیت ارتقای سطح سواد و تحصیلات در جامعه ، در مقولۀ جهانی شدن  وتأثیرات مختلف وجوه گوناگون آن بر ساختار نظام آموزشی  در ایران ، شایان توجه است .

 

فلسفه تربیتی دموکراتیک

فیلسوفان تربیتی ،نظریه هایی در این خصوص مطرح کرده اند . فلسفه  تربیتی دموکراتیک در این مجموعه ناظر بر این نظریه هاست . به عبارت دیگر منظور از فلسفه تربیتی دموکراتیک ، نظریه هایی است که فیلسوفان تربیتی راجع به دموکراسی ارانه کرده اند.         

نظر به اینکه عدالت و دموکراسی در نتیجه فعالیتی عقلانی ، همراه با تصور موقعیت اولیه که محدود به امکانات معینی است ،ارائه می شود ، بدین معنا که افرادی که به گفتمان براساس قرارداد اجتماعی متوسل می شوند از مفهوم شکل واقعی زندگی  غافل هستند . بنابراین به استناد این مفهوم شخص براساس تصمیماتی عمل می کند که مقدم بر سازماندهی جامعه می باشد و دموکراسی لیبرال به عنوان مفهومی ادراک می شود که دارای سه ویژگی معین است  : 1- جامعیت گرایانه است ،یعنی هر فردی راشامل می شود 2-اصول گرایانه است ،یعنی افراد از طریق اصول معینی راهنمایی می شوند .         3-قراردادگرایانه است ،یعنی بر مفهومی از هنجارهایی که مبتنی بر وعده های متقابل می باشد ،استوار است(رالز،1971).         

 

مبانی انسان شناسی  دموکراسی لیبرال  

الف- فرد : دموکراسی لیبرال جهتی فرد گرایانه دارد . بدین معنا که ،فرد اصیل تر و بنیادی تر از جامعه ونهادهای آن ومقدم بر آن تلقی می شود .فرد به خودی خود یک هدف است و ابزار محسوب  نمی شود.یعنی فرد به عنوان مقوله ای اجتماعی ،سیاسی یا اقتصادی ،همچون ابزاری در دستان حکومت و دیگر نهادهای جامعه قرار نمی گیرد (سهر،1997،سیی تارلمو،2004). دموکراسی لیبرال رعایت حقوق فردی را امری غیرقابل اجتناب می داند که دولت یا حکومت وظیفه پاسداری از آن را برعهده دارد. و اصولا دولت صرفا به خاطر حمایت از حقوق فرد به وجود می آید. بنابراین اصل اساسی دموکراسی لیبرال حمایت از حقوق شخصی برای زندگی ،آزادی ،مالکیت وپیگیری رضایت و خشنودی افراد است . دولت به وسیله حمایت از موقعیت سیاسی ،اقتصادی ،قانونی و عقلانی افراد ،از این حقوق پاسداری می کند (سهر،1997 ،پلتنر،1999، دی زرگا 2001، ماتسن ،2001).  

دراین بینش ،قدرت خرد آدمی برای حل مشکلات با ابداع راه حل و بهبود زندگی ،عامل اساسی است.

ب- جامعه :هابز با تکیه برفرد معتقد است جامعه تنها برای حمایت از زندگانی فرد و نیز آسایش و آرامش او پدید آمده است (نقیب زاده، 1375).همچنین رالز بر این باور است که دموکراسی لیبرال ، فرد را برجامعه مقدم فرض می کند . جامعه مطلوب از نظر رالز جامعه ای است که به اصول عدالت ، آزادی  وحقوق فردی متعهد می باشد . (رالز،1971 ).                                                        

 

 

 

مفاهیم اصلی در دموکراسی لیبرال  

فردگرایی یک محور اصلی تفکر دموکراسی لیبرال را تشکیل می دهد ، براین اساس مفاهیمی چون خودگردانی ، خود تعیین گری ، خود مختاری ،نفع شخصی ،آزمون خود و حقوق فردی از اهمیت  ویژه ای برخوردار هستند. (گوتک ،1380 ؛مگزی ،1995 ؛سهر،1997). 

خودمختاری : خودمختاری به معنای برخورداری از اختیار کامل یا انتخاب همه جانبه می باشد .بنابراین اگر فردی در انتخاب اهداف آزاد نباشد بلکه فقط در انتخاب ابزار و وسائل رسیدن به اهداف آزاد باشد ، از خودمختاری کامل برخوردار نیست (وینچ ،2002).

 

آزادی فرد:

مفهوم آزادی مبتنی بر ایده فرد گرایی است و بدین معنا است که زندگی هر فرد به خود او تعلق دارد وهمه افراد از حقوق اولیه زیستن و اندیشیدن برخوردارند. 

 به طور کلی آزادی فردی در دو سطح مطرح می شود: نخست آزادی فرد در سطح جامعه ،که به معنای پرهیز از هر گونه مداخله در زندگی خصوصی افراد است و دوم آزادی فرد در سطح آگاهی ،یعنی اشخاص آزادند ،خودشان مسائل را دریافت ،تحلیل وارزیابی کنند و از هر گونه اطاعت کورکورانه اجتناب نمایند (گاتمن ،1999).  

 برابری:

در دموکراسی لیبرال ،برابری به معنای برابری در دارایی و مبستگی الکیت خصوصی نیست بلکه منظور برابری فرصتها جهت نایل شدن به موفقیت هااست (سیی تارلمو،2004و آربلاستر،1379). رالز در توجیه این مطلب بیان می کند که منزلت انسان به درآمدش بستگی ندارد بلکه به داشتن منزلت مساوی با دیگران ، در حقوق شهروندی و برخورداری از حقوق و آزادیهای سیاسی بستگی دارد. از این رو رالز برابری قانونی و سیاسی را مجزا از برابری اقتصادی  و اجتماعی می دانست.

 تکثرگرائی :

یکی از پایه های اصلی اندیشه دموکراسی لیبرال تکثرگرایی است. در این خصوص گاتمن عقیده دارد :«انسانها تنها جهان اخلاقی ناهماهنگ را می شناسند . به نظر گاتمن پلورالیسم با دو دسته از ارزش ها محدود می شود . نخست، اجتناب از تجاوز به حقوق دیگران ؛دوم ،اجتناب از به رنج افکندن دیگران . بنابراین پلورالیسم تمایل بنیادی دموکراسی لیبرال است . در چنین جامعه، همه عقاید و ارزش ها اجازه حضور پیدا می کنند. (پای باس ،2004)

 بیطرفی :

دموکراتهای لیبرال که خود را نمایندگان آزادی اندیشه می پندارند ،با هر گونه،جانبداری ارزشی و آموزش دین به دانش آموزان ،مخالفند و آن را به عامل سرکوب اندیشه تلقی می کنند . از این رو آنها عقیده دارند مدارس نسبت به همه ادیان باید حالت بیطرفی اتخاذ نمایند.براساس این ایده ،آنها سعی کرده اندتا تعالیم دینی را از برنامه مدرسه حدف کنند (گوتک،1380)به نظر گاتمن(1987) ایده بی طرفی نسبت به ارزش ها و ادیان ،دو هدف عمده را در مدارس دنبال می کند:

1)کمک به دانش آموزان تا ارزشهای زندگیشان را خودشان درک کنند وتوسعه دهند.

2)آموزش به آنها تا برای ارزشهای دیگران احترام قائل شوند .

  

اصول تربیتی دموکراسی لیبرال

1)اصل اصالت فرد و تقدم فرد برجامعه

2)اصل توجه به آزادی کامل افراد ،درفرآیند آموزش و پرورش

3)اصل رشد همه جانبه فرد

4)اصل اعتلای توان خودمختاری و خودگردانی در افراد

5)اصل پرورش قدرت عقلانی

6)اصل نسبیت گرایی

7)اصل بی طرفی

 اهداف تعلیم و تربیت از نظر دموکراسی لیبرال

1)آماده کردن دانش آموزان برای شهروندی و انتخاب وانجام عقلانی امور زندگانی

2)پرورش توانائی تفکر انتقادی به منظور ارزیابی سیاستها و ارزیابی ارزش ها و عقایدی که از والدین یا فرهنگ جامعه به ارث می رسدو ارزیابی اشکال مختلف زندگی و معایب ومزایای آنها

3) آماده ساختن دانش آموزان برای خودمختاری و خودگردانی

4)آگاه ساختن دانش آموزان از تواناییها و استعدادهای خود وعلاقه  به خود به عنوان یک انسان دارای مقام وارزش

 روشهای تعلیم وتربیت دموکراسی لیبرال

به طور کلی اندیشه وران دموکراسی لیبرال قائل به روش تربیتی هستند که دانش آموزان را آزاد گذارندتا اموری  که خودشان با ارزش تلقی می کنند ،انتخاب نمایند.این روش مبتنی بر اصل خودمختاری و خودگردانی است. و متوجه دو هدف تربیتی است: نخست کمک به دانش آموزان تا ارزشهای مورد نظر خودشان را درک کنند ودوم،کمک به دانش آموزان تابرای ارزش های دیگران احترام قائل شوند (گاتمن،1987).

 نظریه دموکراسی جماعت گرا

در اواخر1990 گروهی از فیلسوفان اجتماعی ،علمای اخلاق و دانشمندان علوم اجتماعی واشینگتن مجمعی تشکیل دادند که در این مجمع عمدتاٌ درباره علاقه به جامعه بحث می شد. جماعت گرا نامی است که این گروه برای مجمعشان انتخاب کرده اند. هدف این گروه عمدتاًکمک به ایجاد تعادل بین حقوق فردی و مسئولیت جمعی بود وآموزه اساسی آنان آموزش میراث فرهنگی و ارزش های مشترک افراد بود. این آموزش شامل سه مولفه اصلی بود که عبارتنداز :1- احترام به شان ومنزلت همه افراد جامعه 2- تلقی مدارا به عنوان یک فضیلت و 3- قبیح تلقی کردن هر گونه تبعیض گذاری.

 مبانی انسان شناسی دموکراسی جماعت گرا

الف-فرد :جماعت گرایان بر این باورند که فرد تنها در متن جامعه قابل تصور است و افراد همچون اتم های مستقل و شناور در فضا نیستند. بر این اساس جامعه برفرد تاثیر همه جانبه و فراگیر دارد و هویت افراد را در خود احاطه کرده است در نتیجه فرد هویتش را از جامعه بدست می آورد (مونی ،1998 یار،2003 وگل محمد 2004). 

ب- جامعه: جماعت گرایان بر این عقیده اند که جامعه، گروهی از افراد است که بوسیله بندهای مشترک زبانی ، فرهنگی و تاریخی بصورت درونی به همدیگر تنیده شده اند ارتباط افراد در جامعه ارتباطی منسجم ،قانونی ، قراردادی و رسمی و مبتنی بر حقوق است (مونی ،1998 و یار،2003 ). بنابراین جامعه آن چیزی است که هویت افراد را تشکیل می دهدو پدیده ای است که می تواند انسان را از یک حیوان وحشی به یک انسان تبدیل کند .

 مفاهیم اصلی در دموکراسی جماعت گرا

به طور کلی می توان چنین نتیجه گرفت که ،اساس تفکر دموکراسی جماعت گرا را جامعه گرایی تشکیل می دهد.

دولت :جماعت گرایان بر این باورند که دولت نظامی است که نه تنها وظیفه حمایت از افراد جامعه را بر عهده دارد، بلکه موظف است با فراهم آوردن وسایل لازم ،شهروندانش را خوب وبا فضیلت تربیت کند . به عبارت دیگر ،توسعه ادراک اخلاقی و درستکاری از وظایف اولیه دولت محسوب می شود. به عقیده آنان ،دولت نقش فعال و مداخله کننده ای جهت دفاع از جامعه و ارزهایش برعهده دارد.(کلی،1995)

اجتماع: جماعت گرایان ،اجتماع را محوری برای تعیین و تایید ارزش های اساسی جامعه و مسئولیت های افراد محسوب می کنند و اجتماع را عامل سازنده هویت افراد می دانند (لیپر،1996 ولرر،2001).

برابری :جماعت گرایان بر این باورند که برقراری عدالت اجتماعی در جهان وتوزیع دوباره ثروت و درآمد ،معنای واقعی برابری محسوب می شود (وین ،2003).از این رو تعهد برای ایجاد عدالت اجتماعی در جامعه ، ویژگی محوری سیاست عمومی جماعت گرایان در نظر گرفته می شود.     

      

فضایل اخلاقی:

جماعت گرایان ،رهایی از خود محوری ،پذیرش دیگران و همدردی و همنوایی کردن با آنان ، گسترش انسجام و یکپارچگی گروهی ، اعتماد به یکدیگر ،شجاعت و برقراری عدالت در جامعه را مهمترین فضایل اخلاقی محسوب می کنند (وین ،2003).  

 اصول تربیتی دموکراسی جماعت گرا

1-اصل اصالت جامعه و تقدم آن بر فرد:این اصل برخاسته از ایده جامعه گرایی جماعت گرایان. می باشد.براساس این اصل ،نظام آموزش و پرورش باید همواره برای دانش آموزان محیطی فراهم کند تا محوریت جامعه وارزش های آن مورد توجه قرار گرفته و افراد در چنین محیطی یاد بگیرند خواسته ها و تمایلات خویش را با جامعه و ارزش های حاکم بر آن هماهنگ کرده و بسوی آن جهت دهند، حفظ میراث فرهنگی وانتقال آن به نسل دیگر،از جمله نکات اساسی برای  تحقق این اصل می باشد .  

2-اصل توجه به حقوق افراد جامعه وانجام مسئولیت های متقابل :این اصل مبتنی بر ایده جامعه گرایی، مهم تلقی کردن ارزشهای اساسی جامعه وقیود اجتماعی مترتب برآن است. 

3-اصل همکاری و مشارکت جمعی در فعالیت های تربیتی :

همکاری جریانی است که درآن افراد وگروهها برای نایل شدن به اهداف مشترک ،فعالیت های خود را متحد می کنند و از کمک یکدیگر بهرهمند می شوند و موفقیت یک فرد یا یک گروه عین موفقیت افراد  وگروههای دیگر محسوب می شوند(شریعتمداری ،1378).

 

4-اصل توجه به سازگاری اجتماعی ویا توافق فراگیران در فعالیتهای تربیتی :

منظوراز سازگاری اجتماعی یعنی پیروی از قوانین و مقررات جمعی و پاسداری از میزانهای اجتماعی است.

5-اصل برابری و عدالت اجتماعی در جامعه :

این اصل مترتب برباور جامعه گرایی و برابری انسانها و تساوی حقوق آنها است.

6-اصل پیروی از فضایل اخلاقی :

این اصل بر دو ایده اساسی استوار است :نخست اجتماع به عنوان عامل اصلی تشکیل دهنده هویت افراد است و دیگر اینکه فضیلت های اخلاقی و پرورش آن از اهمیت قابل ملاحظه ای برخوردار است. براساس این اصل مربیان وظیفه دارند دانش آموزان را از پیروی از تمایلات نفسانی و علایق فردی باز دارند و آنها را نسبت به پیروی از قوعد اجتماعی متعهد سازند. 

7-اصل تقویت روحیه همنوایی و همدردی با اعضاء جامعه:

این اصل بر ایده تخیل حکایی یا درک تجربیات زندگی دیگران از زاویه متفاوت باخود ،مبتنی می باشدو برمبنای این اصل مربیان باید تقویت روحیه شورو شوق ورزیدن نسبت به یکدیگر و شریک دانستن خود با شادیها و غم های دیگران را سرلوحه فعالیتهای تربیتی شان قرار دهند.

 

اهداف تعلیم و تربیت از نظر دموکراسی جماعت گرا

1-حفظ میراث فرهنگی و انتقال آن به نسل های آینده (لیپر،1996).

2-تقویت علاقه به جامعه و افزایش ارتباطات عمومی (لیپر،1996 ووین،2003).

3-تربیت شهروندان دموکراتیکی که قادرباشند به دیگران شورو شوق ورزیده و زندگی و ارزشهای  دیگران را درک نمایند.(رایت،2002)

4- تعهد به ایجاد برابری و عدالت بین دانش آموزان (بیر،1989)

5- تقویت روحیه انسجام و یکپارچگی در دانش آموزان و تقویت روح عمومی و مهار کردن خود علاقگی در آنان (وین،2003).

 روشهای تعلیم و تربیت دموکراسی جماعت گرا

روش تفحص گروهی :در این روش با تقسیم دانش آموزان به گروههای یادگیری ،زمینه ای فراهم می شود تا دانش آموزان با استفاده از استدلال منطقی ، بحث و مناظره در جهت فهم ارزشهای اساسی جامعه و نیل به توافق با دیگران تلاش کنند.

روش خودارزیابی سقراطی :این روش به عنوان ابزاری برای توسعه توانایی تخیل حکایی محسوب می شود . در ایت روش افراد ضمن تکریم شخصیت یکدیگر ،از استدلال منطقی استفاده می کنند و با ملاحضه افق دید دیگران ،به درک اندیشه ها و تجربه های آنان مبادرت می ورزند. (گل محمد ،2004).

روش آموزش مستقیم فلسفه ، ادبیات و تاریخ: دراین روش ،با استفاده از تکنیکهای سخرانی ،توضیح مستمر،دانش آموزان را ازطریق فلسفه ، ادبیات و تاریخ با میراث فرهنگی آشنا کرده وآنها را تشویق می کنند در جهت حفظ و تداوم آن تلاش کنند.

 

نظریه دموکراسی تفاهمی

این نظریه دیدگاه نوینی از دموکراسی است که عمدتاً نئوپراگماتیست ها آن را مطرح کرده اند و به طور مستقیم بر نیاز شهروندان به تقویت توانایی های مشارکت و تامل مبتنی است.

نظریه دموکراسی تفاهمی از ایده دموکراسی مشارکتی دیویی الهام گرفته شده است و آنگاه افرادی مثل والزر ،تیلور و هابرماس آن را مورد حمایت قرار داده اند(اسکو،2001).

دیویی عقیده داشت در نظریه دموکراسی مشارکت عمومی مردم در فرآیند تصمیم گیری دموکراتیک، عنصر محوری محسوب می شود ،و وجود یک جامعه دموکراتیک ،منوط به وجود شهروندانی است که در امر قانونگذاری به گونه آگاهانه وفعالانه مشارکت کنند(کانینگهام،2002 وموری،2002 و کاونی ،1998). در این باره دیویی معتقد است ،در فرآیند دموکراسی مردم با زمینه ها و علایق متفاوت از طریق تعامل آزاد، تبادل ایده ها و توسعه ارزش ها و تجارب مشترک به ساختن جامعه دموکراتیک مبادرت می ورزند.(دیویی،1916)

 نظریه دموکراسی تفاهمی علاوه بر ریشه داشتن در نظرات دیویی، به میزان قابل توجهی نیز تحت تاثیر

 اندیشه های هابر ماس است. هابر ماس معتقد است ،قانونمندی یک عمل سیاسی دقیقاٌ در گرو فرآیندهای گفتمان عمومی است .گفتمان عمومی نیز مبتنی بر «عقلانیت ارتباطی » بر ایده خودمختاری مبتنی است که از ارتباطات اجتماعی نشات می گیرد. به نظر هابرماس «عقلانیت ارتباطی » برای تامل درباره مباحث عمومی نقش حیاتی ایفا می کند. نظریه عقلانیت ارتباطی هابرماس بیشتر به عنوان الگویی برای دموکراسی تفاهمی و نظریه گفتمان محسوب می شود . این الگو بخش هایی از نطریه لیبرالی و جماعت گرایی را به هم پیوند می زند و تصریح می کند که اداره جامعه باید به گونه توافقی و از طریق گفتمان    مبتنی بر اصول اخلاقی  انجام می شود.  

گفتمان عمومی در واقع شکل دموکراتیکی است که در آن افراد به ایجاد معانی مشترک می پردازند (انگ لاند،2000 و هابرماس،1971). به طور کلی هابرماس نیز همچون دیویی مشارکت عمومی افراد را در فرآیند تصمیم گیری دموکراتیک عنصر محوری در نظریه دموکراتیک تلقی می کند( کاونی ، 1998). 

 مبانی انسان شناسی دموکراسی تفاهمی

الف ـ فرد: در دموکراسی تفاهمی هدف این است که فرد در محدوده خصوصی خویش قرار نگیرد و از طریق گفتگو وتبادل نظر با دیگران ، ار عالم فردی خویش خارج شوند وبه امور توجه به دیگران، تکریم آنها وایجاد عدالت در جامعه علاقمند شود. در فرآیند دموکراسی تفاهمی خواست عمومی،جایگزین خود شیفتگی می شود و همه و نگرشها در حرکت به سوی رفاه اجتماعی به هم پیوند می خورند و متحد ویکپارچه می شوند. 

ب ـ جامعه:در نظریه جماعت گرایی بحث تقدم جامعه بر فرد مطرح است و به بهانه توجه به جامعه مجالی جهت ابزاری کردن عملکردها و ارائه توجیهات منطقی و سود گرایانه در حمایت از آن ، فراهم می شود. در حالی که در نظریه تفاهمی ،به فرد و جامعه به نسبتی معین اهمیت داده می شود .  

 مفاهیم اصلی در دموکراسی تفاهمی

1-ارتباط یا تعامل 2-علایق مشترک یا خواست عمومی  3- عقلانیت 4- درک عمیق همگانی 5-مشارکت 6- عدالت و برابری 7- همکاری 8 –فضایل اخلاقی

 اصول تربیتی دموکراسی تفاهمی

1-اصل توجه به حقوق وآزادی های فردی و توجه به رفاه عمومی و ایجاد تعادل و توازن بین آنها : بر اساس این اصل توجه به حقوق فردی بایستی در ضمن توجه به خواست عمومی و ارزشهای مشترک انجام پذیرد. تا دراین مسیر ،علایق فردی و علایق جمعی در حرکت به سوی رفاه اجتماعی به هم پیوند خورد و متحد و یکپارچه شوند (الاگلین ،2000).  

2-اصل توجه به رشد همه جانبه فردی و پرورش روحیه همکاری و ترویج ارزشهای مشترک :

براساس این اصل ، کلیه فعالیتهای تربیتی باید به سوی رشد همه جانبه فردی ، ایجاد روحیه همکاری ،  کشف ارزشهای مشترک و علاقمندی به ترویج آن ،سوق داده شود . 

3-اصل توسل جستن به فرآیند گفتگو در حل وفصل امور:

بر اساس این اصل در مواجه با مسائل اجتماعی باید از گفتمان های درون گروهی و بین گروهی مدد جست . نظریه پردازان دموکراسی تفاهمی بر این باورند که به واسطه این فرآیند ،می توان تعارضات احتمالی بین افراد و گروهها را حل و فصل نمود.

4-اصل درک عمیق همگانی و اجماع میتنی بر استدلال عمومی:

براساس این اصل ،دانش آموزان باید از طریق تعمق جمعی درباره مسایلی که با آن مواجه می شوند بتوانند در حل آن به اجماعی مبتنی بر استدلال عمومی نایل شوند .

 5-اصل پرورش خلقیات دموکراتیک در دانش آموزان :

منظور از این اصل ای است که ،از طریق فرآیند دموکراسی تفاهمی باید فضایل یا خلقیات دموکراتیک را در دانش آموزان پرورش داد. برخی ازاین خلقیات عبارتند از: اعتماد به دیگران ، مدارا در برخورد با آراء مخالف و احترام به نظرات دیگران .  

6-اصل توجه به تقویت مهارت خوب گوش کردن :

اصل خوب گوش کردن به سخنان دیگران مبتنی برمهم تلقی کردن فهم آراء دیگران و مفاهیم ارتباط ،

گفتگو و کشف علایق مشترک می باشد . چرا که در نتیجه خوب گوش کردن افراد می توانند افکار یکدیگر را بخوبی درک کنند وآن گاه بتوانند آنها را مورد ارزیابی قرار دهند(بتی ،1999).

7-اصل توجه به ایجاد عدالت و برابری فرصتها و امکانات :

معنای این اصل این است که ،نظام آموزش و پرورش باید به منظور مشارکت فعال و آگاهانه دانش آموزان در فرآیند اداره مدرسه و کلاس درس ، زمینه ها ،شرایط و امکانات برابر را برای همه دانش آموزان فراهم آورد .

 اهداف تعلیم وتربیت از نظر دموکراسی تفاهمی

1.فراهم آوردن فرصت هایی به منظور کشف ارزشهای مبتنی بر عدالت اجتماعی و حقوق بشر و پرورش آن (کلاف ،و هلدن،2002).

2.تقویت روحیه تکریم هویت های متفاوت نژادی ،مذهبی وملی موجود در جامعه (کلاف و هلدن،2002).

3-یادگیری مهارت کار کردن به شکل گروهی با دیگران (کلاف وهلدن،2002).

4- ترغیب و تشویق رشد فردی و روح همکاری و ترویج ارزش های مشترک زندگی جمعی .

5- توسعه و ترویج فضایل اخلاقی و معاشرت های اخلاقی عقلانی در میان دانش آموزان (تاکویل،1347). 

6- پرورش مهارتهای تکلمی و مهارت گوش کردن به سخنان دیگران (الاگلین ،2000).

 روشهای تعلیم وتربیت دموکراسی تفاهمی

-روشهایی که درآن دانش آموز ،نقش اصلی را در فرآیند یادگیری بر عهده گیرد.(پارکر،1996)

-روشهایی که زمینه درگیری فعالانه دانش آموزان را در قالب گفتگو ،تامل وتصمیم گیری جمعی فراهم آورد(لیپرد،1993).

-روشهایی که فهم توجیه پذیر و درک روشن را درباره مطالب درسی به همراه داشته باشد (پارکر،1996).

-روشهایی که درآن دانش آموزان مهارتهای ارتباطی مثل خوب گوش کردن و خوب صحبت کردن را یاد بگیرند(الاگلین،2000).

-روشهایی که روح جمعی ،همکاری و همخوانی با دیگران را در دانش آموزان تقویت نماید (پرینت ،2002).

-روشهایی که درآن دانش آموزان یادبگیرند به آراء مخالف احترام گذارند (انگ لاند،2000).

  نتیجه گیری و باهم نگری تطبیقی نظریه های دموکراسی

        در این بررسی نشان داده شد که دموکراسی لیبرال جهتی فردگرایانه دارد و در نتیجه رعایت حقوق فردی را امری اجتناب ناپذیر تلقی می کند که دولت یا حکومت وظیفه پاسداری از آن را بعهده دارد.  از دیدگاه فیلسوفان لیبرال جامعه تنها برای حمایت از زندگانی فرد و نیز آسایش و آرامش او پدید آمده است . در مقابل جماعت گرایان تصور فرد را تنها در متن جامعه ممکن می دانندو معتقدند که وجود افراد به زمینه های تاریخی و اجتماعی جامعه ای بستگی دارد که آنها در آن زندگی می کنند.در نتیجه جامعه آن چیزی است که هویت افراد را شکل می دهدو پدیده ای که می تواند انسان را از یک حیوان وحشی به موجودی انسانی مبدل سازد. نظریه پردازان دموکراسی تفاهمی با اتخاذ رویکردی متعادل از یک سو همانند گروه نخست به حقوق و آزادی های فردی اهمیت می دهند واز سوی دیگر به بیان جماعت گرایان ،جامعه ،مردم و توسعه قلمرو عمومی و ارزش های مشترک را مهم می شمارند. به عبارت دیگر ،نظریه دموکراسی تفاهمی به موجب تاکید همزمان بر دو ساختار فرد و اجتماع ، می تواند زمینه مناسبی را برای برقراری تعادل در جامعه فراهم نماید.

 منابع:

1. آربلاستر، آنتونی، دموکراسی، ترجمه حسن مرتضوی، تهران، انتشارات آشیان، 1379.

2. باقری، خسرو، تبیین اجتماعی بودن آدمی و اصول تربیت اجتماعی، کاوشی در سخن و اندیشه امام علی «ع»، تهران، دانشگاه تهران، 1379.

3. توکویل، آلکسی، موریس، کارل، تحلیل دموکراسی در امریکا، ترجمه رحمت ا... مقدم مراغه‌ای، تهران، زوار، 1347.

4. روسو، ژان ژاک، قرارداد اجتماعی، ترجمه غلامحسین زیرک زاده، چاپ ششم، انتشارات سهامی نشر، 1358.

5. شریعتمداری، علی، اصول و فلسفه تعلیم و تربیت، تهران، انتشارات امیر کبیر، 1378.

6. شکوهی، غلامحسین، مبانی و اصول اموزش و پرورش، تحقیق جامعه مدنی در انقلاب اسلامی ایران، تهران، سازمان مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، 1376.

7. گوتک، جرالدلی، مکاتب فلسفی و آراء تربیتی، ترجمه محمد جعفر پاک سرشت، تهران، انتشارات سمت، 1380.

8. منوچهری، عباس، مبانی نظری، دینی جامعه مدنی، تحقق جامعه مدنی در انقلاب اسلامی ایران، تهران، سازمان مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، 1376.

9. نقیب زاده، میر عبدالحسین، درآمدی به فلسفه، چاپ سوم، تهران، انتشارات روشنگران مطالعات زنان، 1378.

 

منابع انگلیسی:

Beatty,joseph, “good listing”, educational theory ,49,3:281, 1999.

Dewey ,john,”democracy and education”,new York,macmillan,1916.

Guttmann, amy . “democratic education “.oxford:Princeton university press,1998.

Habermas ,jurgen,”knowledge and heman interests”,translated by; j . Shapiro ,boston ,beacon press, 1971

Plattner , marc , “from liberalism to liberal democracy” ,journal of democracy ,10, 3:121-134,(1999)

Rawls,john,”a theory of justice”,Harvard university press,1971.

Wain, Kenneth,”Macintyre:teaching, politics and practice “.journal of philosophy of education, vol.37,no.2,225-239,2003.

Winch,Christopher,”strong autonomy and education”.educational theory .vol.52,no.1,27-41,2002.+