مقاله ششم ( مروری بر مکتب فلسفی رئالیسم و ویژگیهای مدیریت آموزشی آن)
مروری بر مکتب فلسفی رئالیسم و ویژگیهای مدیریت آموزشی آن
ارائه از: شمسعلی ابراهیمی[1]،اصغرپور[2]،میرحجت ریحانی[3]
مقدمه
آدمی در برخورد با وضعیت گوناگون همواره با پرسش هایی روبه رو می
شود. آنگاه که انسان برای یافتن پاسخ این پرسش ها به روش، یعنی جستجوی منظم و طبق
قاعده رو کند و یافته های خود را در یک نظام یا سیستم اندیشه گرد آورد علم یا
فلسفه ساخته می شود. علم نظامی است از دانستنی ها ی آزمودنی و سنجش پذیر؛ و فلسفه
نظامی است از اندیشه های خردمندانه.( نقیب زاده،1385،ص7) درتعریف
فلسفه و بنیاد آن می توانیم بگوییم : فلسفیدن حالتی از زندگانی است که رنگ ممتاز
آن توجه به شناسایی است. و فلسفه نتیجه حالت فلسفیدن است.(نقیب زاده،1387،ص14) گوردون هولفیش نیز درباره فلسفه می گوید: فلسفه ... ماموریت دارد
به انسان در تفکر عمیقتر به نتایج اعمال روزانه اش کمک کند تا انسان بتواند باحکمتی
بیشتر، آن نتایجی را برگزیند که به همه انسانها کمک می کند تا تفکرشان را عمیقتر
سازند.(فیلیپ. جی اسمیت، 1894،ص38) لفظ آموزش و پرورش
در مفهوم وسیع، به کلیه فرآیندهایی اطلاق میشود که زندگی فرهنگی را برای انسان
تامین می کند. از راه زندگی در فرهنگ و مشارکت در آن، انسان نابالغ به تدریج فرهنگ
را اخذ می کند و درآن سهیم می شود. افراد و نهادهای اجتماعی متعددی در فرآیند
فرهنگی کردن نسل جوان دست اندرکارند. خانواده، گروه همسالان، جامعه، رسانه های
گروهی، مذهب و دولت همگی بر فرد تاثیر سازنده دارند. نظریه پردازان آموزش و پرورش
و فلاسفه از دیر باز نقش تربیتی تاثیرات متقابل فرد و جامعه را شناخته و کوشیده
اند تا نوع نظام اجتماعی را که بر استعدادهای انسانی مبتنی بوده و آنها را شکوفا
می سازد مشخص سازند. به مفهومی رسمی تر و عامدانه تر، آموزش و پرورش در مدرسه تحقق
میابد: نهادهای اجتماعی ویژه ای که به منظور پروردن مهارتها، دانشها و ارزشهای
مطلوب در متعلمان تاسیس شده است.(جرالد ال . گوتگ1935،ص11)
اکثر فیلسوفانی که درباره تعلیم وتربیت بحث کرده اند از دو طریق
فلسفه را با تعلیم و تربیت ارتباط می دهند.
o دسته ای فلسفه را
رشته ای فرض می کنند که درباره متافیزیک، چگونگی معرفت و ارزش شناسی بحث می کنند.
این دسته آرای فلسفی را بر اساس همانندیها و شباهتها با هم ارتباط داده و مکتبهای
فلسفی را مانند: ایده آلیسم، رئالیسم، پراگماتیسم، فلسفه اصحاب مدرسه، مکتب تحققی
منطقی و فلسفه وجودی تشکیل می دهند. از طرف دیگر تعلیم و تربیت نیز رشته ای را
تشکیل می دهد که در آن شاگرد، معلم ، مواد درسی،فعالیتهای تربیتی، روش تدریس و
هدفهای اساسی تعلیم وتربیت مورد بحث واقع می شوند.برای این دسته تعلیم و تربیت
یعنی ارتباط میان این دو رشته.
o دسته دوم فلسفه را
به عنوان روشی مخصوص در برخورد با مسائل تربیتی مورد استفاده قرار می دهند. به نظر
این دسته فلسفه تعلیم و تربیت عبارت است ازاجرای روش فلسفی در برخورد با مسائل
تربیتی.(شریعتمداری،1373،صص 143-140)
فلسفه آموزش و پرورش بیشتر جنبه ای از فلسفه است، که به آموزش و پرورش در معنی محدود و رسمی آن می پردازد . در این معنی، کار آن بیش از هر چیز سنجش آموزش و پرورش سازمان یافته ای است که مقصد آن آماده کردن نو آموزان است برای زندگانی. از اینجاست که پرسش های آن، بیشتر درباره برنامه، هدف،روش و بنیادهای فهمیدنی آنها یعنی اصل هایی است که باید برگزید.(نقیب زاده،1381،ص20)
فلسفه آموزش و پرورش بیشتر جنبه ای از فلسفه است، که به آموزش و پرورش در معنی محدود و رسمی آن می پردازد . در این معنی، کار آن بیش از هر چیز سنجش آموزش و پرورش سازمان یافته ای است که مقصد آن آماده کردن نو آموزان است برای زندگانی. از اینجاست که پرسش های آن، بیشتر درباره برنامه، هدف،روش و بنیادهای فهمیدنی آنها یعنی اصل هایی است که باید برگزید.(نقیب زاده،1381،ص20)
یکی از ماندگارترین فلسفه های دنیای غرب رئالیسم است. رئالیسم را
می توان به عنوان موضعی فلسفی تعریف کرد که به وجود نظامی عینی از واقعیت وامکان دستیابی انسان به معرفت
درباره آن واقعیت قائل است. افزون بر این، رئالیسم توصیه و تجویز می کند که ما باید رفتار خویش را با چنین
معرفتی هماهنگ کنیم. رئالیسم ها مانند ایدئالیست ها گوناگون هستند. خاستگاه مشترک
اقسام رئالیست ها آثار ارسطو است.( گوتگ. جرالد لی، 1935،ص48) در این نوشته که
مقاله مروری محسوب می شود در نظر داریم ضمن بررسی دیدگاه تربیتی مکتب رئالیسم،
ویژگیهای مدیریت آموزشی آن را نیز بررسی نماییم، هر چند در دسترس نبودن منابع کافی
در خصوص فلسفه مدیریت آموزشی از محدودیت های بررسی در این مقاله به حساب می آید.
لکن به نظر می رسد مدیریت آموزشی نیز خود متاثر از دیدگاه های فلسفی مکاتب در خصوص
هستی شناسی، شناخت شناسی و ارزش شناسی می باشد. که اگر مدیر آموزشی با ذهن فلسفی
خود، موارد مواجه شده محیط آموزشی را در قالب موضوعات ذکر شده مکاتب، با تعمق و
خلاقیت واکاوی نماید، چه بسا بتواند ضمن حل و راهگشایی موارد آموزشی مورد نیازش،
به افزایش اندوخته های فلسفه مدیریت آموزشی به سهم خود کمک نموده باشد.
فصل اول: مکتب فلسفی رئالیسم (واقعگرایی)
1-1) تعریف رئالیسم (واقعگرایی):
گرایش و توجه به واقعیت ها و پرهیز از خیال بافی . و وفاداری به
طبیعت یا زندگی واقعی و بیان دقیق آن بدون خیال پردازی ( فرهنگ نامه معین) واژه رئالیسم از رئل(Real)
مشتق شده که به معنای واقع است، و در واقع به معنای مکتب اصالت واقع است. رئالیسم که در فارسی "واقعگرایی" و "اصالت
واقع" نامیده میشود، تقریبا نقطهی مقابل ایدهآلیسم بوده و برای اشیای
مستقل از ذهن و فکر ما واقعیت قایل است. رئالیسم، اشیاء را آنچنان که هستند، قبول
دارد و به بیان دیگر کسانی که معتقد بودند مفاهیم کلی، ما بازای خارجی دارند یعنی
وجود واقعی دارند، واقع گرا یا رآلیست خوانده می شدند.
1-2)آموزه های عمده رئالیسم:
o آموزه های عمده رئالیسم به قرار زیرند:
1- ما در جهانی متشکل از امور حقیقی زندگی میکنیم . که در آن امور گوناگونی همچون اشخاص و اشیاء وجود دارند.
2- اعیان جهان واقع، قطع نظر از کاربرد آنها به دست ما وجود دارند.
3- با بهره گیری از عقل ممکن است شناختی در باره این اعیان به دست آورد.
معرفت در باره این اشیاء، قوانینی که بر آنها حاکم است؛ و روابط آنها
با یکدیگر مطمئن ترین راهنمای سلوک آدمی است. (جرالد ال . گوتگ1935،ص48)
1-2)آموزه های عمده رئالیسم:
o آموزه های عمده رئالیسم به قرار زیرند:
1- ما در جهانی متشکل از امور حقیقی زندگی میکنیم . که در آن امور گوناگونی همچون اشخاص و اشیاء وجود دارند.
2- اعیان جهان واقع، قطع نظر از کاربرد آنها به دست ما وجود دارند.
3- با بهره گیری از عقل ممکن است شناختی در باره این اعیان به دست آورد.
o دو اصل فلسفهی رئالیسم:
1-. اصل استقلال(ناپیوستگی): یعنی وجود جهان، اشیاء و حوادث در روابط
بین اشیاء و حوادث به انسان بستگی ندارد. به عبارت دیگر، جهان، مستقل از ذهن و عقل
انسان وجود دارد، اگرچه انسانی نباشد که آن را درک کند.
2- اصل قابلیت شناسایی: یعنی جهان آنچنان که هست، قابلیت شناختهشدن
را دارد. به بیان دیگر، جهان را آنچنان که وجود دارد، میتوان شناخت. ( شعاری
نژاد،1391،ص404)
1-3) ارسطو بنیانگذار مکتب رئالیسم:
به نظر، اندیشههای واقعگرایانه،
تاریخی طولانی دارد. معمولا ارسطو را پدر فلسفهی واقعگرایی میدانند. زمان وی
تاكنون فیلسوفان واقعگرا هر كدام تفكرات متفاوت داشتهاند و هرچه به زمان حال
نزدیكتر میشویم، بر گسترهی تفكرات رئالیستی افزوده میشود. ارسطو شاگرد افلاطون
بود و افلاطون شاگرد سقراط. افلاطون همان راهی که سقراط گشوده بود پی گرفته و
اندیشه استاد را به اوج رسانده بود. ولی کار ارسطو با تحلیل حتی با کالبد شکافی
فلسفه زنده و سرشار افلاطون آغاز شد. و ارسطو از این راه یعنی تحلیل و سنجش منطقی
فلسفه افلاطون و فیلسوفان پیش از او، به اندیشه های خاص خود رسید. (نقیب زاده،1385،ص30) ارسطو مدت زمانی معلم
اسکندر بود. ولی آنچه اهمیت دارد اینکه ارسطو در 334 قبل از میلاد مدرسه
معروف خود لیسه را در یونان بنا نهاد. در زمینه علوم طبیعی با توصیف مدرج تصاعدی
تمایل او به طبقه بندی و مقوله بندی موجودات مشهود است. رئالیستهای بعدی طبقه بندی
را به عنوان دقیق ترین و مفید ترین شیوه
تشکل معرفت انسان درباره اعیانی که در واقعیت طبیعی یافت می شود؛ تلقی می کردند و
به این تمایل تداوم بخشیدنددر اخلاق نیکو ماخس ارسطو آرمانهای یونانی میانه روی هماهنگی و توازن را مورد تاکید قرار
داد. و معتقد بود شخصی که براستی تربیت یافته باشد؛ در هدایت فعل اخلاقی و رفتار
سیاسی خویش عقل خود را بکار می اندازد.
هدف زندگی انسان نیل به خوشبختی است
که به معنی فعلیت یافتن همه استعدادهای انسان است. به عقیده ارسطو آموزش و
پرورش به مثابه وسیله ای برای کمک به انسانها در جستجو یشان برای سعادت باشدکه خود
به معنی نیل به فضیلت است. و معتعقد بود برنامه درسی باید با الگوهای رشد و کمال
آدمی همخوانی داشته باشد.(جرالد ال. گوتگ1935،صص57-49)
خلاصه نظرات ارسطو را شاید بتوان به زبان ساده
چنین گفت:
جهان
: دارای دو بعد است الف- مادی ب- معنوی انسان
: دارای دو بعد است الف- جسم (تن) ب- روح (ذهن) معرفتشناسی
:
الف) آیا شناخت ممکن است؟ بله
ب) از چه راهی به دست میآید؟ حواس + عقل
ج) مطلق است یا نسبی؟ نسبی
فصل دوم: انواع کلی رئالیسم
اصل اساسی واقعگرایی فلسفی این است که ماده، واقعیت نهایی است. تپه
ها، درختان، شهرها و ستارگان تصوراتی صرف نیستند که در ذهن افراد شاهد و یا حتی در
ذهن ناظر سرمدی وجود داشته باشند. آنها فی نفسه و قائم به ذات و مستقل از ذهن وجود
دارند. گرچه واقعگرایان در مورد واقعیت ماده توافق نظر دارند؛ از جهات دیگر اختلاف
نظر پیدا می کنند. و از این لحاظ به مکاتب فرعی مختلفی تقسیم میشوند. در زمان
حاضر، گروههای عمده آنها عبارتنداز: واقعگرایی تعقلی و واقعگرایی طبیعی یا
علمی.(نلر.جورج فردریک،1908،ص22) عمدهترین معیار برای تمایز رئالیست
از ایدهآلیست، پذیرش جهان مادی و طبیعی به عنوان یك واقعیت غیرقابلكتمان است و
اینكه دانشها و ارزشها، مستقل از ذهن انسان وجود دارند. با این حال، برخی از
متفكران رئالیست علاوه بر عالم مادی به عالم غیرمادی نیز باور دارند. از اینرو برخی
از اندیشمندان، رئالیستها را به واقعگرایان علمی یا طبیعی و عقلانی یا قدیمی
تقسیم كردهاند.(سرمد،1375،ص20)
2-1) واقعگرایان
عقلانی یا قدیمی: واقعگرایان عقلانی (كلاسیك
یا سنتی) معتقد به دو بعد جسم و روح در كل وجود انسان هستند. آنها انسان را با
وجود جسمانی – روحانی بودنش به
صورت یك كل، مورد توجه قرار داده و معتقدند كه از آنجا كه كل هستی بهطور طبیعی
دارای چنین جنبههایی است، بنابراین برخورد ما با كل وجود انسان بدون توجه به دو
جنبهی وجود او، باید یكسان باشد. واقعگرایی عقلانی، غرض اصلی از تربیت را، سعادت
انسان میپندارد و تحقق آن را در پرورش انسانی متعادل كه دارای قوای جسمانی و
روحانی هماهنگ باشد، امكانپذیر میداند.(ابراهیم زاده،1383،ص104) این سنت فلسفی را
می توان به واقعگرایی قدیمی و واقعگرایی
دینی تقسیم کرد. فلسفه "اصحاب مدرسه " که فلسفه رسمی کلیسای کاتولیک
رومی است؛ نوع عمده واقعگرایی دینی است. هر دو مکتب یاد شده نشانی از ارسطو،
فیلسوف آتنی در بردارند. در حالی که
واقعگرایان قدیمی، مستقیماً به ارسطو روی آورده اند؛ اصحاب مدرسه به طور غیر
مستقیم از وی متاثر شده و فلسفه خود را بر مبنای مکتب سن توماس آکویینی قرار داده
اند. آکویینی توانست با به هم پیوستن تعالیم ارسطو و الهیات کلیسا فلسفه مسیحی
جدیدی را بیاورد که بعداً "تومیسم" (فلسفه توماس) نام گرفت. (نلر.جورج فردریک،1908،ص22)
2-2) واقعگرایان طبیعی یا علمی، این رشته از واقعگرایی فلسفی با پیشرفت علم در اروپا طی سده های پانزدهم و شانزدهم پیش رفته است. سخنگویان عمده آن عبارت بوده اند از: فرانسس بیکن، جان لاک ، دیوید هیوم و جان استوارت میل. در قرن حاضر نیز رالف بارتن پری، آلفرد نورث وایتهد و برتراند راسل جزو این گروه به شمار می روند. در واقعگرایی طبیعی که مشربی شکاک و تجربی دارد، اعتقاد بر این است که فلسفه باید در پی تقلید از دقت و عینیت علم بر آید. چون عالم پیرامون ما واقعی است، وظیفه علم است و نه فلسفه که به تفحص درباره خواص آن بپردازد. وظیفه فلسفه غبارت است از هماهنگ کردن مفاهیم و یافته های علوم مختلف. (نلر.جورج فردریک،1908،ص23)
2-2) واقعگرایان طبیعی یا علمی، این رشته از واقعگرایی فلسفی با پیشرفت علم در اروپا طی سده های پانزدهم و شانزدهم پیش رفته است. سخنگویان عمده آن عبارت بوده اند از: فرانسس بیکن، جان لاک ، دیوید هیوم و جان استوارت میل. در قرن حاضر نیز رالف بارتن پری، آلفرد نورث وایتهد و برتراند راسل جزو این گروه به شمار می روند. در واقعگرایی طبیعی که مشربی شکاک و تجربی دارد، اعتقاد بر این است که فلسفه باید در پی تقلید از دقت و عینیت علم بر آید. چون عالم پیرامون ما واقعی است، وظیفه علم است و نه فلسفه که به تفحص درباره خواص آن بپردازد. وظیفه فلسفه غبارت است از هماهنگ کردن مفاهیم و یافته های علوم مختلف. (نلر.جورج فردریک،1908،ص23)
فصل سوم: واقع گرایی عقلانی
3-1) انسان در واقعگرایی عقلانی:
به نظر ارسطو انسان نیز مانند دیگر قسمتهای
طبیعت از ماده و صورت تشکیل شده است. جسم ماده انسان و روح صورت وی را تشکیل می
دهد. با اینکه روح و جسم از یکدیگر تمیز داده می شوند، مع ذلک از هم جدا شدنی
نیستند و دو قسمت فرد را تشکیل می دهند. روح در فلسفه ارسطو به عنوان منبع و اصل
حیات معرفی می شود. آنچه در گیاه و یا در حیوان به صورت نمو و رشد یا به صورت حس و
حرکت ظاهر میگردد جلوه ای از روح است.انسان روح گیاهی و روح حیوانی نیز دارد. ارسطو برای عقل دو جنبه قائل
بود: عقل منفعل که با بدن ارتباط نزدیک دارد و واسطه تشکیل تصویرهای حسی است. این
عقل با از بین رفتن بدن معدوم می شود. و عقل فعال که ارسطو عقل فعال را به منزله
فعلیت و یا تحقق محض فرض می کند. و آن را مبداء تشکیل مفاهیم می داند. و از این
لحاظ آن را به نام عقل خلاق نیز معرفی می کند. به نظر ارسطو این عقل از بدن جداست
و با متلاشی شدن بدن از میان نمی رود.
(شریعتمداری،1373،صص271-270)
3-2) هستیشناسی در واقعگرایی عقلانی:
دنیای مادی مستقل از فکر و
ذهن انسان است. و آگاهی انسان از آن در وضع و آن موثر نیست. بنابراین اشیاء چه
موضوع معرفت آدمی قرار گیرند و چه خارج از حوزه نفوذ انسان باشند؛ برای خود وجودی
مستقل دارند. و تحت تاثیر افکار انسان واقع نمی شوند. (شریعتمداری،1373،صص272)
3-3) شناختشناسی در واقعگرایی عقلانی:
در این دیدگاه، شناخت به
وسیلهی تجربه و عقل صورت میپذیرد. یعنی عقل میتواند جهان را همانگونه كه هست،
درك كند؛ چون عقل به شناخت كلیات میپردازد و در این راه از حواس نیز كمك میگیرد،
اما تجزیه و تحلیل دادههای حسی و تجربی بر عهدهی تعقل است. ( اکبری،مقاله،صص2-1)
3-4) ارزششناسی در واقعگرایی عقلانی:
در رئالیسم عقلانی، ریشهی
ارزشها در ساخت وجودی و روابط انسانها وجود دارد. ممکن است جزئیات ارزشها تغییر
کند اما شالوده و اساس ارزشها ثابت هستند .(سرمد،1375،ص21)
فصل چهارم: واقعگرایی علمی
4-1) انسان در واقعگرایی علمی:
واقعگرایان طبیعی اظهار می دارند که انسان
موجودی زیستی است که دارای دستگاه عصبی بسیار رشد یافته ای است. و ذاتاً استعداد
اجتماعی شدن دارد. نیازی نیست که چنین انگاشته شود که پیشرفت های فرهنگی انسان
ناشی از موجودی جداگانه به نام روح یا روان است. آنچه اندیشه می نامیم؛ در واقع،
کارکرد بسیار بغرنج ارگانیسم است. که ارتباط او را با محیط خود فراهم می سازد. و
از جهت نوع ، نه از جهت درجه، همانند دیگر کارکردها، مثل تنفس، جذب و سوخت و ساز
است. اغلب واقعگرایان علمی منکر وجود اراده آزاد هستند. و استدلال می کنند که
چگونگی فرد در تاثیر محیط مادی و اجتماعی
در ساخت تکوینی او ایجاب و متعین می شود. (نلر.جورج
فردریک،1908،صص 24و23)
4-2) هستیشناسی واقعگرایی علمی:
جهان در این دیدگاه (رئالیسم علمی)، فقط به جهان
مادی و قابل تجربه محدود میشود که علم، هر روز بخشی از آن را کشف میکند و این
اکتشاف پیوسته و مستمر صورت میگیرد. از نظر رئالیسم علمی، غایتی برای جهان وجود
ندارد و هستی لایتناهی است.
4-3) ارزششناسی واقعگرایی علمی:
چنانچه گفتیم: در رئالیسم عقلانی، ریشهی ارزشها در ساخت وجودی و
روابط انسانها وجود دارد. ممکن است جزئیات ارزشها تغییر کند اما شالوده و اساس
ارزشها ثابت هستند. ولی در دیدگاه رئالیسم طبیعی یا علمی، هر چیز سازگار با
طبیعت، ارزش است و ارزشها واقعیات اجتماعی را منعکس میکنند و با تغییر واقعیات
اجتماعی، ارزشها نیز تغییر میکنند.(سرمد،1375،ص21)
4-4) شناختشناسی واقعگرایی علمی:
به نظر برخی از رئالیستها، ذهن انسان هنگام تولد، همانند لوح سفید
است و بهتدریج در طول زندگی از راه حواس مختلف نقوشی بر آن بسته میشود که ما از
آنها به "محفوظات" یا "معلومات" تعبیر میکنیم و این نقش بستن
را به اصطلاح "یادگیری" مینامیم. واقعیت، جنبهی مادی داشته و درک آن
جز از راه حواس و تجربه امکانپذیر نیست.(شعاری نژاد،1391،ص406)
فصل پنجم: آموزش و پرورش واقعگرایانه
5-1) فلسفه آموزش و پرورش:
فلسفه آموزش و پرورش شعبه ای
از فلسفه است. به معنی دقیق کلمه علم نیست. اما مبحث اساسی ای از معرفت است؛ که
معنای دقیق همه علوم تربیتی را روشن می کند. ویژگی آن نسبت به سایر شعب فلسفه -
فلسفه علوم، حقوق،هنر و غیره ... از لحاظ موضوع آن یعنی تعلیم و تربیت و تمایز آن
نسبت به سایر مباحث مربوط به این موضوع، از جهت هدفهای خاص و روشهای متفاوت آن
است. کدام هدف؟ روشهایی؟ همواره تعلیم و
تربیت بذاته یک مسأله فلسفی است. وفلاسفه بزرگ از زمان افلاطون آن را همواره مطرح
کرده اند. و به توضیح ابعاد مختلف آن پرداخته اند. (شکوهی،1391،صص108و107)
5-2) اهداف آموزش و پرورش رئالیستی:
1- پرورش قوه عقل یعنی
عالی ترین قوه انسان از طریق مطالعه رشته های سازمان یافته علم و دانش
2- ترغیب انسانها به تعریف خویش از راه صورت بندی انتخابهای خود به شیوه ای عقلانی ، شکوفا ساختن خویشتن از راه فعلیت بخشیدن به استعدادهای خود برای حداکثر کمال و یگانه و یکپارچه ساختن خود از طریق تنظیم نفشها و تقاضاهای گوناگون زندگی ، بر وفق نظمی عقلایی و سلسله مراتب وار.(پاک سرشت،1390،ص65)
2- ترغیب انسانها به تعریف خویش از راه صورت بندی انتخابهای خود به شیوه ای عقلانی ، شکوفا ساختن خویشتن از راه فعلیت بخشیدن به استعدادهای خود برای حداکثر کمال و یگانه و یکپارچه ساختن خود از طریق تنظیم نفشها و تقاضاهای گوناگون زندگی ، بر وفق نظمی عقلایی و سلسله مراتب وار.(پاک سرشت،1390،ص65)
هدف از تعلیم و تربیت واقعگرایانه،
عبارت است از مجهز کردن شاگردان به مهارتهایی که برای زندگی و سازگاری آنها با
محیط لازم است. در این دیدگاه بر جوانب علمی تعلیم و تربیت، تأکید بیشتری میشود و
هدف از تربیت، پیوند دادن میان مدرسه و جامعه است. برآورده ساختن نیازهای اجتماعی،
اقتصادی، سیاسی، علمی، فنی و اخلاقی جامعه و فرد از جمله هدفهای عمده در این
دیدگاه است.
در این نظریه، معلم راهنمای شاگرد تلقی میشود و او نیز مانند شاگرد پیوسته باید بر دانش و بینش خود بیفزاید. معلم باید با بهرهجویی از یافتههای روانشناسی تربیتی و کودکشناسی در کودکان انگیزه ایجاد نماید. اما محور همه مسایل آموزشی معلم نیست، بلکه وی نیز به عنوان عنصری از عناصر آموزش و پرورش، شرایط یاد دادن و یاد گرفتن را تسهیل میکند و در این راستا، از یافتههای علمی جدید در عرصههای گوناگون بهره میجوید و علاوه بر شخصیت اخلاقی معلم، مهارتها و دانشهای وی نیز دارای اهمیت فراوان است.(سرمد،1375،ص22)
میتوان گفت، هدف تربیت در
واقعگرایی علمی، سازگاری با محیط طبیعی و اجتماعی از طریق کسب اطلاعات و آشنایی
با میراث فرهنگی نسلهای گذشته است و در واقعگرایی عقلانی، پرورش انسان کاملا
متعادل از نظر روحی و جسمی است. (ابراهیم زاده،1383،ص104)
در این نظریه، معلم راهنمای شاگرد تلقی میشود و او نیز مانند شاگرد پیوسته باید بر دانش و بینش خود بیفزاید. معلم باید با بهرهجویی از یافتههای روانشناسی تربیتی و کودکشناسی در کودکان انگیزه ایجاد نماید. اما محور همه مسایل آموزشی معلم نیست، بلکه وی نیز به عنوان عنصری از عناصر آموزش و پرورش، شرایط یاد دادن و یاد گرفتن را تسهیل میکند و در این راستا، از یافتههای علمی جدید در عرصههای گوناگون بهره میجوید و علاوه بر شخصیت اخلاقی معلم، مهارتها و دانشهای وی نیز دارای اهمیت فراوان است.(سرمد،1375،ص22)
جان لاک، هربارت، اسپنسر،
راسل و ... از پیروان این مکتب هستند و هدف تعلیم و تربیت از دیدگاه
"برودی"، دارا شدن یک زندگی خوب شامل سلامت بدن، سلامت عاطفی، احساس
قدرت و احترام و بیم و امید نسبت به آینده میباشد. (ضمیری،1374،ص102)
5-3) زندگی خوب به عنوان هدف تعلیم و تربیت :
برودی، زندگی خوب را هدف اساسی تعلیم و تربیت تلقی میکند، ولی معتقد است که نظر مربیان دربارهی آنچه زندگی را خوب میسازد، یکسان نیست. زندگی خوب با فرد و جامعهی خوب ارتباط نزیک دارد. پس این مفهوم باید فعالیتهای تربیتی را راهنمایی کند. از نظر برودی حیات نیک هدف تعلیم و تربیت است. شاگرد وقتی به این هدف نائل میشود که از نظر عقلی رشد نموده باشد.
جنبه های شخص زندگی خوب : برخورداری از سلامت بدنبرخورداری از امنیت عاطفی: منظور این است که فرد بوسیله همسر، برادر یا خواهر، فرزند یا پدر و مادر و دوست مورد محبت قرار گیرد. و نیاز او به محبت تامین گردد.احساس قدرت و احترام: فرد میل دارد مستقلاً کاری را انجام دهد. یا قدرت انجام کاری را داشته باشد. و از این لحاظ وضع او در جمع تثبیت شود.بیم و امید نسبت به آینده: این جنبه دو حالت متضاد را در خود جمع می کند. از یک طرف فرد به آینده امیدوار است. از طرف دیگر فرد نگران وضع خود در آینده نیز نی باشد.
5-3) زندگی خوب به عنوان هدف تعلیم و تربیت :
برودی، زندگی خوب را هدف اساسی تعلیم و تربیت تلقی میکند، ولی معتقد است که نظر مربیان دربارهی آنچه زندگی را خوب میسازد، یکسان نیست. زندگی خوب با فرد و جامعهی خوب ارتباط نزیک دارد. پس این مفهوم باید فعالیتهای تربیتی را راهنمایی کند. از نظر برودی حیات نیک هدف تعلیم و تربیت است. شاگرد وقتی به این هدف نائل میشود که از نظر عقلی رشد نموده باشد.
جنبه های شخص زندگی خوب : برخورداری از سلامت بدنبرخورداری از امنیت عاطفی: منظور این است که فرد بوسیله همسر، برادر یا خواهر، فرزند یا پدر و مادر و دوست مورد محبت قرار گیرد. و نیاز او به محبت تامین گردد.احساس قدرت و احترام: فرد میل دارد مستقلاً کاری را انجام دهد. یا قدرت انجام کاری را داشته باشد. و از این لحاظ وضع او در جمع تثبیت شود.بیم و امید نسبت به آینده: این جنبه دو حالت متضاد را در خود جمع می کند. از یک طرف فرد به آینده امیدوار است. از طرف دیگر فرد نگران وضع خود در آینده نیز نی باشد.
به نظر برودی شخصیت انسان از سه بعد یا خصوصیت عمده تشکیل شده است:
1- رشد و تحقق خود 2-
آزادی خود 3- وحدت خود (شریعتمداری 1388،صص 185و184)
به عقیده جان لاک داشتن روانی سالم در تنی سالم کوتاه ترین وصف برخورداری از یک زندگانی خوب در این دنیاست. وی پرورش تن و تندرستی را نخستین گام تربیت می شمارد. و برای آن زندگانی در شرایط سخت و متفاوت، بازی در هوای سالم، رژیم غذایی ساده، ننوشیدن شراب، و نوشیدنی های تند و دوری از پوشاک گرم و تنگ را پیشنهاد می کند. (نقیب زاده،1387،ص116)
5-4) مفهوم رئالیستی مدرسه :
مدرسه نهادی است که وظیفه آن توسعه بعد عقلائی انسان است. و در نقش موسسه ای رسمی باید مجهز به کادر ورزید ه ای از معلمانی باشد که در موضوع یا مهارتی که باید آموزش دهند صاحب نظر باشند و روش تدریس آن را به دانش آموزان بدانند. هر چند گاهی اوقات ممکن است مدرسه وظایف تفریحی گروهی واجتماعی ایفا کند اینها امور ثانوی هستند و نباید در اجرای موثر وظیفه عقلانی اولیه مداخله کنند. مفهوم رئالیستی مدرسه، برای مصون داشتن مدرسه از مداخلاتی است که موجب تضعیف رسالت اصلی آن می شود. (جرالد ال . گوتگ1935،ص66)
5-5) روشهای تدریس رئالیستی:
در مدرسه رئالیستی ، تدریس مستلزم آن است که معلم مهارت یا موضوعی را به دانش آموزان بیاموزد . هرچند که این مطلب ممکن است اظهار نظر ساده ای جلوه کند. ولی عمل آموزش را به دقت تعریف و تجویز می کند. در فعالیت های تدریس یه عنصر وجود دارد. معلم، مهارت یا موضوع و شاگرد. معلم : در زمینه موضوع تدریس خود فرد صاحب نظری است، او از آموزش و پرورش عمومی برخوردار است. لذا رابطه موضوع تدریس خود را با سایر حیطه ها ی معرفت می شناسد. او هم چنین حدود صلاحیت خویش را می شناسد. به این ترتیب هدف ترتیب هدف تدریس آن است که معلومات معلم در اختیار شاگرد قرار گیرد. معلم رئالیست باید بر شماری از شیو ه های تدریس از سخنرانی گرفته تا بحث و گفتگو و آزمایش مسلط باشد. معلم باید روشی را که با سابقه دانش آموز و موقعیت آموزشی تناسب دارد؛ بکار بندد. علاوه بر بهر همندی از آموزش و پرورش همگانی، معلمان باید در تربیت دانش آموزان متخصص باشند. مهارت یا موضوع: فعالیت تدریس شامل حوزه ای از دانش همچون تاریخ ، یا نوعی مهارت ، مانند خواندن است. که باید به دانش آموز تعلیم داده شود. دانش آموز: عنصر سوم در تدریس دانش آموز است. یعنی کسی که برای کسب مهارت یا دانش حضور می یابد. از دانش آموز انتظار می رود که برای یادگیری آماده و برای انجام تلاش لازم مشتاق باشد. با اینکه ممکن است دانش آموز علایق متعددی داشته باشند ولی انتظارآن است که توجه خود را به موضوع تدریس متمرکز کند. یاد گیرنده به عنوان فردی تلقی می شود؛ که ذاتاً از حقوق انسانی خود فرمانی، خود شکوفایی، و خود سامانی بهره مند است. دانش اموزان که سعی دارند در زمینه معارف به رشد و تکامل دست یابند، این حق را دارند که متخصصانی تربیت یافته و بهره مند از آموزشی حرفه ای را به عنوان معلم کنار خود داشته باشند. ( همان ،صص70-69)
از نظر رئالیستها، روشها باید مبتنی بر یافتههای علمی و پژوهشی باشند. اساس روشها و فنون تربیت را باید روانشناسی، جامعهشناسی و علوم تربیتی تشکیل دهد. روشهای آموزشی اکتسابی و آموختنی است. بنابراین، معلمان باید ضمن کسب آموزشهای مستمر، در زمینهی اصول و فنون و روشهای تدریس، امر یاددهی و یادگیری را به منطقیترین صورت انجام دهند. علایق کودک و تواناییهای وی و ویژگیهای مراحل رشد او و توجه به تفاوتهای فردی باید محور تشکیل روشها باشد.
در این مکتب ارزشیابی، نه به عنوان آخرین مرحله از مراحل آموزش، بلکه پیوسته و به منظور آگاهی از چگونگی آموزش صورت میگیرد. ارزشیابی نیز باید براساس یافتههای علمی انجام پذیرد.(سرمد،1375،ص22)
واقعگرایی که در کلاس معلم محور است طبعاً روشهای تدریسی را پیشنهاد می کند؛ که تقریباً حالت آمرانه دارند. به این صورت، که معلم موظف است از دانش آموزان بخواهد که حقایق را به یاد بسپارند، مقایسه کنند و توضیح دهند. همچنین با کشف و تعبیر و تفسیر روابط، معانی و مفاهیم تازه ای پیدا کنند. معلم باید برای ارزشیابی از آزمونهای یا معیار های عینی استفاده کند. برای انگیزش محصلان معلم باید موفقیت هر محصل را دریابد و به آن پاداش دهد. تا به این وسیله آموخته ای او را تقویت کند. روش تدریس معلم باید بر محسوسات مبتنی باشد. و به جای تلقین معلومات به دانش آموزان، امکانهایی فراهم آورد که ایشان شخصاً به بررسی و اکتشاف بپردازند و شخصاً حقایق را دریابند. (شعاری نژاد،1391، ص 410)
5-5-1) روش تدریس از نظر جان لاک:
جان لاک بر این عقیده بود که بازی قطعا به یادگیری کمک میکند. به نظر میرسد او نسبت به روانشناسی کودک، حساسیت داشت و از روشهای جدید آموزشی حمایت میکرد. علاوه بر سودمندی بازی، او اصرار میکرد، بیش از آنچه که کودکان آمادگی پذیرش دارند، نباید درسهای خستهکننده که بالاتر از سطح آمادگی آنهاست، بر کودکان تحمیل شود و باید به آنان پاداش داد تا برای یادگیری بعدی تشویق شوند. رئالیستها، از روش سخنرانی و سایر روشهای تدریس حمایت میکنند. با اینکه اهدافی از قبیل خودشکوفایی ارزشمند است، اعتقاد دارند که خودشکوفایی، هنگامی به بهترین صورت حاصل میشود که شاگردان در مورد جهان خارج، شناخت پیدا کنند. در نتیجه، باید واقعیات بر آنها عرضه شود و روش سخنرانی میتواند کارآمد، سازماندار و منظم برای رسیدن به این هدف کمک نماید. بنابراین، روش سخنرانی، تنها روشی نیست که رئالیستها، ترویج میکنند، زیرا آنها معتقدند از هر روشی که استفاده شود، باید از ویژگی انسجام که ناشی از شناختی روشمند، نظامدار و قابل اعتماد است، برخوردار باشد.(ابراهیم زاده،مقاله،ص4)
5-5-2) روش تدریس از نظر برودی:
روش تدریس از یک طرف مستلزم سازمان دادن و تحلیل وضع شاگرد و مواد تعلیماتی می باشد. و از طرف دیگر تعیین استراتژی یا راه انجام فعالیت های تحصیلی وضع شاگرد و مواد تعلیماتی و سازمان دادن این دو، کار متخصصان تست و برنامه است. تعیین استراتژی یا راه انجام کار بوسیله معلم صورت می گیرد. موفقیت معلم وابسته بدقت در تحلیل وضع شاگرد و مواد تعلیماتی و چگونکی سازمان این دو می باشد. روش تعلیم و روش تعلیم و تفکر تقریباً یکسان هستند. همانطور که فرد یاد می گیرد فکر خود را نیز بکار می اندازد. وجریان تدریس نیز باید با توجه به آنچه در امر یادگیری رخ می دهد صورت گیرد. برودی می خواهد بگوید؛ یاد گیرنده اطلاعات را همانطور که وجود دارند درک می کند. کار یاد گیری و کسب معرفت به ترتیب از ادراک حسی، تشکیل مفاهیم، تجربه و فهم تشکیل می شود. (شریعت مداری، 1388،ص193)
o عوامل موثر در جریان تدریس و یادگیری:
1- علاقه و رغبت شاگرد به آنچه می آموزد.
2- ارائه آنچه در جریان یادگیری موثر می باشد. دعوت شاگرد به بحث، خواندن، نقل کردن، اجرای نمایش و مشاهده آنچه را دیگران انجام می دهند. یا حل مسأله جزء اموری هستند که معلم در ترتیب دادن آنها اقدام می کند.
3- عکس لعمل یا کوشش یادگیرنده، این امر ممکن است به صورت حفظ کردن، نقل کردن، نوشتن، درک روابط سمبولها و مفاهیم و مانند اینها صورت گیرد.
4- فهم و قضاوت. فهم و قضاوت بوسیله یادگیرنده جزء جنبه های اساسی یادگیری می باشد. توجه به ارتباط امور و درک آنها ارزیابی حوادث و اظهار نظر درباره آنها در یادگیری تاثیر فراوان دارد.
5- آنچه اموخته می شود باید به صورت عادت در آید. ایجاد عادت به صورت طرحهایی که نه تنها جریان یادگیری یا کسب معرفت را تکمیل کنند بلکه ان را برای بکار بردن در موارد مختلف آماده سازند.
6- آزمایش. باید شاگرد را در معرض آزمایش قرار داد تا آنچه را آموخته شخصاً انجام دهد. این امر نیز در تکمیل یادگیری تاثیر فراوان دارد. (همان،ص194 و 195)
5-5-3) روش تدریس از نظر ویت هد:
در زمینه تدریس به جای تعلیم موضوعات متعدد باید مواد را محدود تر ساخت. ولی در عین حال به بچه کمک کرد تا به طور عمیق موضوعات را درک کند. تعلیم موضوعات متعدد سبب پیدایش مفاهیم بیحرکت در ذهن بچه و حالت پذیرندگی او می شود. این مفاهیم که در موضوعات گوناگون ارائه می شوند؛ با هم ارتباط ندارند و به صورت مجزا در ذهن می مانند. به نظر ویت هد از همان ابتدا بچه باید لذت کشف یک امر را تجربه کند. علاقه به کشف امور سبب درک مفاهیم اساسی و فهم وقایعی می شود که زندگی طفل از آنها تشکیل شده است. به عقیده ویت هد معرفت گذشته باید وسیله ای برای درک وضع حاضر باشد. بنابراین آنچه از گذشته رسیده، باید در ارتباط به انچه فعلاً جریان دارد مورد مطالعه قرار گیرد. (شریعت مداری، 1388،ص195)
5-5-4) روش تدریس از نظر هربارت :
هربارت فیلسوف و دانشمند آلمانی، رآلیسم و فلسفه آموزش و پرورش لاک را تکمیل کرد. به عقیده هربارت تدریس به شکل تنها القای معلومات کافی نیست که پیروزی دانش آموز را بر لغزشها تضمین کند. او برای سود بخش ساختن تدریس، روش خاصی پیشنهاد کرده است. که هنوز هم به نام روش هربارت در بحث از روشهای تدریس مورد مطالعه قرار می گیرد. چهار مرحله را هربارت پیشنهاد داد ویک مرحله را هم پیروانش بر آن افزودند که به نام روش هربارت معروف شد که به ترتیب زیر است:
1- مرحله آماده سازی : در این مرحله معلم می کوشد افکار و معلومات قبلی دانش آموزان را که با افکار یا درس تازه بستگی دارند به یادشان بیاورد و انها را مرتب و منظم کند.
2- مرحله عرضه کردن: در این مرحله از تدریس معلم افکار یا درس تازه را عرضه می کند.
3- مرحله ارتباط: بعد از عرضه داشتن افکار یا درس تاره، معلم باید میان مطالب قبلی و موضوعهای تازه ارتباط واقعی بوجود آورد.
4- مرحله تنظیم: در این مرحله معلم فکر کلی مورد نظرش را به صورت واحد و مرتب در آورده تعمیم می دهد. و معلومات دانش آموز با هم دیگر در آمیخته و بصورت واحد کل در می آیند. و نظام دار می شوند.
5- مرحله کاربرد: در این مرحله، که برای دانش آموز بسیار اهمیت دارد. معلم او را به موارد کاربرد آموخته هایش راهنمایی می کند. به عبارت دیگر دانش آموز یاد می گیرد که از آموخته هایش در چه مواردی از زندگی می تواند استفاده کند.
5-6) محتوا و برنامهی درسی:
مفهوم رئالیستی واقعیت شامل قلمرو علمی است. اشیاء و اعیان تشکیل دهنده واقعی را می توان بر پایه مشابهت های ساختاری آنها تحت مقولاتی طبقه بندی کرد. معارف یا موضوعات گوناگون تخصصی همچون تاریخ، جغرافی ، زبان، ریاضیات، زیست شناسی، گیاه شناسی و شیمی از مجموعه هایی از مفاهیم و تعمیمات مرتبط به همی تشکیل می یابند که روابط متقابل بین اشیا را که این مفاهیم نمادهای آنها هستند تفسیر و تبیین می کنند. نقش دانشمندان متخصص و محقق در تعریف حیطه های برنامه درسی بسیار مهم است. مبنای درسی رئالیستی را این توجیه منطقی تشکیل می دهد که کارآمد ترین و موثرترین شیو ه های کسب اطلاع در باره واقعیت ، مطالعه آن در چارچوب موضوعاتی است که بصورت منظمی سازمان یافته باشند. (جرالد ال . گوتگ1935،ص67)
برنامه درسی مبتنی بر موضوع یا موضوع مدار دارای دو جزء اساسی است:
1- حوزه ای از معرفت که استخوان بندی رشته ای تخصصی را تشکیل می دهد.
2- ترتیب مناسبی برای آموزش موضوع درسی بر وفق آمادگی، بلوغ، و یادگیری قبلی دانش آموزان
به طور خلاصه برنامه درسی رئالیستی در سطح ابتدایی شامل آموزش مهارتهای خواندن و نوشتن و حساب کردن است. که برای مطالعه موفقیت آمیز آتی و پژوهش درباره موضوعات تخصصی برنامه درسی ضرورت دارند.( همان،ص68)
بهطور کلی، سر رشتهی عمدهی علمی، مهارتی و بینشی، محتوای آموزش و پرورش رئالیستی را تشکیل میدهد. در اینجا نیز، پژوهشهای علمی و یافتههای حاصل از آن، محتوای برنامهها را پیوسته متحول مینماید. از اینرو، در برنامههای واقعگرایانهی امروز، برنامهریزی آموزشی و درسی که شاخههایی از رشتهی علوم تربیتی است، دارای اهمیت ویژه شده است. از دیدگاه آموزش و پرورش واقعگرایانه، فعالیتهای جسمی و ذهنی باید به صورت هماهنگ صورت پذیرد. پس ورزش، کارهای هنری، پژوهشهای فردی، مهارتآموزی، آگاهی از دانشهای بشری، علوم پایه و ریاضیات، عمده مطالب درسی را تشکیل میدهند.(سرمد،1375،ص22)
واقعگرایان بر این باورند که برنامه درسی در چگونگی آموزش و پرورش کودکان و نو جوانان اهمیت خاصی دارد. و باید به مواد و موضوعات درسی توجه بیشتری شود. واقعگرایی که اساساً موضوع محور است تاکید می کند که مواد و موضوع درسی طبق اصول روانشناختی و یادگیری تنظیم شود .به طوریکه ترتیب آنها از اسان به دشوار و از ساده به پیچیده باشد. موضوعات باید شامل سه گروه درسی زیر باشد:
1- علوم و ریاضیات 2- علوم انسانی و علوم اجتماعی 3- ارزشها (هنرهای زیبا و اخلاق) (شعاری نژاد،1391، ص 408)
علوم و ریاضی باید مورد تاکید قرار گیرند. زیرا به نظر رئالیست ها اینها در حوزه یادگیری اهمیت فراوانی دارند. شناخت دنیای طبیعی انسان را قادر می سازد که با محیط طبیعی خود سازگاری کند و پیش برود. انسانیت مانند علوم و ریاضی زیاد مهم نیستند. با وجود این نباید مورد غفلت قرار گیرند. زیرا برای هر فردی ضروری است که با محیط اجتماعی خود سازگاری کند. برنامه درسی باید آثار محیط اجتماعی را در زندگی افراد مورد تاکید قرار دهد. با آگاهی از نیروهایی که زندگی ما را تعیین می کنند. و به آن شکل می بخشند. می توانیم آنها را تحت کنترل خود در آوریم. هنگامی که ارزشها را تدریس می کنیم؛ نباید روشهای فرمایشی ( تجویزی) بکار ببریم؛ بلکه باید از روش تحلیل انتقادی استفاده کنیم. آموختن عادتهای مطلوب را تشویق کنیم و به رفتار مطلوب پاداش دهیم. (همان، ص409)
5-7) مواد برنامه و نقش آنها از نظر برودی:
برودی براساس مبانی فلسفی خود و عادات سهگانه فوق برنامه را به شرح زیر پیشنهاد میکند:
1- ابزار سمبولیک یادگیری، تفکر و ارتباط: زبان عادی و متعارف، زبان کمی (ریاضیات) و زبان هنر (طراحی، نقاشی و موسیقی).
۲- بخش اساسی دانش: فیزیک، شیمی، نجوم، زمینشناسی، زیستشناسی، فیزیولوژی، گیاهشناسی، روانشناسی و جامعهشناسی.
3- سازمان گذشته: گزارش تحولی کیهان، گزارش تحولی گروهبندی های بشری (خانواده، اجتماعات و انواع دولت) گزارش تحولی علوم نهادی، فنون، هنر و نظام های ارزشی.
۴- انواح تحلیل و مواجهه با مشکلات آینده: نقش کشاورزی، پزشکی و مهندسی؛ حقوق، علوم سیاسی، اقتصاد و مدیریت؛ علوم مربوط به توزیع اطلاعات مانند تعلیم و تربیت، کتابداری، روزنامهنگاری و ارتباطات مردمی.
۵- نظام های ارزشی که دانش بشر را وحدت میبخشد و آرزوهای او را قوت میبخشد: فلسفه هنرهای زیبا.
۶- مسائل شخصی: مشاوره و راهنمایی برای حل مسائل شخصی. در مدرسه باید با استفاده از اطلاعاتی که درباره شخصیت انسان وجود دارد؛ و در نظر گرفتن موقعیت خاص هر نفر اقدام نمود. (شریعتمداری،1388، صص 193 و192)
رسالت مدیران آموزشی از دیدگاه مکتب تربیتی رئالیستی: در مفهوم رئالیستی مدرسه چنانچه ذکر شد: گاهی اوقات ممکن است مدرسه وظایف تفریحی گروهی و اجتماعی ایفا کند اینها امور ثانوی هستند و نباید در اجرای موثر وظیفه عقلانی اولیه مداخله کنند. مفهوم رئالیستی مدرسه، برای مصون داشتن مدرسه از مداخلاتی است که موجب تضعیف رسالت اصلی آن می شود. در چنین شرایطی وظیفه مدیران مدارس آن است که اطمینان حاصل کنند؛ که معلمان از وظیفه اصلی خویش منحرف نگردند. و وظایف غیر ضروری و غیر آموزشی ای که از نقش آموزشی آنان می کاهد، بر دوش آنان سنگینی نکند. به ویژه مسؤولیت حفظ آزادی علم پژوهشی معلمان در تدریس و آزادی شاگردان در یاد گیری بر عهده مدیر مدرسه است. (جرالد ال . گوتگ1935،ص66)
1- نقیب زاده، میرعبدالحسین،(1387-چاپ بیست و سوم)،نگاهی به فلسفه آموزش و پرورش،تهران،طهوری
2- شریعتمداری، علی، (1388- چاپ سی وششم) اصول و فلسفه تعلیم وتربیت؛تهران، امیرکبیر
3- شعاری نژاد، علی اکبر،(1390-چاپ دوازدهم)، فلسفه آموزش و پرورش، تهران، امیر کبیر
4- گوتک، جرالد ال، ترجمه: پاک سرشت، محمد جعفر، (چاپ یازدهم1390)، مکاتب و آراء تربیتی، تهران، سمت
5- شفیلد،هری،ترجمه:سرمد،غلامعلی،(چاپ اول1375)، تهران نشر قطره
6- ابراهیم زاده، عیسی،(چاپ دوازدهم،1383)، فلسفه تربیت، تهران، دانشگاه پیام نور
7- ضمیری، علی، (چاپ اول 1374)، آموزش و پرورش، شیراز، راهگشا
8- ابراهیم زاده، راضیه، مقاله رئالیسم و تعلیم و تربیت، وب سایت پژوهشکده باقرالعلوم www.pajoohe.com
9- اکبری، احمد، مقاله واقع گرایی و تربیت، عضو هیأت علمی دانشگاه آزاد اسلامی
10- نلر،جورج فردریک، ترجمه: فریدون بازرگان دیلمقانی(1387، چاپ ششم)، آشنایی با فلسفه آموزش و پرورش، تهران، سمت
11- شکوهی، غلامحسین،(1391- چاپ سی و یکم) مبانی و اصول آموزش و پرورش، مشهد، به نشر
12- شریعتداری، علی،(1373- چاپ پنجم)، فلسفه، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی
[1] - دانشجوی کارشناسی ارشد مدیریت آموزشی دانشگاه آزاد اسلامی تبریز
[2] - دانشجوی کارشناسی ارشد مدیریت آموزشی دانشگاه آزاد اسلامی تبریز
[3] - دانشجوی کارشناسی ارشد مدیریت آموزشی دانشگاه آزاد اسلامی تبریز
به عقیده جان لاک داشتن روانی سالم در تنی سالم کوتاه ترین وصف برخورداری از یک زندگانی خوب در این دنیاست. وی پرورش تن و تندرستی را نخستین گام تربیت می شمارد. و برای آن زندگانی در شرایط سخت و متفاوت، بازی در هوای سالم، رژیم غذایی ساده، ننوشیدن شراب، و نوشیدنی های تند و دوری از پوشاک گرم و تنگ را پیشنهاد می کند. (نقیب زاده،1387،ص116)
5-4) مفهوم رئالیستی مدرسه :
مدرسه نهادی است که وظیفه آن توسعه بعد عقلائی انسان است. و در نقش موسسه ای رسمی باید مجهز به کادر ورزید ه ای از معلمانی باشد که در موضوع یا مهارتی که باید آموزش دهند صاحب نظر باشند و روش تدریس آن را به دانش آموزان بدانند. هر چند گاهی اوقات ممکن است مدرسه وظایف تفریحی گروهی واجتماعی ایفا کند اینها امور ثانوی هستند و نباید در اجرای موثر وظیفه عقلانی اولیه مداخله کنند. مفهوم رئالیستی مدرسه، برای مصون داشتن مدرسه از مداخلاتی است که موجب تضعیف رسالت اصلی آن می شود. (جرالد ال . گوتگ1935،ص66)
5-5) روشهای تدریس رئالیستی:
در مدرسه رئالیستی ، تدریس مستلزم آن است که معلم مهارت یا موضوعی را به دانش آموزان بیاموزد . هرچند که این مطلب ممکن است اظهار نظر ساده ای جلوه کند. ولی عمل آموزش را به دقت تعریف و تجویز می کند. در فعالیت های تدریس یه عنصر وجود دارد. معلم، مهارت یا موضوع و شاگرد. معلم : در زمینه موضوع تدریس خود فرد صاحب نظری است، او از آموزش و پرورش عمومی برخوردار است. لذا رابطه موضوع تدریس خود را با سایر حیطه ها ی معرفت می شناسد. او هم چنین حدود صلاحیت خویش را می شناسد. به این ترتیب هدف ترتیب هدف تدریس آن است که معلومات معلم در اختیار شاگرد قرار گیرد. معلم رئالیست باید بر شماری از شیو ه های تدریس از سخنرانی گرفته تا بحث و گفتگو و آزمایش مسلط باشد. معلم باید روشی را که با سابقه دانش آموز و موقعیت آموزشی تناسب دارد؛ بکار بندد. علاوه بر بهر همندی از آموزش و پرورش همگانی، معلمان باید در تربیت دانش آموزان متخصص باشند. مهارت یا موضوع: فعالیت تدریس شامل حوزه ای از دانش همچون تاریخ ، یا نوعی مهارت ، مانند خواندن است. که باید به دانش آموز تعلیم داده شود. دانش آموز: عنصر سوم در تدریس دانش آموز است. یعنی کسی که برای کسب مهارت یا دانش حضور می یابد. از دانش آموز انتظار می رود که برای یادگیری آماده و برای انجام تلاش لازم مشتاق باشد. با اینکه ممکن است دانش آموز علایق متعددی داشته باشند ولی انتظارآن است که توجه خود را به موضوع تدریس متمرکز کند. یاد گیرنده به عنوان فردی تلقی می شود؛ که ذاتاً از حقوق انسانی خود فرمانی، خود شکوفایی، و خود سامانی بهره مند است. دانش اموزان که سعی دارند در زمینه معارف به رشد و تکامل دست یابند، این حق را دارند که متخصصانی تربیت یافته و بهره مند از آموزشی حرفه ای را به عنوان معلم کنار خود داشته باشند. ( همان ،صص70-69)
از نظر رئالیستها، روشها باید مبتنی بر یافتههای علمی و پژوهشی باشند. اساس روشها و فنون تربیت را باید روانشناسی، جامعهشناسی و علوم تربیتی تشکیل دهد. روشهای آموزشی اکتسابی و آموختنی است. بنابراین، معلمان باید ضمن کسب آموزشهای مستمر، در زمینهی اصول و فنون و روشهای تدریس، امر یاددهی و یادگیری را به منطقیترین صورت انجام دهند. علایق کودک و تواناییهای وی و ویژگیهای مراحل رشد او و توجه به تفاوتهای فردی باید محور تشکیل روشها باشد.
در این مکتب ارزشیابی، نه به عنوان آخرین مرحله از مراحل آموزش، بلکه پیوسته و به منظور آگاهی از چگونگی آموزش صورت میگیرد. ارزشیابی نیز باید براساس یافتههای علمی انجام پذیرد.(سرمد،1375،ص22)
واقعگرایی که در کلاس معلم محور است طبعاً روشهای تدریسی را پیشنهاد می کند؛ که تقریباً حالت آمرانه دارند. به این صورت، که معلم موظف است از دانش آموزان بخواهد که حقایق را به یاد بسپارند، مقایسه کنند و توضیح دهند. همچنین با کشف و تعبیر و تفسیر روابط، معانی و مفاهیم تازه ای پیدا کنند. معلم باید برای ارزشیابی از آزمونهای یا معیار های عینی استفاده کند. برای انگیزش محصلان معلم باید موفقیت هر محصل را دریابد و به آن پاداش دهد. تا به این وسیله آموخته ای او را تقویت کند. روش تدریس معلم باید بر محسوسات مبتنی باشد. و به جای تلقین معلومات به دانش آموزان، امکانهایی فراهم آورد که ایشان شخصاً به بررسی و اکتشاف بپردازند و شخصاً حقایق را دریابند. (شعاری نژاد،1391، ص 410)
5-5-1) روش تدریس از نظر جان لاک:
جان لاک بر این عقیده بود که بازی قطعا به یادگیری کمک میکند. به نظر میرسد او نسبت به روانشناسی کودک، حساسیت داشت و از روشهای جدید آموزشی حمایت میکرد. علاوه بر سودمندی بازی، او اصرار میکرد، بیش از آنچه که کودکان آمادگی پذیرش دارند، نباید درسهای خستهکننده که بالاتر از سطح آمادگی آنهاست، بر کودکان تحمیل شود و باید به آنان پاداش داد تا برای یادگیری بعدی تشویق شوند. رئالیستها، از روش سخنرانی و سایر روشهای تدریس حمایت میکنند. با اینکه اهدافی از قبیل خودشکوفایی ارزشمند است، اعتقاد دارند که خودشکوفایی، هنگامی به بهترین صورت حاصل میشود که شاگردان در مورد جهان خارج، شناخت پیدا کنند. در نتیجه، باید واقعیات بر آنها عرضه شود و روش سخنرانی میتواند کارآمد، سازماندار و منظم برای رسیدن به این هدف کمک نماید. بنابراین، روش سخنرانی، تنها روشی نیست که رئالیستها، ترویج میکنند، زیرا آنها معتقدند از هر روشی که استفاده شود، باید از ویژگی انسجام که ناشی از شناختی روشمند، نظامدار و قابل اعتماد است، برخوردار باشد.(ابراهیم زاده،مقاله،ص4)
5-5-2) روش تدریس از نظر برودی:
روش تدریس از یک طرف مستلزم سازمان دادن و تحلیل وضع شاگرد و مواد تعلیماتی می باشد. و از طرف دیگر تعیین استراتژی یا راه انجام فعالیت های تحصیلی وضع شاگرد و مواد تعلیماتی و سازمان دادن این دو، کار متخصصان تست و برنامه است. تعیین استراتژی یا راه انجام کار بوسیله معلم صورت می گیرد. موفقیت معلم وابسته بدقت در تحلیل وضع شاگرد و مواد تعلیماتی و چگونکی سازمان این دو می باشد. روش تعلیم و روش تعلیم و تفکر تقریباً یکسان هستند. همانطور که فرد یاد می گیرد فکر خود را نیز بکار می اندازد. وجریان تدریس نیز باید با توجه به آنچه در امر یادگیری رخ می دهد صورت گیرد. برودی می خواهد بگوید؛ یاد گیرنده اطلاعات را همانطور که وجود دارند درک می کند. کار یاد گیری و کسب معرفت به ترتیب از ادراک حسی، تشکیل مفاهیم، تجربه و فهم تشکیل می شود. (شریعت مداری، 1388،ص193)
o عوامل موثر در جریان تدریس و یادگیری:
1- علاقه و رغبت شاگرد به آنچه می آموزد.
2- ارائه آنچه در جریان یادگیری موثر می باشد. دعوت شاگرد به بحث، خواندن، نقل کردن، اجرای نمایش و مشاهده آنچه را دیگران انجام می دهند. یا حل مسأله جزء اموری هستند که معلم در ترتیب دادن آنها اقدام می کند.
3- عکس لعمل یا کوشش یادگیرنده، این امر ممکن است به صورت حفظ کردن، نقل کردن، نوشتن، درک روابط سمبولها و مفاهیم و مانند اینها صورت گیرد.
4- فهم و قضاوت. فهم و قضاوت بوسیله یادگیرنده جزء جنبه های اساسی یادگیری می باشد. توجه به ارتباط امور و درک آنها ارزیابی حوادث و اظهار نظر درباره آنها در یادگیری تاثیر فراوان دارد.
5- آنچه اموخته می شود باید به صورت عادت در آید. ایجاد عادت به صورت طرحهایی که نه تنها جریان یادگیری یا کسب معرفت را تکمیل کنند بلکه ان را برای بکار بردن در موارد مختلف آماده سازند.
6- آزمایش. باید شاگرد را در معرض آزمایش قرار داد تا آنچه را آموخته شخصاً انجام دهد. این امر نیز در تکمیل یادگیری تاثیر فراوان دارد. (همان،ص194 و 195)
5-5-3) روش تدریس از نظر ویت هد:
در زمینه تدریس به جای تعلیم موضوعات متعدد باید مواد را محدود تر ساخت. ولی در عین حال به بچه کمک کرد تا به طور عمیق موضوعات را درک کند. تعلیم موضوعات متعدد سبب پیدایش مفاهیم بیحرکت در ذهن بچه و حالت پذیرندگی او می شود. این مفاهیم که در موضوعات گوناگون ارائه می شوند؛ با هم ارتباط ندارند و به صورت مجزا در ذهن می مانند. به نظر ویت هد از همان ابتدا بچه باید لذت کشف یک امر را تجربه کند. علاقه به کشف امور سبب درک مفاهیم اساسی و فهم وقایعی می شود که زندگی طفل از آنها تشکیل شده است. به عقیده ویت هد معرفت گذشته باید وسیله ای برای درک وضع حاضر باشد. بنابراین آنچه از گذشته رسیده، باید در ارتباط به انچه فعلاً جریان دارد مورد مطالعه قرار گیرد. (شریعت مداری، 1388،ص195)
5-5-4) روش تدریس از نظر هربارت :
هربارت فیلسوف و دانشمند آلمانی، رآلیسم و فلسفه آموزش و پرورش لاک را تکمیل کرد. به عقیده هربارت تدریس به شکل تنها القای معلومات کافی نیست که پیروزی دانش آموز را بر لغزشها تضمین کند. او برای سود بخش ساختن تدریس، روش خاصی پیشنهاد کرده است. که هنوز هم به نام روش هربارت در بحث از روشهای تدریس مورد مطالعه قرار می گیرد. چهار مرحله را هربارت پیشنهاد داد ویک مرحله را هم پیروانش بر آن افزودند که به نام روش هربارت معروف شد که به ترتیب زیر است:
1- مرحله آماده سازی : در این مرحله معلم می کوشد افکار و معلومات قبلی دانش آموزان را که با افکار یا درس تازه بستگی دارند به یادشان بیاورد و انها را مرتب و منظم کند.
2- مرحله عرضه کردن: در این مرحله از تدریس معلم افکار یا درس تازه را عرضه می کند.
3- مرحله ارتباط: بعد از عرضه داشتن افکار یا درس تاره، معلم باید میان مطالب قبلی و موضوعهای تازه ارتباط واقعی بوجود آورد.
4- مرحله تنظیم: در این مرحله معلم فکر کلی مورد نظرش را به صورت واحد و مرتب در آورده تعمیم می دهد. و معلومات دانش آموز با هم دیگر در آمیخته و بصورت واحد کل در می آیند. و نظام دار می شوند.
5- مرحله کاربرد: در این مرحله، که برای دانش آموز بسیار اهمیت دارد. معلم او را به موارد کاربرد آموخته هایش راهنمایی می کند. به عبارت دیگر دانش آموز یاد می گیرد که از آموخته هایش در چه مواردی از زندگی می تواند استفاده کند.
5-6) محتوا و برنامهی درسی:
مفهوم رئالیستی واقعیت شامل قلمرو علمی است. اشیاء و اعیان تشکیل دهنده واقعی را می توان بر پایه مشابهت های ساختاری آنها تحت مقولاتی طبقه بندی کرد. معارف یا موضوعات گوناگون تخصصی همچون تاریخ، جغرافی ، زبان، ریاضیات، زیست شناسی، گیاه شناسی و شیمی از مجموعه هایی از مفاهیم و تعمیمات مرتبط به همی تشکیل می یابند که روابط متقابل بین اشیا را که این مفاهیم نمادهای آنها هستند تفسیر و تبیین می کنند. نقش دانشمندان متخصص و محقق در تعریف حیطه های برنامه درسی بسیار مهم است. مبنای درسی رئالیستی را این توجیه منطقی تشکیل می دهد که کارآمد ترین و موثرترین شیو ه های کسب اطلاع در باره واقعیت ، مطالعه آن در چارچوب موضوعاتی است که بصورت منظمی سازمان یافته باشند. (جرالد ال . گوتگ1935،ص67)
برنامه درسی مبتنی بر موضوع یا موضوع مدار دارای دو جزء اساسی است:
1- حوزه ای از معرفت که استخوان بندی رشته ای تخصصی را تشکیل می دهد.
2- ترتیب مناسبی برای آموزش موضوع درسی بر وفق آمادگی، بلوغ، و یادگیری قبلی دانش آموزان
به طور خلاصه برنامه درسی رئالیستی در سطح ابتدایی شامل آموزش مهارتهای خواندن و نوشتن و حساب کردن است. که برای مطالعه موفقیت آمیز آتی و پژوهش درباره موضوعات تخصصی برنامه درسی ضرورت دارند.( همان،ص68)
بهطور کلی، سر رشتهی عمدهی علمی، مهارتی و بینشی، محتوای آموزش و پرورش رئالیستی را تشکیل میدهد. در اینجا نیز، پژوهشهای علمی و یافتههای حاصل از آن، محتوای برنامهها را پیوسته متحول مینماید. از اینرو، در برنامههای واقعگرایانهی امروز، برنامهریزی آموزشی و درسی که شاخههایی از رشتهی علوم تربیتی است، دارای اهمیت ویژه شده است. از دیدگاه آموزش و پرورش واقعگرایانه، فعالیتهای جسمی و ذهنی باید به صورت هماهنگ صورت پذیرد. پس ورزش، کارهای هنری، پژوهشهای فردی، مهارتآموزی، آگاهی از دانشهای بشری، علوم پایه و ریاضیات، عمده مطالب درسی را تشکیل میدهند.(سرمد،1375،ص22)
واقعگرایان بر این باورند که برنامه درسی در چگونگی آموزش و پرورش کودکان و نو جوانان اهمیت خاصی دارد. و باید به مواد و موضوعات درسی توجه بیشتری شود. واقعگرایی که اساساً موضوع محور است تاکید می کند که مواد و موضوع درسی طبق اصول روانشناختی و یادگیری تنظیم شود .به طوریکه ترتیب آنها از اسان به دشوار و از ساده به پیچیده باشد. موضوعات باید شامل سه گروه درسی زیر باشد:
1- علوم و ریاضیات 2- علوم انسانی و علوم اجتماعی 3- ارزشها (هنرهای زیبا و اخلاق) (شعاری نژاد،1391، ص 408)
علوم و ریاضی باید مورد تاکید قرار گیرند. زیرا به نظر رئالیست ها اینها در حوزه یادگیری اهمیت فراوانی دارند. شناخت دنیای طبیعی انسان را قادر می سازد که با محیط طبیعی خود سازگاری کند و پیش برود. انسانیت مانند علوم و ریاضی زیاد مهم نیستند. با وجود این نباید مورد غفلت قرار گیرند. زیرا برای هر فردی ضروری است که با محیط اجتماعی خود سازگاری کند. برنامه درسی باید آثار محیط اجتماعی را در زندگی افراد مورد تاکید قرار دهد. با آگاهی از نیروهایی که زندگی ما را تعیین می کنند. و به آن شکل می بخشند. می توانیم آنها را تحت کنترل خود در آوریم. هنگامی که ارزشها را تدریس می کنیم؛ نباید روشهای فرمایشی ( تجویزی) بکار ببریم؛ بلکه باید از روش تحلیل انتقادی استفاده کنیم. آموختن عادتهای مطلوب را تشویق کنیم و به رفتار مطلوب پاداش دهیم. (همان، ص409)
5-7) مواد برنامه و نقش آنها از نظر برودی:
برودی براساس مبانی فلسفی خود و عادات سهگانه فوق برنامه را به شرح زیر پیشنهاد میکند:
1- ابزار سمبولیک یادگیری، تفکر و ارتباط: زبان عادی و متعارف، زبان کمی (ریاضیات) و زبان هنر (طراحی، نقاشی و موسیقی).
۲- بخش اساسی دانش: فیزیک، شیمی، نجوم، زمینشناسی، زیستشناسی، فیزیولوژی، گیاهشناسی، روانشناسی و جامعهشناسی.
3- سازمان گذشته: گزارش تحولی کیهان، گزارش تحولی گروهبندی های بشری (خانواده، اجتماعات و انواع دولت) گزارش تحولی علوم نهادی، فنون، هنر و نظام های ارزشی.
۴- انواح تحلیل و مواجهه با مشکلات آینده: نقش کشاورزی، پزشکی و مهندسی؛ حقوق، علوم سیاسی، اقتصاد و مدیریت؛ علوم مربوط به توزیع اطلاعات مانند تعلیم و تربیت، کتابداری، روزنامهنگاری و ارتباطات مردمی.
۵- نظام های ارزشی که دانش بشر را وحدت میبخشد و آرزوهای او را قوت میبخشد: فلسفه هنرهای زیبا.
۶- مسائل شخصی: مشاوره و راهنمایی برای حل مسائل شخصی. در مدرسه باید با استفاده از اطلاعاتی که درباره شخصیت انسان وجود دارد؛ و در نظر گرفتن موقعیت خاص هر نفر اقدام نمود. (شریعتمداری،1388، صص 193 و192)
رسالت مدیران آموزشی از دیدگاه مکتب تربیتی رئالیستی: در مفهوم رئالیستی مدرسه چنانچه ذکر شد: گاهی اوقات ممکن است مدرسه وظایف تفریحی گروهی و اجتماعی ایفا کند اینها امور ثانوی هستند و نباید در اجرای موثر وظیفه عقلانی اولیه مداخله کنند. مفهوم رئالیستی مدرسه، برای مصون داشتن مدرسه از مداخلاتی است که موجب تضعیف رسالت اصلی آن می شود. در چنین شرایطی وظیفه مدیران مدارس آن است که اطمینان حاصل کنند؛ که معلمان از وظیفه اصلی خویش منحرف نگردند. و وظایف غیر ضروری و غیر آموزشی ای که از نقش آموزشی آنان می کاهد، بر دوش آنان سنگینی نکند. به ویژه مسؤولیت حفظ آزادی علم پژوهشی معلمان در تدریس و آزادی شاگردان در یاد گیری بر عهده مدیر مدرسه است. (جرالد ال . گوتگ1935،ص66)
1- نقیب زاده، میرعبدالحسین،(1387-چاپ بیست و سوم)،نگاهی به فلسفه آموزش و پرورش،تهران،طهوری
2- شریعتمداری، علی، (1388- چاپ سی وششم) اصول و فلسفه تعلیم وتربیت؛تهران، امیرکبیر
3- شعاری نژاد، علی اکبر،(1390-چاپ دوازدهم)، فلسفه آموزش و پرورش، تهران، امیر کبیر
4- گوتک، جرالد ال، ترجمه: پاک سرشت، محمد جعفر، (چاپ یازدهم1390)، مکاتب و آراء تربیتی، تهران، سمت
5- شفیلد،هری،ترجمه:سرمد،غلامعلی،(چاپ اول1375)، تهران نشر قطره
6- ابراهیم زاده، عیسی،(چاپ دوازدهم،1383)، فلسفه تربیت، تهران، دانشگاه پیام نور
7- ضمیری، علی، (چاپ اول 1374)، آموزش و پرورش، شیراز، راهگشا
8- ابراهیم زاده، راضیه، مقاله رئالیسم و تعلیم و تربیت، وب سایت پژوهشکده باقرالعلوم www.pajoohe.com
9- اکبری، احمد، مقاله واقع گرایی و تربیت، عضو هیأت علمی دانشگاه آزاد اسلامی
10- نلر،جورج فردریک، ترجمه: فریدون بازرگان دیلمقانی(1387، چاپ ششم)، آشنایی با فلسفه آموزش و پرورش، تهران، سمت
11- شکوهی، غلامحسین،(1391- چاپ سی و یکم) مبانی و اصول آموزش و پرورش، مشهد، به نشر
12- شریعتداری، علی،(1373- چاپ پنجم)، فلسفه، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی
[1] - دانشجوی کارشناسی ارشد مدیریت آموزشی دانشگاه آزاد اسلامی تبریز
[2] - دانشجوی کارشناسی ارشد مدیریت آموزشی دانشگاه آزاد اسلامی تبریز
[3] - دانشجوی کارشناسی ارشد مدیریت آموزشی دانشگاه آزاد اسلامی تبریز
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم دی ۱۳۹۲ ساعت 22:31 توسط میرحجت ریحانی
|