بسم الله الرحمن الرحيم

مروری بر مکتب فلسفی ایدئالیسم (اصالت ذهن ) و ویژگیهای مدیریت آموزشی آن


استاد: جناب  آقای دکترامید علی حسین زاده                                                   
ارائه دهندگان : عادل اسمعیل نژاد- مهدي فاطمي

دانشجويان كارشناسي ارشد رشته مديريت آموزشي

دانشكده علوم انساني وتربيتي

دانشگاه آزاد اسلامي واحد تبريز

 

 

 

  تعریف ایدئالیسم : پندار گرایی ترجمه واژه ایدئالیسم مأخوذ از کلمه ایده idea به معنی مجرد ،ذهنی،تصوری یا پنداری که با تعبیرات متفاوت به به آرمان گرایی ،اصالت تصور ،ذهن گرایی و سرانجام پندار گرایی ترجمه شده است.(عیسی ابراهیم زاده،1377 ،ص76 ) به نظر فردریک کاپلتسون،پارمیندس را می توان به سبب تأثیر تردید ناپذیرش در افلاطون به عنوان پدر ایدئالیسم و افلاطون را ”نخستین ایدئالیست بزرگ“ توصیف کرد.(کاپلتسون،1383،ص65.)از نظر افلاطون اشیاء از آن جهت در ایده ها شریک اند و از آنها تقلید می کنند که ایده هاصور اصلی اشیاء محسوس اند.(بورمان،افلاطون،ص65.) عده ای از فلاسفه معتقدند واقعیتی غیر از ادراکات انسان وجود نداردو عالم خارج امری  اعتباری  و ذهنی است و در بعضی موارد را منجر به درک کننده و در شونده معرفی کرده و می گویند آنچه ادراک می شود ؛ مفاهیم و صورت های ذهنی هستند و آن سوی این صورت یا ایده های ذهنی واقعیتی که مطابق آنها باشد به غیر از موجودات درک کننده دیگری وجود ندارد (عیسی ابراهیم زاده؛1377؛ص 82.)

بنابراين پندار گرايان را مي توان به چهار گروه تقسيم كرد .

1-پندار گرايي روحاني يا ديني : كه بركلي نماينده ي آن است، اصالت را به خدا نسبت
مي دهند .

2-پندار گرايي ذهني : كه فيخته (فيلسوف آلماني) نماينده ي آن است، كه معتقد است تنها هستي واقعي ، خدا ، يا «من مطلق» است .

3-پندار گرايي عيني : كه شلينگ (متفكر آلماني) پايه گذار آن است . به نظر او جهان برون ذات (طبيعت) ساخته ي جهان «درون ذات» (ذهن يا روح) نيست . بلكه هستي مستقل دارد .

4-پندار گرايي مطلق : كه هگل نماينده ي آن است . جهان را به عنوان افكار و انديشه هايي براي روح مطلق ، تصور كه ميان آنها روابط منطقي حاكم است  نه روابط علت و معلول .

هستی شناسی ایدئالیست ها(پندار گرایان ) : پندار گرایان عقیده دارند که هستی (جهان) یا عالم خارج امری اعتباری و ذهنی است . یعنی واقعیتی غیراز ادراکات،معانی ذهنی و بطور کلی اندیشه ها و پندار های انسان وجود ندارد . به همین دلیل است  که پارامیندس فیلسوف قدیم یونانی می گفت :((آنچه در اندیشه نیاید نمی تواند  واقعی باشد )) به این ترتیب اگر انسانی نباشد که جهان را درک نماید جهانی وجود نخواهد داشت. به قول شوپنهاور فیلسوف معروف آلمانی ”جهان پندار من است“ کوتاه سخن آنکه به اعتقاد این فیلسوف  جهان خارج از ذهن انسان نیست و اگر هست – چنانکه کانت می گوید- قابل شناخت نمی باشد (عیسی ابراهیم زاده ،1377،ص83.)از ديدگاه هرمان هورن تربيت فرايند ابدي عاليترين تطابق انسان با خدا؛توسط انساني است كه از نظر روحي و جسمي رشد يافته و فردي آزاد و آگاه باشد. چنين امري در محيط فكري ؛عاطفي و ارادي بشر متجلي مي گردد.                   

انسان از دیدگاه ایدئالیست ها: انسان،به عنوان بخشی از هستی در نظر پندار گرایان موجودی معنوی است و ماهیت اصلی اورا روح تشکیل مي دهد.اينكه روح چيست و چگونه به انسان و جسم مادي او تعلق مي گيرد نظر پندار گرايان متفاوت است.مثلاًبركلي روح را جاودانه و امري ناشي از خداوند مي داند.هرمان هورن مي گويد روح در جريان تحول و رشد آخرين چيزي است كه به موجود زنده هديه شده است. همانطور كه انسان در طبيعت كاملترين موجود است روح او نيز والاترين بخش هستي اوست قدرت های مهم روح انسان عقل و اراده است.این دو نیرو انسان را از دیگر موجودات ممتاز می سازد . عقل به او شناخت صحیح و اراده،قدرت رفتار صحیح می بخشد. از این رو بیشتر پندار گرایان انسان را مسئول اعمال خویش می دانند . پندار گرایان همه در این قول اتفاق نظر دارند که انسان موجود معنوی و دارای اراده آزاد است و اصالت او با روحش می باشد.(عیسی ابراهیم زاده ،1377،ص86.)

شناخت شناسی ایدئالیست ها(پندارگرایان):ایدئالیست ها معتقدند که معرفت یا شناخت انسان مستقل از تجارب هستی اوست . انسان پندارها یا تصویر هایی از جهان و پدیده ها را از همان آغاز زندگی در ذهن دارد . بنابراین نیازی نیست که ما چیزهای اطراف خودرا تجربه کنیم تا به شناسایی برسییم ،بلکه باید در باره آنها بیندیشیم. بدین ترتیب میتئان گفت پندار گرایان جهان را در ذهن خود جستجو می کنند . بنابراین برای رسیدن به  حقیقت و دوری از خطا پذیری حواس باید به تقویت نیرو های ذاتی ذهن بپردازیم و آنها را سازمادن دهیم . این نیرو ها عبارتند از توانایی تشخیص اندیشه های حقیقی ،قدرت کشف و شهود یا آگاه شدن از رادرون اندیشی ،آمادگی برای قبول راهنمایی متخصصان و
صاحبنظران.(عیسی ابراهیم زاده،1377،صص88و89)

آموزش و پرورش ایدئالیستی: با توجه به طرز تلقی پندار گرایان از ماهیت جهان و انسان،تربیت باید به تدریج زمینه های رشد طبیعت آدمی زا که روحانی و معنوی است برای نیل به هدف هستی اش که عبارت از وابستگی نزدیک میان او و عناصر معنوی طبیعت است فراهم سازد . به نظر ایدئالیست ها تربیت باید سبب شکوفایی همه استعداد ها و توانایی های بالقوه شاگرد بشود . این کار بدون اطلاع کامل در باره شاگرد امکان پذیر نیست بنابراین معلم باید دارای رشد و کمال بیشتر و تجربه وسیع تری باشد،تا اورا به تشریح معنی زندگی به شاگردانش قادر سازد.معلم خوب باید بتواند شاگردان رادر یک جریان معنوی که در فعالیت های ذهنی و خلاق خودشان،آنها را به ابتکار وا دارد، هدایت کند(باتلر دونالد صص28؛29 ).  عامل مهم دیگری که در تربیت پندارگرایاناهمیت دارد،این است که چون انسانرا موجودی روحانی و در نتیجه آزاد و دارای اراده تلقی می کنند،معتقدند تربیت فرایندی است که در فرد رخ می دهد بنابراین نقش اساسی در این فرایند بعهده خود فرد است ،اما به هر حال این معلم است که باید اورا پرورش دهد(باتلر دونالدصص 28 ؛29.)
 پندارگرایان بدون انکار جهان مادی و محسوس ،نه تنهاآنها را امری غیر واقعی بلکه مظاهر یک واقعیت غیر مادی می دانند
این است که انسان از طریق محسوسات نمی تواند به دانش کلی دست یابد ،انسان باید بکوشد از راه تفکر و تمرکز ذهنی دست کم قسمت هایی از آن دانش راستین را که در جهان روح اندوخته است  به یاد آورد. برای اینکه قدرت یاد آوری در شاگردان  تقویت شود باید آنها را وا داشت که که نیروی حفظ مطالب را در ذهن خود تقویت کنند،تقویت و منظم کردن ذهن و نیروهای
آن با یاد سپاری و یاد آوری دانش ها ممکن می شود ،همه محتوای آموزشی در این مکتب این ویژگی را دارند که بوسیله آنها مهارتهای کلی در افراد بوجود می آید.(عیسی ابراهیم زاده ،1377،ص90.)

بطور كلي اهداف آموزش و پرورش ايده آليستي را مي توان بصورت زير خلاصه كرد:

1-ايده آليست ها به طور كلي ، اهميت خاصي به تربيت قائلند .

2-ايده آليست ها در مورد تربيت و آموزش بيشتر سخن مي گويند .

3-ايده آلسيت ها معتقدند كه هدف تربيت و آموزش بايد رشد و تكامل «ذهني» و «خود» محصل باشد .

4-فلسفه پندار گرايي به هدف هاي آموزش و پرورش بيشتر از روش هاي تدريس توجه دارند .

5-آرمان گرايان به مطالعه درباره ي علوم انساني يا هر چه به انسان ارتباط دارد بيش از
مطالعه ي علوم طبيعي اهميت مي دهند .

6-ايده آليست ها در آموزش به دروس رياضيات ، زبان و ادبيات ، اخلاق ، علوم ديني ، علوم اجتماعي و تاريخ ، علوم طبيعي (به عنوان نشانه هايي از خدا) و فلسفه كه موجب تقويت نيروهاي ذهن مي شود و براي نيل  به كمال مطلوب ، ضروري است اهميت خاصي قائل هستند .(نصيري،‌1384، ص 128).

7-آرمانگرايان معتقدند كه با تربيت منظم و تدريجي ، استعداد هاي روحي كودكان پرورش
مي يابد .

8-پندارگرايان معتقدند كه بروز فرهنگ شايسته در تمام عرصه هاي زندگي از خانواده تا جامعه مرهون تربيت منظم است . (سلطان القرائي ، 1389، ص 87)

9-پرورش استعدادهاي دروني كودكان و كمك به شكوفايي استعدادهاي ذاتي دانش آموزان كه بالقوه در وجود آنها نهفته مورد توجه ايده آليست هاست . (سلطان القرائي ، 1389، ص 87)

10-ايده آليسم ها در تربيت به مغز و ذهن بيشتر اهميت مي دهند . (مقدس جعفري ، 1389، دانشگاه آزاد اسلامي واحد تاكستان)

 

روشهای تدریس در ایدئالیسم: ایدئالیست ها یی مانند کانت و هگل عقیده دارند که اساس معرفت یاشناخت ،عبارت از نظم و وحدت بخشیدن به اطلاعات است که از راه حواس گرد آوری می شوند . مقصود از تدریس یاری به شاگرد است تا اطلاعات مزبور را از طریق اعمال نظم و ترتیب کلیت بخشیده و با معنا سازد . باید شاگرد این آگاهی ها را با تجارب و اطلاعات قبلی خود پیوند دهد تا برایش دارای معنا باشد اصولاً در نظر یک معلم پندار گرا  انسان چیزی را یاد نمی گیرد بلکه آنها را بخاطر می آورد . اگر بخواهد چیزی را به شاگرد  بیاموزد باید ذهن او را برانگیزاند تا پندار ها و تصورات موجود در ذهن او زنده شود ،برای این منظور تقویت نیروی به یاد سپردن وبه یاد آوردن را بسیار مفید میدانند،به این دلیل بر نوشتن تکالیف شبانه زیاد ،تمرین در باز نویسی ،تقلید خط و حروف و بخاطر سپردن اسامی و تاریخ رویدادها تأکید می کنند. معلم در این مکتب نقش عمده و فعال دارد و معمولاًفعالیت او در کلاس درس آشکارتر از فعالیت شاگرد ان است ، تعیین اهداف ،روشها و محتوای تربیتی  عمدتاً به عهده اوست،روش تدریس کاملاً مبتنی بر تعقل و تفکر است لذا در تمام شیوه های راه بردن عقل .برای کسب معرفت مانند سخنرانی ،مباحثه و استدلال استفاده می کنند.

عناوین و محتوای دروس در مکتب ایدئالیسم:   

                                                                               
1- زبان و ادبیات: جهت تسلط شاگرد برای ارائه افکار    

 2- ریاضیات:بعنوان وسیله ای برای تقویت قدرت استدلال و پرورش تفکر در شاگرد.    

 3- علوم تجربی:برای هدایت دانش آموزان به تفکر عمیق در باره جهان.                                               

 4- علوم اجتماعی و گنجینه های فرهنگی  : آشنایی دانش آموزان با میراث فرهنگی و فهم آنها و علاوه برآن درک ارزش آنهاو توجه به مبانی  علمی و نیاز های زمان و گسترش میراث های فرهنگی  .     

  5- تاریخ و فلسفه: ضرورت مطالعه تاریخ برای در ک چگونگی حرکت انسان در جهت کمال   و فلسفه هم برای پرورش نیروی استدلال و منطق بیان.                                                               6-درسهای دینی:تدریس آنها باعث بیدار ساختن روح دینی و تقویت آن در خان،مدرسه و اجتماع می شود. 

   7- تربیت بدنی ؛حرفه ای وفنی :گنجاندن فعالیت بدنی  یا ورزشی باهدف تقویت قدرت عقلانی و آزادی اراده شاگرد برای کنترل کامل عواطف و احساسات توسط عقل .آنها به آموزش حرفه ای نیز می پردازن ولی  در این دیدگاه همیشه انسانهای متفکر مورد ستایشند نه آنهایی که با دست سرو کار دارند.  (عیسی ابراهیم زاده ،1377،صص91و92.)

ايده آليست هاي معاصر معتقدند برنامه ي درسي بايد شامل رياضيات و فيزيك،
زيست شناسي، روان شناسي ، ادبيات و هنر، دستور زبان و تاريخ باشد . (فرمهيني ، 1384، ص 101)

در اين زمينه باتلر اهميت ميراث نژادي را ذكر مي كند «هورن» نيز در تهيه ي برنامه ، وضع فرد، احتياجات جمعي و آشنايي به جهاني را كه فرد در آن زندگي مي كند مهم تلقي
مي نمايد .

«گرين» ايده آليست معاصر مطالعه چهار موضوع را براي همه لازم مي داند .

1-موضوعات صوري مانند منطق ، رياضي ، زبان مادري و زبانهاي خارجي .

2- موضوعاتي كه با امور خارجي سر و كار دارند .  مانند علوم طبيعي و علوم انساني .

3- موضوعات دستوري مانند اخلاق، امور هنري و مذهب .

4-موضوعات كلي مانند تاريخ ، الهيات و فلسفه .

باتلر برنامه اي را كه پيشنهاد مي كند به شرح زير است :

1-قسمت جهاني : كه بايد در بخش علوم تهيه شود و شامل زمين شناسي ، ستاره شناسي و زيست شناسي مي شود .

2- قسمت تمدني : كه شامل علوم اجتماعي مي شود .

3- قسمت فرهنگي : شامل هنر و ادبيات .

4-قسمت شخصيت : آنچه با وضع انسان سر و كار دارد .

دكتر شعاري نژاد برنامه ي درسي آموزش و پرورش بر بنياد انديشه ي آرمان گرايي را در كتاب «اصول و فلسفه تعليم و تربيت »  در صفحه ي 175 و 176 به موارد ذيل تقسيم كرده است:

الف) درسهاي علمي : شامل صنايع مهم و صنايع نيازهاي انساني مانند تهيه ي غذا ، مسكن و هنرهاي زيبا كه انسان عملا به آنها نياز اساسي دارد .

ب) درسهاي نظري : شامل : ادبيات ، زبان ، علوم ، رياضيات ، تاريخ و جغرافي كه شناخت لازم را به انسان مي دهند . تا راههاي مهم انديشيدن را ياد بگيرد . تاريخ و ادبيات براي پرورش حس دوستداري ميهن و جامعه و فرهنگ اهميت دارند .

ج) درسهاي هنري : مانند: شعر ، موسيقي كه براي تلطيف عواطف لازمند .

د) درس هاي ديني

 

معلم  و آموزش در مكتب ايده آليست ها

-ايده آليست ها به معلم و مربي بيشتر توجه دارند و معتقدند كه مربي بايد از نظر عقلي و اخلاقي برتر و سرمشق و الگوي محصلان باشد و محيط خاصي را براي كودك فراهم كند .

2-در مكتب آرمانگرايان وظيفه ي معلم ، راهنماي كودك به سوي حقيقت است و بايد دست كودك را بگيرد و به درجات كمال برساند .

3-از منظر ايده آليست ها معلم مهمترين عنصر در نظام مدرسه است .

4-از ديدگاه پندار گرايان مدرسه ، به منزله ي گلستان و كودكان گلهاي آن هستند .(مقدس جعفري، 1389، دانشگاه آزاد تاكستان).

5-معلم از نظر ايده آليست ها براي رسيدن به اهداف تربيتي، بايد از لحاظ معرفت و بينش انساني برتر باشد .

6-معلم در مكتب آرمانگرايان بايد نيازها و قدرت هاي محصلان را خوب بشناسد .

7-معلم بايد از نظر ايده آليست ها بايد مظهر يا نمونه ي كامل واقعيت براي بچه ها ، در فن خود متخصص و رفيق خصوصي هر يك از شاگردان باشد . او بايد در تكامل شخصيت آدمي همكار خدا باشد . او بايد سفير پيشرفت و ترقي و سازنده دموكراسي باشد . (فرمهيني ، 1384، ص 100)

8-علي شريعتمداري در كتاب اصول و فلسفه ي تعليم و تربيت صفحه 170 ويژگي هايي معلم را از نظر ايده آليست ها فهرست بندي كرده است كه به مواردي اشاره مي گردد .

·       معلم بايد بتواند تمايل به يادگيري را در شاگردان بيدار كند .

·       معلم بايد در فن خود و زندگي متخصص و استاد باشد .

·       معلم بايد طوري عمل كند كه ستايش و احترام شاگرد را جلب كند .

·       معلم بايد قدر و ارزش موضوعي را كه تدريس مي كند بداند .

·       معلم بايد هنگام تدريس خود را فراموش كند و به شخصيت شاگردان و رشد آنها اهميت دهد .

روش تدريس در مكتب پندار گرايان

1-در اين مكتب آن دسته از مواد درسي كه موجب شكوفايي خلاقيت ذهني دانش آموزان مي شود مورد احترام و اهميت است .

2-از نظر آرمانگرايان بايد كودك را با توجه به تصورات قبلي وي ، به يادگيري مطالب تازه علاقمند نمود . و به آموزش همراه با بازي بيشتر تاكيد دارند .

3-لوئيس آنتز از ايده آليست هاي معاصر بيان مي دارد كه وجود يك روش خاص در اين مكتب مورد ترديد است . ايده آلسيت ها از روش ديالكتيك استفاده مي كنند . اما روشهاي ديگر را نيز براي براي توسعه معاني خود به كار مي گيرند . ايشان بيان مي دارد كه روش حل مساله ديويي جامع است و روش هاي ديگر را در بر مي گيرد .

4-باتلر از ايده آليست هاي معاصر نيز ضمن اشاره به روش ديالكتيك ، روش سخنراني را نيز مطرح مي كنند . از ديگر روش هاي تدريس مورد حمايت ايده آليست ها ، روش پروژه است .

 فيلسوفان معروف مكتب ايد آليسم و نظريات آموزشي،  تربيتي و اخلاقي آنان

سقراط

سقراط البته به معناي كامل، يك فيلسوف ايده آليست نمي باشد ولي به لحاظ نزديكي افكارش به پندار گرايي از وي بحث مي شود .

1-سقراط از راه گفتگو مردم را به جهل خود آگاه مي كرد . (مقدس جعفري ، 1389 ، دانشگاه آزاد تاكستان)

2-سقراط توجه زيادي به انسان دارد و سخن معروف او در اين زمينه عبارت است از
«اي انسان خود را بشناس» (مقدس جعفري ، 1389 ، دانشگاه آزاد تاكستان)

3-فضائل پنجگانه «حكمت، شجاعت ، عفت ، عدالت و خدا پرستي» از اصول اوليه اخلاق سقراطي بود . (فروغي ، 1375 ، ص 21)

4-سقراط خود را «ماماي دانايي» مي خواند و مي گويد به همان سان كه مادرم ماماي جسم است من ماماي روانم، (مقدس جعفري ، 1389 ، دانشگاه آزاد تاكستان)

5-سقراط براي رسيدن به تعريف صحيح ، شيوه استقراء را به كار مي برد يعني در هر باب شواهد مثال از امور جاري عادي مي آورد و آنها را مورد تحقيق و مطالعه قرار مي داد و از اين جزئيات تدريجاً به كليات مي رسد . (فروغي ، 1375 ، ص 20)

افلاطون

1-افلاطون در 20 سالگي با سقراط آشنا شد و 8 سال شاگرد سقراط بود .(مقدس جعفري، 1389، دانشگاه آزاد تاكستان).

2-افلاطون بر خلاف سقراط در جستجوي شناختن هنرهاي اخلاقي بود .

3-افلاطون معتقد است : اگر جامعه اي زنان را از تربيت محروم سازد ، نيمي از توان و نيروي خود را ناديده گرفته و به هدر داده است . (نقيب زاده ، 1374، ص 42)

4-افلاطون در تربيت كودكان بحث مرگ و موت را صلاح نمي دانست و به هنر ، بازي و موسيقي اهميت خاصي قائل بود . (نقيب زاده ، 1385، ص 45)

5-افلاطون روح يا نفس آدمي را شامل سه قوه (شهويه ، غضبيه و عاقله) مي داند . افلاطون رمز اصلاح جامعه را در تربيت درست افراد مي دانست .

كانت

1-كانت گفته است كه :‌ چنان رفتار كن كه در رفتار تو ،انسان و انسانيت همواره هدف باشد و هيچگاه رفتار تو چون وسيله نباشد . (نقيب زاده ، 1383، ص 133)

2-به نظر كانت تنها تعليم و تربيت است كه مي تواند از يك فرد آدم بسازد و آدميت آدمي در گرو تربيت اوست .

3-كانت در تربيت معتقد است كه بعد از مراحل انضباط ، آموزش ، آداب داني ، نوبت به تربيت اخلاقي مي رسد .

4-بنياد كردار اخلاقي از نظر كانت بر آزادي است . (رهنما ، 12388 ، ص 15)

5-تربيت اخلاقي از نظر كانت زمينه اي است براي بيداري وجدان انسان .

فروبل

فروبل مربي قرن هجدهم آلمان است .

1-فروبل مي گويد من بر خلاف پستالوزي (كه انسان فقط در نمودها و در زندگاني زميني نمايان مي شود در نظر مي گيرد) ولي من به جنبه ي جاودانه ي او مي نگرم .

2- فروبل به بازي كودكان در تربيت اهميت فراواني مي دهد و به نظر او بازي است كه آگاهي به محيط را در كودك پديد مي آورد .

3-به نظر كانت آزادي و فعاليت برترين جنبه ي انسان است .  براي اولين بار در جهان اقدام به تاسيس كودكستان نموده است .

4-به نظر كانت در ذات هر موجودي يك غائب نهفته است كه با تربيت آشكار مي شود .

 5-به نظر كانت اولين منشي كه بايد در فرد ايجاد شود ، منش نيكو مي باشد ، يعني بر طبق اداره و قانون و قانون هاي ذهني (رهنما ، 1388، ص 39)

شو پنهاور

1- شوپنهاور بيان مي دارد كه جهان انديشه ي من است .(مقدس جعفري،‌1389، دانشگاه آزاد تاكستان).

2- شوپنهاور مي گويد : عقل طبعاً خدمتگزار «اراده» است . اما مي تواند نيروي بيشتري را پديد آورد و انسان را از خدمت شهوت و از تعلقات آزاد سازد .

3- شوپنهاور يك چيز را حقيقي مي داند و آن اراده است و اراده را در حقيقت مستقل به ذات مي داند . (اينترنت)

4-شوپنهاور جهان را ميدان ستيزي مي داند كه در اين ستيز ، درگيري اراده خويش و عذاب بردن از خويش است . به نقل از شهيد مطهري «شوپنهاور لذت را امر عدمي و الم را امر وجود مي داند» و از اين بعد  بد بيني او معروف است . (اينترنت)

دكارت

1-دكارت را پدر فلسفه ي نو مي دانند .

2-دكارت بيان مي دارد : از آنجا كه نمي توانستم كسي را بيابم كه عقيده ي او برتر از ديگران باشد ، ناگزير شدم خود راهنماي خويش گردم . (نقيب زاده 1385 ، ص 102)

3-دكارت در تربيت به پرهيز از شتابزدگي و پيشداوري توصيه مي نمود .

4-دكارت مي گويد : « من مي انديشم پس من هستم»

5-دكارت چهار قاعده يا دستور را در هر گونه تحقيق و پژوهش لازم مي داند :

الف) قاعده بداهت (يعني تنها مسائلي بايد بدون دليل و تحقيق پذيرفته شوند كه كاملا يقيني و بديهي باشند) .

ب) قاعده تحليل (براي بررسي مسائل غير بديهي بايد آنها را به اجزايشان تحليل كرده و يكايك مورد بررسي قرار داد).

ج) قاعده تركيب (پس از بررسي و تحليل مشكل بايد به تركيب آن اجزاء اقدام كرد).

د) قاعده استقصاء (شمارش امور) (يعني در جريان تحليل و تركيب كوچكترين امر از نظر دور نماند) .

هگل

1-هگل  معتقد به اصالت عقل است .

2-هگل مي گويد : توضيح جهان از راه دليل است نه از راه علت . زيرا دليل آوردن نوع عملي است كه ذهن انجام مي دهد .

3-هگل فلسفه را سه بخش مي داند :1- منطق (كه براي او همان متافيزيك است) ،
2- فلسفه طبيعت ، 3- فلسفه ي جهان .

 توماس آكويناس

1-توماس فيلسوف مسيحي است كه او در مقايسه با اگوسيتن نسبت به بشر خوشبين تر است.

2- به نظر او هدف غايي تربيت ، سير به سوي كمال لايق انساني و كمال آدمي در معرفت به خدا است .

3- او را مي توان به لحاظ علائق ايشان به ديانت، ايده آليست و به لحاظ پيروي از ارسطو رئاليست ناميد .

4-او معتقد است كه حقايق دين مسيح با حقايق فلسفي ، آشتي پذيرند .

 

 

 اگوستين

1-از فيلسوفان عالم مسيحيت است كه اصول عقايد دين مسيح را استحكام بخشيد .

2-به نظر او آدمي بر اثر معصيت ازلي، گناهكار به دنيا مي آيد و تنها لطف و بخشايش الهي است كه باعث نجات و فلاح او مي شود .

3-به نظر او هدف تربيت بار آوردن فرد مسيحي حقيقي است .

4-او را موثرترين آموزگار مسيحي شمرده اند ، تعاليمش از قلمرو فلسفه بيرون و متعلق به حوزه ي كلامي آيين مسيح است .

باركلي

1-باركلي فيلسوف ايرلندي است و معتقد است كه معرفت از طريق مشيت و عنايت مستقيم الهي حاصل مي شود .

2-شهرت باركلي به خاطر رد كردن عقيده ي لاك است چون لاك منشا علم و عقل را حس مي دانست . هدف اصلي باركلي اذعان بر اين است كه هستي حقيقي و كل اين هستي روحاني است . جهان محسوس، از نظر باركلي، موجودي درجه ي دوم و وابسته به ذهن و بي اثر و بدون جوهريت است . باركلي بيان مي دارد كه همه ي آنچه ما مي توانيم بدانيم همانها است كه تجربه مي كنيم آنچه ما تجربه مي كنيم مجموعه اي از صورت هاي ذهني و علمي است ، و تمام آنچه ما مي توانيم درباره ي اين صورتها بگوئيم همان است كه احساس و ادراك مي كنيم « بودن همان مُدرَك بودن است » ( وجود همان ادراك است )

فيخته

1-فيخته يا فيشته معتقد به اصالت اراده است .

2-انتقاد فيخته از آموزش و پرورش زمان خود در آلمان به دليل اشراف گرايي و حافظه پروري بود .

3- به اعتقاد فيخته آموزش و پرورش بايد در وهله ي اول اراده را كه مهمترين جلوه ي من يا شخصيت است تقويت كند .

4-به نظر فيخته براي تقويت اراده تربيت عقلي و اجتماعي و ديني ضروري است .

5-به نظر او در تربيت دختران و پسران بايد از برنامه هاي واحد پيروي كرد و آموزش عمومي را با آموزش حرفه اي توام نمود ، و دولت بايد تامين آموزش همگاني و نظارت آن را به عهده گيرد .

برگسون

1-برگسون فيلسوف فرانسوي است كه ناتواني هوش در راه بردن به معناي زندگاني و همچنين ناتواني علم را به حقيقت بيان مي دارد .

2-او اهميت شهود را از هوش مهمتر دانسته مي گويد اهميت شهود در آن است كه از سويي مانند سرشت دريافتي است بيواسطه و از سوي ديگر همانند هوش با شناسايي سر و كار دارد . 3- برگسون شهود را تنها راه پي بردن به حقيقت زمان ، حركت و زندگي مي داند و آن را بر خلاف شناخت هوشي كه همواره نسبي است شناسايي مطلق مي شمارد .(اينترنت).

برادلي

1-برادلي فيلسوف انگلستاني است و از هواداران ايده باوري مطلق است .

2-به نظر برادلي عملي اخلاقي است كه بيشترين لذت را براي فاعلش برانگيزد ، زيرا اصالت لذت ، لاجرم يك معيار براي تميز خوب از غير خوب مي باشد ، غايت اخلاقي تحقق بخشيدن به نيت خير است و بايد پذيرفت كه نيت خير ، يك نيت جمعي و اراده ي كلي ، يا اراده ي ارگانيسم اجتماعي است . 

از فيلسوفان ايده آليست معاصر مي توان به « هارل هورن» ، « باتلر » ، « كالكينز » ، «گرين» «كروچه» ، « هريس » اشاره نمود .

 

نقد و بررسی تربیت بر بنیاد ایدئالیستی : اعتقادبر روحانی بودن انسان و مستقل بودن روح،تربیت متکی بر  پندار گرایی را دچار دوگانگی بارزی می کند،به این ترتیب تربیت جسم مستقل از روح یا حداقل تحت الشعاع آن قرار می گیرد،همین امر مشکلات زیادی را برای معلم ایجاد می کند،فلسفه جدید آموزش وپرورش دوگانگی وجود انسان را قبول ندارد و جسم وروح را مظاهر متفاوتی از واقعیت می داند و در روانشناسی جدید نیز ثابت شده است  که فعالیت ها و رفتار های انسان را نمی توان صرفً به جسم یا روح او نسبت داد ،هر رفتاری از  کل وجود انسان سر می زند،معلم در جریان تربیت باید به شاگرد خود بعنئان یک کل نگاه کند ،نه ترکیبی از تن و روان وکار او در این روند آنست که شاگرد را در جریان واقعی زندگی ،با اشیاء و امور درگیر سازد.           پندار گرایان رشد را نه بعنوان یک جریان پیوسته و دائمی  - که از خصوصیات آنست – بلکه بعنوان یک امر محدود که به طرف هدفی تام و کامل در حرکت است فرض می کنند در این مکتب به تفاوتهای فردی شاگردان تئجهی نمی شود و فعالیت های کلاسی یگانه ای با روش های یکسان برای همه شاگردان تدارک دیده می شود.   ایدئالیست ها با این تلقی که ،موضوع درسی ،جامعه و نیاز های جامعه اموری گذرا هستند،در فعالیت های تربیتی آنها را بعنوان رکن اساسی به حساب نمی آورند،در اینگونه فعالیتها نقش اساسی بعهده معلم است و جریان معلم محوری نادیده گرفتن یکی از ارکان مهم تربیت یعنی شاگرد را باعث می شود. در نظام مبتنی بر اقتدار معلم یا معلم محور انضباط از سوی او بصورت یک امر خارجی بر کودک تحمیل می شود در حالیکه یافته های روانشناسی تا زمانی فشار های خارجی را موثر مدانند که فرد تحت تأثیر آن باشد و به محض رفع فشار ، آن رفتار نیز به فراموشی سپرده می شود.اگر انضباط بصورت یک عامل درونی عمل کند و شاگرد خود در ایجاد موقعیت منظم و مبتنی بر انضباط سهیم باشد،نتیجه کاملاً مطلوب تر است . ایدئالیست ها روشهای تدریس را مستقل از موقعیت آموزشی و حتی مستقل از موضوع تدریس مورد توجه قرار می دهند ،در حالیکه معلمان و مسئولین آموزشی نباید مقعیت های آموزشی را که از امکانات موجود کودکان متأثر است نادیده بگیرند.آنها شخص درک کننده با موضوع در شونده را یکی تلقی می کنند و به استفاده از حواس دانش آموزان اهمیت نمی دهند .با وجود اشکالاتی که بر نظرات پندار گرایان وارد است آرای تربیتی آنها قابل پذیرفتن است ؛آنها ارزش ها را مطلق و بخشی از خود ماهیت واقعی جهان و بنابراین پایدار بحساب می آورند . در دنیای ایدئالیستها برای ارزش ها شالوده ای وجود دارد که در ذهن ماست،بنابراین تربیت بر مبنای این ایده ال ها ارزش های متعالی را در فرد پرورش می دهند . با توجه به عظمت روح انسانی به شخصیت بیشتر اهمیت می دهند وآن را در عالیترین مراتب وجود قرار می دهند . زیرا انسان را برترین آفریدگان خداوند یا وجود مطلق می دانند و برای بزرگداشت او احترام به انسان را توصیه می کنند . از نکات مثبت دیگر این مکتب بر تاکید آنها به نظم و کلیت بخشیدن به اطلاعات اشاره کرد ؛ آنها باین وسیله میان معارف و دانشهای مختلفی که  برای شاگرد ارائه می شود رابطه برقرار می کنند و امکان درک جهان را به صورت یک کل برای شاگرد فراهم می آورند.

نتيجه گيري

نتيجه ي كلي كه از مقوله ي حاضر گرفته مي شود اين است كه تمام مكاتب فلسفي در راستاي تربيتي خود هدفهايي را بر تعليم و تربيت ارائه داده اند تا مربي و معلم به نقطه اي كه مي خواهند به سوي آن حركت كنند آگاهي يابند و فعاليت هاي مختلف خود را هماهنگ و با معني و با التفات به عمل تربيتي خود اقدام كنند . هدف تعليم و تربيت در مكتب آرمانگرايان در واقع بسط وگسترش قواي روحي و تقويت احوال روحي فراگيران و سوق دادن آنها در راه كمال است . يعني در اين مكتب اهميت دادن به دقت يادگيري فراگيران و ارزشمند بودن مطالب آنهاست ، معني و مفهوم تعليم و تربيت به هيچ وجه مترادف با انباشتن معلومات در ذهن و حافظه دانش آموزان نيست .   

 

فهرست منابع و مأخذ فارسي و انگليسي
1- ابراهیم زاده عیسی.فلسفه تربیت،انتشارات دانشگاه پیام نور،تهران 1377 چاپ یازدهم .
2- بورمان،کارل.افلاطون. ترجمه محمد حسن لطفی تهران: طرح نو ؛1389 شابک8-059- 489- 964- 978. 3- کاپلتسون فردریک.تاریخ فلسفه جلد نخست . ترجمه جلال الدین مجتبوی. تهران:علمی وفرهنگی سروش،1375

3-اسمائيل تبار ، مهدي (1386) ، مقدمه اي بر فلسفه ، تهران ، انتشارات فرهنگ سبز ، چاپ سوم .

4- مقدس جعفري ، محمد تقي ، (1389) ، كلاس درس مكاتب فلسفي ، دانشگاه آزاد اسلامي واحد تاكستان .

5- مصباح يزدي ، محمد تقي ، (1370) ، آموزش فلسفه ، جلد اول ، تهران ، انتشارات مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامي ، چاپ چهارم .

6-نقيب زاده ، مير عبدالحسين ، (1374) ، نگاهي به فلسفه ي آموزش و پرورش ، تهران ، انتشارات طهوري ، چاپ شانزدهم .

7-نقيب زاده ، مير عبدالحسين ، (1385) در آمدي به فلسفه ،تهران ، انتشارات طهوري، چاپ ششم .

8-فروغي ، محمد علي ، (1357) سير حكمت در اروپا ، تهران ، انتشارات البرز ، چاپ اول .

9- جرالدال ، گوتك ، (1389) مكاتب فلسفي و آراء تربيتي (ترجمه ي دكتر محمد پاك سرشت) ، تهران ، انتشارات سمت ، چاپ دهم .

9- جاهد ، حسينعلي ، (1387) ، اصول و فلسفه ي تعليم و تربيت ، تهران ، انتشارات مركز نشر جهش ، چاپ اول .

10- سلطان القرائي ، خليل ، (1384) ، فلسفه ي تعليم و تربيت  و آراي تربيتي ، تبريز ، انتشارات دانشگاه تبريز ، چاپ اول .

11- فرمهيني فراهاني ، محسن (1384) ، اصول و فلسفه تعليم و تربيت ، تهران ، انتشارات جهاد دانشگاهي ، چاپ اول .

12- شريعتمداري ، علي ، (1382) ، اصول و فلسفه ي تعليم و تربيت تهران، انتشارات
امير كبير ، چاپ 22 .

13- نصيري ، علي اكبر (1384) ، اصول و فلسفه ي آموزش و پرورش ، تهران ، انتشارات
آواي نور ، چاپ اول .

14-كاردان ،محمد علي و ديگران ،(1386) فلسفه ي تعليم و تربيت ، تهران ، انتشارات سمت ، جلد اول .

15-رهنما ، اكبر ، (1388) نقد تطبيقي تربيت اخلاقي از ديدگاه كانت و خواجه نصير ، تهران ، نشر آييژ .

16- كرمي پور ، محمد رضا ، (1386) ، اصول فلسفه ي آموزش و پرورش ، قزوين ، انتشارات سايه گستر .

1-Horn , H, the philosophy  of  education ,  Mac  Milan ,NEW YORK,1916,p.285.                                                                   

   2-butler , Donald ,four philosophies & their practice in education & religion  Harper  ,new York,3rd edition,1968,p.p.28,29.